<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>Mahjad :: مهجاد</title>
      <link>http://www.mahjad.net/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2008</copyright>
      <lastBuildDate>Thu, 09 Oct 2008 14:19:03 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/?v=3.2</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>شنبه ها با برآیند</title>
         <description><![CDATA[<p><P>اقتدار گرایان و طرفداران اقتصاد دولتی همگام با گروه های ضد سرمایه داری از بحران اقتصادی پیش آمده در اروپا و آمریکا به وجد&nbsp;آمده اند و سرمستانه پایان سرمایه داری را به همه نوید می دهند. تیتر یک آخرین شماره <A href="http://partosokhan.ir/image/main/449.jpg">هفته نامه پرتو سخن</A> نیز به همین موضع اختصاص پیدا کرده، چنانکه <A href="http://partosokhan.ir/image/main/449.jpg">تیتر زده</A> شده: حامیان اقتصاد لیبرالیستی از بحران اقتصادی غرب عبرت بگیرند.<BR>در این میان، اولین شماره هفته نامه دنیای اقتصاد شنبه هفته آینده منتشر می شود که در پرونده ویژه این شماره به ابعاد دیگری از بحران مالی پرداخته شده و نویسندگان توضیح داده اند که نه بازار آزاد، بلکه بانک های تحت الحمایه دولت، زمینه&nbsp;شکل گیری بحران را پدید آورده اند.<BR>&nbsp;<BR><BR><IMG alt="" hspace=0 src="http://www.donya-e-eqtesad.com/news/1637/01-02.jpg" align=baseline border=0><BR><BR>هفته نامه دنیای اقتصاد با عنوان برآیند از این پس روزهای شنبه، ضمیمه روزنامه دنیای اقتصاد منتشر می شود، هر چند که&nbsp; تجربه به ما ثابت کرده از همین حالا باید روزشمار توقف آن را انتظار بکشیم، بهانه اش هم فرقی نمی کند یا توقیف، یا مشکل مالی یا اختلاف نظر یا هر بهانه دیگری که در این چند ساله شاهدش بوده ایم. امیدواریم تجربیات تلخ گذشته گریبان <STRONG>برآیند</STRONG> را نگیرد. هر چند که ما باز هم آمادگی اش را داریم و البته در این راه به اندازه کافی پوست کلفت شده ایم!</P></p>]]></description>
         <link>http://www.mahjad.net/2008/10/post_207.php</link>
         <guid>http://www.mahjad.net/2008/10/post_207.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Thu, 09 Oct 2008 14:19:03 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>نوری ، رهبری بالقوه برای جنبشی بالقوه</title>
         <description><![CDATA[<p><P><STRONG>م-ت :دوستان روزنامه </STRONG><A href="http://www.kargozaaran.com"><STRONG>کارگزاران </STRONG></A><STRONG>لطف کرده و </STRONG><A href="http://www.kargozaaran.com/ShowCategory.php?fld_Cat_No=2"><STRONG>صفحه ای </STRONG></A><STRONG>را به بازتاب دلایل حامیان حضور نوری در انتخابات اختصاص داده اند. یادداشت زیر را برای این روزنامه نوشته ام.<BR></STRONG><EM><FONT size=2>عبدالله نوری نه انگشتر عقیق دارد، نه عبای شکلاتی و سفید تن می کند و نه سخنور نامداری است.نوری هیچ یک از مشخصات یک سیاستمدار کاریزماتیک را ندارد اما او یک مشخصه ارزشمند دارد.او اصول دارد و بر اصولش ایستادگی کرده است.نوری سیاستمداری است که برای دفاع از اصولش هم زندان را تجربه کرده و هم به اراده خود از دایره&nbsp;قدرت دور مانده است.<BR>او با رفتار خود نشان داده که می تواند نماینده اصلاحات استاندارد و اصولی باشد.اما بدبختانه&nbsp;جریان مدافع اصلاحات استاندارد از سازماندهی خوبی بر خوردار نیست و بدنه فربهی ندارد.این جریان برای تبدیل شدن به یک جنبش اجتماعی بیش از هر چیز نیازمند یک رهبر توانمند است و&nbsp;نوری می تواند رهبری این جریان را به عهده بگیرد.<BR></FONT><STRONG>ادامه را از </STRONG></EM><A href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?33688"><EM><STRONG>اینجا</STRONG></EM></A><EM><STRONG> بخوانید</STRONG><BR><BR><STRONG>*</STRONG></EM><STRONG>یادداشت </STRONG><A href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?33685"><STRONG>بابک مهدی زاده</STRONG></A><STRONG> و </STRONG><A href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?33686"><STRONG>عبدالله مومنی </STRONG></A><STRONG>در همین رابطه</STRONG> </P></p>]]></description>
         <link>http://www.mahjad.net/2008/10/post_206.php</link>
         <guid>http://www.mahjad.net/2008/10/post_206.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Wed, 08 Oct 2008 11:40:50 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>فراتر از 200000</title>
         <description><![CDATA[<p><P>مطلب قبلی ما در مورد <A href="http://www.mahjad.net/2008/10/post_205.php">شباهت های احمدی نژاد و پسرش</A> و استقبال زیادی که در بالاترین از آن شد، همه کاسه کوزه های ما را به هم ریخت. برنامه ریخته بودیم که آخر این هفته به مناسبت دویست هزارمین بازدید از مهجاد با رفقا جشن کوچکی بگیریم و به بهانه آن کمی گپ بزنیم.&nbsp; <IMG style="WIDTH: 100px; HEIGHT: 33px" height=46 alt="" hspace=0 src="http://counter21.bravenet.com/counter.php?count=200004&amp;type=1&amp;cpv=2&amp;key=6d0bfdd0d6c9447fdad0d8732e353d45" width=94 align=left border=0><BR>محاسبات ما نشان می داد که با توجه به بازدید های روزانه،&nbsp;تا اواخر هفته یا نهایتا اولین روز هفته بعد، دویست هزارمین بازدید از مهجاد را شاهد باشیم اما این <A href="https://balatarin.com/permlink/2008/10/5/1413588">لینک در بالاترین </A>محاسباتمان را بر هم زد و همین چند دقیقه پیش در اوج غافلگیری&nbsp; آمار بازدید کننده ها&nbsp;از دویست هزار عبور کرد. به هر صورت امسال گرچه در تولد مهجاد نتوانستیم جشنی بر پا کنیم اما سر قولمان پیش رفقا هستیم و همین روزها به جای جشن سالگرد راه اندازی، جشن بازدید می گیریم.<BR>البته می دانیم در دنیای اینترنت که برخی سایت ها هفته ای 200 هزار بازدید دارند این آمار همچین آش دهان سوزی نیست، ما هم ادعایی نداریم. فقط بهانه ای&nbsp;دستمان می دهد&nbsp;برای دور هم نشستن و خوش گذراندن. به امید این که مهجاد برقرار بماند و بازدید 2میلیون نفری را جشن بگیرد!</P></p>]]></description>
         <link>http://www.mahjad.net/2008/10/_200000.php</link>
         <guid>http://www.mahjad.net/2008/10/_200000.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Sun, 05 Oct 2008 21:42:53 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>شباهت های پدر و پسر</title>
         <description><![CDATA[<p><P>&nbsp;شباهت های احمدی نژاد کوچک و احمدی نژاد بزرگ. تصویر&nbsp;سمت چپ&nbsp;دومین پسر رئیس جمهوری را نشان&nbsp;می دهد و تصویر سمت راست را هم که بی هیچ توضیحی به خوبی می شناسید. <BR><BR>&nbsp;&nbsp; <IMG style="WIDTH: 170px; HEIGHT: 172px" height=197 alt="" hspace=0 src="http://vahidatashin.persiangig.com/image/atashin/atashin1/ahmadi2-thumb_0_%20(1).jpg" width=278 align=right border=0><IMG alt="" hspace=0 src="http://www.tinypic.info/files/cdc1cbd91cko4yv8rcbf.jpg" align=left border=0></P></p>]]></description>
         <link>http://www.mahjad.net/2008/10/post_205.php</link>
         <guid>http://www.mahjad.net/2008/10/post_205.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Wed, 01 Oct 2008 14:54:48 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>دم خروس خبرگزاری فارس</title>
         <description><![CDATA[<p><P><STRONG>س.س:</STRONG> اگر دوست دارید بدانید&nbsp;خبرگزاری فارس برای سوتی گرفتن از اصلاح طلبان، اختلاف افکنی، ایجاد دعوا و جنجال رسانه ای از چه شیوه هایی استفاده می کند و خبرنگارانش چه تقلایی می کنند تا جمله یا حرفی از چهره تحول خواهی به دست بیاورند، پیشنهاد می کنم به <A href="http://media.farsnews.com/Media/8707/Sound/870709/870709S0369313.wma">این گفتگو</A> که با آیت الله موسوی بجنوردی صورت گرفته گوش دهید. بخش آخر مصاحبه به در و دیوار زدن خبرنگار و سماجت وی برای به دست اوردن یک جمله اختلاف بر انگیز را نشان&nbsp; می دهد.<BR>ای کاش دوستان عزیز ما در خبرگزاری فارس این تقلایی که صرف اهداف جناحی می کنند صرف پرسشگری از اصحاب قدرت و دولتمردان کنند.<BR><A href="http://media.farsnews.com/Media/8707/Sound/870709/870709S0369313.wma"><STRONG>لینک مصاحبه</STRONG></A></P></p>]]></description>
         <link>http://www.mahjad.net/2008/10/post_204.php</link>
         <guid>http://www.mahjad.net/2008/10/post_204.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Wed, 01 Oct 2008 14:17:41 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>چرا اینگونه شد</title>
         <description><![CDATA[<p><STRONG>س.س:</STRONG> داشتم سایت مراجع تقلید را چک می کردم ببینیم کدام یک از آن ها جسارت به خرج داده و پیش از اعلام دفتر مقام رهبری روز چهار شنبه را عید فطر اعلام کرده است. پیش از آن sms&nbsp;دریافت کرده بودم که <A href="http://www.saanei.org/">آیت الله صانعی</A> روز چهارشنبه را عید اعلام کرده است. چند دقیقه قبل از اعلام رسمی حلول ماه شوال، در سایت آیت الله صافی گلپایگانی دیدم که با <A href="http://www.saafi.org/farsi/news/ShowNews.asp?NewsID=1291">لحن هشدار دهنده ای</A> از مخاطبان خواسته شده از اشغال کردن خطوط تلفنی دفتر ایشان خودداری کنند و ایمیلی هم نفرستند تا هر وقت رویت هلال ماه شوال اثبات شد از طریق سایت اینترنتی اعلام شود.<BR>تنها 5دقیقه پس از این که همه تریبون های رسمی اعلام کردند که از نظر مقام رهبری فردا عید فطر است دوباره به سایت&nbsp;آیت الله صافی سر زدم و این بار در اوج حیرت دیدم که هلال ماه شوال بلافاصله بر ایشان هم <A href="http://www.saafi.org/farsi/news/ShowNews.asp?NewsID=1292">اثبات گشته است</A>&nbsp;و لینک <A href="http://www.saafi.org/farsi/news/ShowNews.asp?NewsID=1291">این صفحه</A> هم از صفحه اصلی حذف شده است. یعنی نه نیم ساعت زود تر، نه نیم ساعت دیرتر. دقیقا همزمان با اعلام دفتر رهبری، دفتر آیت الله صافی هم بیانیه صادر کرد.، گویی همه چیز آماده کنار گذاشته شده بود و منتظر اعلام رسمی بود.<BR>گرچه آنلاین بودن مسئولان سایت آیت الله صافی نقطه قوتی به حساب می رود، چرا که سایت برخی دیگر از مراجع تقلید مثل سایت <A href="http://www.mt-bahjat.com/ ">آیت الله بهجت</A> و آیت الله <A href="http://www.vahid-khorasani.ir">وحید خراسانی</A> اساسا نسبت به این قضیه اهمیتی نشان نداده و مسئولان این سایت از اعلام هر نوع خبری در خصوص اقامه نماز عید فطر در سایت خودداری کرده بودند، اما این که یک مرجع تقلید جرات نداشته باشد نظر رسمی خود را تا روشن شدن نظر رسمی حکومت اعلام کند&nbsp; و همه چیز را به اعلام فرد دیگری موکول کند چندان مناسب و در خور شان مرجعیت به نظر نمی رسد.<BR>آیا به طور اتفاقی نظر آیت الله صافی و آیت الله خامنه ای یکسان و در یک زمان مشخص می شود؟ آیا به منظور حفظ وحدت مسلمین و جلوگیری از تکثر آرا این&nbsp;همزمانی صورت گرفته یا ملاحظات خاصی باعث شده اعلام نظر یک مرجع تقلید به اعلام نظر مرجع تقلیدی دیگر موکول شود؟<BR>در هر صورت <A href="http://www.saanei.org/fa/baz/pic/fetr01-87.jpg">عید فطر مبارک</A>. </p>]]></description>
         <link>http://www.mahjad.net/2008/09/post_203.php</link>
         <guid>http://www.mahjad.net/2008/09/post_203.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Tue, 30 Sep 2008 18:35:57 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>پیش بینی می کنیم</title>
         <description><![CDATA[<p><P><STRONG>س.س: </STRONG>فرض کنید همین فردا صبح که از خواب بیدار می شوید بشنوید سید محمد خاتمی، برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری اعلام آمادگی کرده است. بلافاصله کنجکاو می شوید که ببینید وبلاگستان به این اتفاق چه واکنشی نشان داده است. سراغ اینترنت می روید&nbsp; و یکی یکی وبلاگ&nbsp;ها را چک می کنید. شاید حتی ندیده بتوانید حدس بزنید هر کسی چه واکنشی نشان می دهد.<BR>مهجاد قصد دارد قدرت پیش بینی خود را محک بزند. &nbsp;با توجه به شناختی که از دوستان داریم می&nbsp;خواهیم تصور کنیم هرکدام از دوستان وبلاگ نویس چه واکنشی از خود نشان می دهند. برای این که نشان دهیم چقدر رفقای وبلاگی خود را می شناسیم در این پست پیش بینی می کنیم که در صورت حضور حاتمی در انتخابات، هر وبلاگ نویسی چه مطلبی می نویسد. امیدوارم رفقا نرنجند!<BR><BR><A href="http://masihalinejad.com/"><STRONG>مسیح علی نژاد</STRONG><BR></A>آهای آقای خاتمی، تو که کاندیدا شده ای، تو که حرمت ریش سفید شیخ را نگه نداشتی و و آمدی وسط میدان. با تو هستم. آقای خاتمی، من کریستین امانپور نیستم اما به حرمت نان و نمکی که با هم خورده ایم قسمت می دهم در این بازی هوشیاری خودت را حفظ کن، جناب رئیس جمهور سابق، اجازه می‌خواهم با ادبیات خودتان با شما سخن بگویم. ای سید بزرگوار، ای&nbsp;مظهر صبر&nbsp; و استقامت، ای مظلوم هر 9روز یک بحران، گرچه می دانم هنوز کمرت درد می کند و قلم ما را در وقت تنگدستی تنها می گذاری اما بدان که قلم من در راه اصلاحات یاورت خواهد بود. یادم&nbsp;می آید یکی از روزهای آخر کارم در مجلس، از عدم پاسخگوییت دلگیر شدم اما این&nbsp;روزها که برای مصاحبه با آقای احمدی نژاد به نهاد ریاست جمهوری می روم&nbsp;قدر شوخی ها و لبخند نمکینت را بیشتر می دانم. آقای خاتمی من کریستین امانپور نیستم، کامران نجف زاده و ستاره درخشش هم نیستم. روزنامه نگارم و تو را من چشم در راهم...&nbsp;می دانی که کتابم هم چندین سال است در بایگانی ارشاد خاک می خورد&nbsp; و به آن مجوز نمی دهند. عیبی ندارد. فعلا از روزنامه شیخ اصلاحات حرف هایم را می زنم و البته همچنان تو را من چشم در راهم...<BR><BR><BR><A href="http://akmont.blogfa.com"><STRONG>اکبر منتجبی</STRONG><BR></A>امروز در یک جلسه خصوصی پیش محمد عطریانفر بودیم. محمد قوچانی می خواست بحث در مورد راه اندازی یک نشریه جدید را شروع کند که&nbsp;خبر رسید خاتمی کاندیدا شده. چون یک جلسه مهمتر با یکی از سران نظام داشتم این جلسه را ترک کردم. در راه جلسه جدید یاد جلسه هفته قبل سران اصلاح طلب افتادم که در آن حضور داشتم و همه متفق القول بودند که خاتمی نباید بیاید. الان هم که فکر می کنم به نظرم می رسد که خاتمی نه تنها عرضه ریاست جمهوری ندارد بلکه در بهترین حالت می تواند وزیر ارشاد کروبی شود. امیدوارم خبرگزاری فارس ذوق زده نشود اما از خاتمی کاری بر نمی آید. این را در تمام&nbsp; جلسات به بزرگان نظام گفته ام. پرونده ویژه این شماره شهروند هم به موضوع بی عرضگی خاتمی اختصاص دارد. یک مصاحبه هم گرفته ام با زارع فومنی که به بهترین شکل ممکن حق مطلب را ادا کرده است. باقی بقایتان!&nbsp; <BR><BR><A href="http://persian.kamangir.net"><STRONG>آرش کمانگیر</STRONG><BR></A>برخلاف پیش بینی های <A href="http://didish.com/">دیدیش و شیپیش، </A>خاتمی کاندیدا شد. به نظرم خاتمی در نخستین اقدام باید نام خود را در فید برنر ثبت کند. خاتمی بدون فید اصلا شانس موفقیت ندارد. نتایج یک پروژه آماری نشان می دهد که در میان کاندیداهای ریاست جمهوری تا به حال بیشتر از همه نام خاتمی در دنیای اینترنت جستجو شده است. به ظاهر خاتمی می خورد که یک «ورد پرسی» تمام عیار باشد. خاتمی البته در پروژه های آماری من وضع چندان خوبی ندارد اما امیدوارم قول دهد در صورت پیروزی در انتخابات به بحث های ما در فرند فید بپیوندد. در ضمن به خاتمی اعلام&nbsp; می کنم لطفا قبل از تشکیل ستاد انتخاباتی و تعیین سخنگو، فکری به حال گوگل ریدر خود کند که از نان شب هم واجب تر است. (خوراک خاتمی را فعلا از هیچ جایی نمی توانید تهیه کنید) زنده باد فید برنر، زنده باد خاتمی!<BR><BR><STRONG><A href="http://i.hoder.com/">حسین درخشان<BR></A></STRONG>بالاخره رفسنجانیست های خائن کار خودشان را کردند و خاتمی ملعون را به صحنه آوردند. من جدا نمی دانم این کارگزارانی های پول پرست کی می خواهند دست از غارت منابع کشور بر دارند؟ چرا این ها در راه فعالیت دولت مهرورز اینقدر سنگ اندازی می کنند؟ &nbsp;یک نفر&nbsp; مثل احمدی نژاد آمده راست و حسینی می خواهد کار کند همه چپاول گران سازندگی و مشارکتی های انحصار طلب جمع شده اند تا او را زمین بزنند. اصلا خودتان قضاوت کنید بهتر است رئیس جمهور ایران یک آدم کت و شلواری مثل احمدی نژاد باشد یا یک آخوند فرصت سوز مثل خاتمی؟ من در سفرم به اسرائیل این را در جمع پر شور صهیونیست ها گفتم. به نظرم وادار کردن خاتمی به حضور در انتخابات پس از تلاش برای خارج کردن حودر&nbsp; از فضای رسانه ای و تلاش برخی رفسنجانیست ها برای تغییر روز تولد وبلاگ های فارسی، دومین توطئه ضد ملی در تاریخ معاصر محسوب می شود. این را حتی جرج بوش کله شق و تیم نومحافظه کار روانی اش هم خوب می داند. حالا باز فردا داور نبوی و مسعود بهنود شروع می کنند به لجن پراکنی؛ اما از من می شنوید تنها راه نجات ایران احمدی نژاد است. این را در سفر دوره ایم به آسیا و آفریقا اعلام خواهم کرد.<BR><BR><A href="http://smto.ir"><STRONG>سمیه توحید لو</STRONG><BR></A>نتایج یک تحقیق جامعه شناسی نشان می دهد که خاتمی می خواهد بیاید چه کند؟ البته ما به امید زنده ایم و هیچ کس نباید نا امید باشد. این موضوع را امروز سر کلاس به دانشجویانم هم گفتم. از مهربان همسر بسیار متشکرم که در زندگي هميشه پشت و پناه من بوده است. در هر صورت خاتمی مناسب برای نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری نبود اما حالا که آمده ما دوباره با نسیم و صبا دست به دست هم می دهیم و برایش کار می کنیم. با این حال معتقدم بیش از هر چیز باید تکلیف خرده حساب های قدیمی در جبهه اصلاحات روشن شود. خاتمی باید حجاب را از جلوی چشمانش کنار بزند. من البته به حجاب اعتقاد کافی دارم و این را با روزه داری در ماه رمضان کامل کردم.&nbsp;اصلا می دانید چیست من با حجاب راحتم، این را دانشجویان من هم می دانند،&nbsp;از&nbsp;مهربان همسر&nbsp;هم بسیار متشکرم که خیلی ماه است. با این همه خاتمی کاش نمی آمد. او نماد یاس و افسردگی جوانان دهه 70 است. با خاتمی امید ها زنده نمی شود اما چه کنم که باید کم کم ستاد نسیم را راه بیندازم و برایش پوستر بچسبانم! از&nbsp;مهربان همسر&nbsp;هم كه به سالگرد وصالش نزديك مي شوم جدی جدی ممنونم. این را همه دانشجویانم می دانند.<BR><BR><STRONG><A href="http://bavar.persianblog.ir">ساسان آقایی</A></STRONG><BR>سرانجام خاتمی لعنتی پذیرفت برای خیانت به آرمان های کوروش کبیر وارد انتخابات شود. مردک خجالت نمی کشد. جز افتضاح و گند و مصیبت برای جنبش انقلابی مردم ایران چه به بار آورده که حالا می خواهد دوباره کاندیدا شود. این فلان فلان&nbsp;شده جان عمه اش قرار است اصلاحات کند. من چند سال قبل هم از همین تریبون گفتم که این فرد تدارکاتچی، در بهترین حالت به درد ریاست دفتر بعضی حضرات می خورد. خاتمی آن روزها که ما در کوی دانشگاه کتک می خوردیم کجا بود؟ خاتمی درباره قتل های سال 67 چه پاسخی دارد؟ خاتمی جز نرمش و کوتاهی در برابر نقض حقوق بشر چه کار مثبتی انجام داده است؟ معتقدم راه نجات کشور فقط از دربند و&nbsp;خانه عبدالله نوری می گذرد. اصلاح طلبان کثیف با همه پلیدیشان دنبال تخریب وجهه نوری هستند. جنبش ما اما استوار به راهش ادامه می دهد و با متانت و وزانت خاصی که دارد مودبانه و بی جنجال به پیروزی می رسد تا چشم خاتمی و اطرافیانش کور شود!<BR><BR><A href="http://hashiesiah.blogfa.com/"><STRONG>مجید توکلی</STRONG></A><BR>دیشب از <A href="http://www.hashiesiah.blogfa.com/post-272.aspx">جشن خانه سینما بر گشتم</A> و در حال تدارک جشنواره فیلم فجر بودم که مهناز افشار به من زنگ زد و خبر از کاندیداتوری خاتمی داد. به فاصله چند ثانیه پس از این تماس sms های گلزار و بهرام بیضایی به دستم رسید که همه این خبر را می دادند. من البته مشغول <A href="http://www.hashiesiah.blogfa.com/post-270.aspx">ساخت فیلم جدید</A> زندگی قالیباف هستم و خیلی اخبار خاتمی را دنبال نمی کنم. البته هاشمی هم خوب است، کروبی بد نیست، قالیباف عشق است. حالا تا انتخابات خدا بزرگ است. فعلا من به شدت دنبال <A href="http://hashiesiah.blogfa.com/post-66.aspx">یک بازیگر دختر 23 ساله، </A>خوشتیپ، مجرد با یک سری ویژگی های خاص می گردم. <A href="http://hashiesiah.blogfa.com/post-66.aspx">دختر خانم هایی </A>که علاقه دارند در فیلم من بازی کنند حتما به من ایمیل بزنند. ضمنا از محمد رضا شریفی نیا هم که <A href="http://hashiesiah.blogfa.com/post-235.aspx">دیشب با ماشینش</A> من را به منزل رساند سپاسگذارم. امیدوارم <A href="http://www.hashiesiah.blogfa.com/post-251.aspx">سفر تفریحی فردا شبم با پژمان بازغی </A>و هانیه توسلی خوش بگذرد. برای موفقیت <A href="http://www.hashiesiah.blogfa.com/post-262.aspx">جدیدترین فیلمم </A>«سلطان » در <A href="http://www.hashiesiah.blogfa.com/post-268.aspx">جشنواره تنب کوچک </A>دعا کنید. فردا ابراهیم حاتمی کیا با <A href="http://www.hashiesiah.blogfa.com/post-250.aspx">موتور دنبالم می آید </A>تا من را به اکران خصوصی فیلمش برساند. آنجا ضمن تاکید بر ویژگی های منحصر به فرد فالیباف قطعا از <A href="http://www.hashiesiah.blogfa.com/post-271.aspx">نامزدی خاتمی دفاع</A> خواهم کرد. افسوس که هاشمی این بار کاندیدا نمی شود! <BR><BR><A href="http://kelash.persianblog.ir/"><STRONG>کلاشینکف دیجیتال</STRONG><BR></A><FONT size=1><SPAN style="FONT-SIZE: x-small"><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 8pt; FONT-FAMILY: Tahoma">حقیقتا اگر بخواهیم بطور جدی و غیرکلیشه ای در مورد مصائب و مشکلات حضور خاتمی در انتخابات حرفی بزنیم، اصولا این حرفها خریداری ندارد و گفتن حرفی که خریدار ندارد، مثل پنبه جویدن است برای رفع گرسنگی! </SPAN><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 8pt; FONT-FAMILY: Tahoma">وانگهی بار روانی بازگویی همین مشکلات و مصائب متنوع باز هم روی دوش نحیف روزنامه نگاران و<SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </SPAN>کلاشینکف نگاران خواهد نشست و آنها را خسته تر و افسرده تر خواهد کرد، در نتیجه بهتر دیدم جدیدترین عکسی که امروز از کوچه خیابان گرفتم برایتان به نمایش بگذارم. فکر می کنم یک رابطه منطقی بین این عکس و آقای خاتمی وجود دارد. احتمال اول این است که ایشان از ماجرای بازداشتگاه سازمان مجاهدین خبر ندارد احتمال دوم این است که وی با سیاست لبخند ژوکوندی قصد دارد فضا را به نفع خودش تغیییر دهد. آقای خاتمی باید قبل از ورود به صحنه( صحنه از نوع غیر سانسوری) پاسخ دهد که از چه زمانی متوجه بازداشتگاه سازمان مجاهدین شد. خاتمی باید نظر صریحش را در مورد عکس هایی که کلاشینکف به نمایش می گذارد اعلام کند.&nbsp;به هر صورت شخصیت صاحب نظری همچون کلاشینکف که در فیلم و سینما و اجتماع صاحب نظر است نباید مورد بی مهری سید قرار بگیرد.<BR></SPAN></P><br />
<P></SPAN></FONT>***<BR><STRONG>به نظر شما كدام يك از اين تصورات به واقعيت نزديك تر است و در كدام يك اغراق بيشتري صورت گرفته است؟</STRONG>&nbsp;&nbsp;</P></p>]]></description>
         <link>http://www.mahjad.net/2008/09/post_202.php</link>
         <guid>http://www.mahjad.net/2008/09/post_202.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Fri, 26 Sep 2008 22:58:29 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>گلایه از روشنفکران بی مایه</title>
         <description><![CDATA[<p><STRONG>&nbsp;م-ت:</STRONG>حسین پایا و سروش دباغ را درست نمی شناختم تا پیش از امشب. پای صحبت های ملال آور پایا یکی دوباری پیش از این نشسته بودم اما دباغ را اصلا ندیده بودم.این دو دعوت شده بودند درباره انتخابات ریاست جمهوری صحبت کنند آن هم در نشست روزنامه نگاران.پایا و دباغ سرشار از ژست روشنفکری بودند.می خواستند با واژه های ثقیل، مخاطب را مرعوب کنند. آنها در نخوت روشنفکرانه خود، ما را&nbsp; عوام الناس می دیدند که باید تسلیم واژگانشان شویم. حاضران در نشست را گواه می گیرم که برای مثال دباغ بیش از 100 بار از واژه utility استفاده کرد و 30 دقیقه صحبت کرد برای گقتن حرفی که 2 دقیقه بیشتر وقت نمی خواست. اوضاع پایا از این هم بدتر بود. نخوت روشنفکری اش به حدی بود که مرا به فقر فکری متهم کرد چرا که به نقد گفتم جای این سخنان که می گویی در مجلس روزنامه نگاران نیست و او خیال کرد که از سر بیسوادی می گویم. ادعای سواد ندارم البته و نخوتی چون نخوت پایا و روشنفکرانی از سنخ او هم ندارم ولی بارها&nbsp; پای سخن کسانی بسیار فرهیخته تر و پخته تر از او نشسته ام و هیچ کدام را اینقدر پرمدعا و بی محتوا ندیدم. اوضاع سیاسی مان بی سامان است و اوضاع روشنفکری مان نیز .همین قدر بگویم که مثلا دباغ جایی از سخن اش گفت" <STRONG>نفیا و اثباتا بر utility&nbsp; مترتب است"</STRONG> و پایا نیز جایی گفت که " <STRONG>می خواهم از این ذی المقدمه result بگیرم</STRONG>".وقتی اعتراض کردم که این چه طرز سخن گفتن است با روزنامه نگار جماعت که خودش هفت خط روزگار است، محسن امین زاده، مجری برنامه کاسه داغ تر از آش شد و عذرخواهی کرد از پایا و دباغ .گفت شرمنده ام که دوستان بی حرمتی کردند. من بی حرمتی نکرده بودم. سخنم این بود که آقایان روشنفکر با باد نخوتی که در سرشان است به منزل نمی رسند. با کنار&nbsp;هم چیدن واژه های عربی و انگلیسی ممکن است بتوانند دانشجوهای سال اولی را مرعوب خودتان کنند ولی حریف ما نمی شوند . با بازی های زبانی و لفاظی های توخالی نمی&nbsp;توانند ذهن ما را تسخیر کنند. مثلا همین پایا که ادای روشنفکرانه اش به شدت توی ذوق می زد در عین داشتن ادعای آکادمیک، آنقدر سیاه و سفید صحبت کرد که فهیدم اندکی هم از کار آکادمیک نمی فهمد. می گفت همگان روی خاتمی اجماع دارند، می گفت خاتمی اولین ادامه دهنده مشروطه بعد از مصدق بوده است و هزار حرف بی ربط دیگر که مجال گفتنش نیست.آخر سر هم تهمت زد به ما که مثل رانندگان تاکسی بحث سیاسی می کنیم و از تن دادن به نظریه پردازی طفره می رویم. چقدر برای نخوت بچه گانه اش و بی ادبی آکادمیک اش متاسف شدم و چقدر کم ظرفیت بود او که در مقابل نقد ما این گونه پرخاشگری کرد.هم او که بارها در سخن اش ما را به داشتن خشونت طلبی پنهان متهم می کرد. سخنم با پایا ها و دباغ ها این است که با لفاظی ها و واژه سازی های بی معنی، به جایی نمی رسید. اگر عرضه دارید&nbsp; بنشینید و فکری به حال گفتمان به گل نشسته اصلاح طلبی کنید که این قدر سنگ اش را به سینه می زنید . اگر فکر می کنید باید این گفتمان مسلط شود بیایید و برایش تعاریف تازه بدهید، هر چند که می دانم این کار از شما برنمی آید، با utility گفتن و عربی و انگلیسی را به هم پیوند دادن. حالم از نخوتتان بی هم می خورد روشنفکران بی مایه.<BR><STRONG><FONT size=2>پی نوشت:</FONT></STRONG> <STRONG><EM><A href="http://www.futurama.ir/">دکتر ارغنده پور </A>به شوخی گفت که ظاهرا می خواهی در دهه 20 زندگی ات بمانی و نمی خواهی بزرگ تر شوی . اشاره اش به دفاعی بود که از نوری کردم و او لابد دیدگاهش این است که نوری با واقعیت سیاسی ایران امروز جور درنمی آید. عهد کرده ام آستانه تحملم را بالاببرم&nbsp;و از سخنانی از این دست دلگیر نشو. هر چند امشب دلگیر شدم. از <A href="http://www.futurama.ir/">دکتر ارغنده </A>توقع نداشتم. <BR></EM></STRONG></p>]]></description>
         <link>http://www.mahjad.net/2008/09/post_201.php</link>
         <guid>http://www.mahjad.net/2008/09/post_201.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Wed, 24 Sep 2008 21:41:17 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>سیمای خاتمی در سیمای ضرغامی</title>
         <description><![CDATA[<p><STRONG>س.س:</STRONG>&nbsp;شب زنده داری احیای من شب گذشته با شنیدن سخنرانی سید محمد خاتمی همراه&nbsp;شد.&nbsp;پس از طی شدن آن سال های رکود دوران اصلاحات فکرش را هم نمی کردم که روزی دوباره برای شنیدن سخنرانی خاتمی در تب و تاب بیفتم.<BR>ساعت صفر رد شده بود و چیزی که بیشتر از همه من را&nbsp;مشتاقانه پای تلویزیون نگاه داشته بود، هراس این بود که صدا و سیما باز دوباره لجبازی اش بگیرد و امسال بر خلاف سال های گذشته سخنرانی خاتمی از حرم امام خمینی را پخش نکند.<BR>اصلا همین رصد کردن رفتار جام جمی ها بود که من را وادار کرد با علاقه ماجرا را دنبال کنم. شاید اگر از اول اطمینان داشتم که صحبت ها پخش می شود از کنارش به سادگی گذر می کردم. از طرفی این عطش را داشتم ببینم&nbsp;خاتمی که پس از مدت ها امکان صحبت با مردم از طریق صدا و سیما را پیدا می کند چه بحث هایی را مطرح می کند. 45 دقیقه تریبون حتی اگر در انتهای شب باشد فرصت غنیمتی است.<IMG style="WIDTH: 278px; HEIGHT: 191px" height=214 alt="" hspace=0 src="http://f3.yahoofs.com/blog/476d4173zd6c833e4/79/__sr_/9ab1.jpg?mgozv1IBRZlZH0B1" width=311 align=left border=0><BR>خاتمی البته همان خاتمی قبل بود، کلی از آزادی مخالف دفاع کرد و در دفاع از حق منتقدان بحث به میان آورد، گوشه کنایه هایی هم به مدیریت دولتی زد اما از چارچوب همان خاتمی دوران اصلاحات اصلا فاصله نگرفت و اعتدال پیشه کرد. با این حال در سه سال گذشته آنقدر از تریبون های رسمی حرف های اعصاب خرد کن و بی منطق شنیده بودم که مشتاقانه به تمام سخنرانی خاتمی گوش دادم و الحق که در شب بیست و یکم ماه رمضان سخنرانی اصلاح طلبانه ای انجام داد.<BR>بعد از سخنرانی سری به سایت بالاترین زدم. سخنرانی خاتمی موضوع بحث بچه ها بود و هرکس از زاویه ای به آن نگاه می کرد. جالب ترین نکته بحث ها آن جا بود که بچه ها می گفتند، خاتمی برای سلامتی همسر حضرت امام، آیت الله توسلی و قشرهای مختلف مردم دعا کرد اما دعا به جان ولی فقیه نکرد.<BR>در چند روز گذشته که به بالاترین سر می زنم فضا را به شدت به سود خاتمی می بینم، گویی دوستان ستاد انتخاباتی خاتمی را در سایت بالاترین تشکیل داده اند. مخالفان البته حضور محکمی دارند اما فضای سیاسی سایت بالاترین کاملا به رنگ آقای خاتمی درآمده است. یک جورایی می شود بخش ویژه ای در این سایت تشکیل داد و اسمش را گذاشت «خاتمی ترین» ماشاالله طرفداران خاتمی در این سایت میدانداری می کنند. فعالیت مجازی البته جایگاه خاص خودش را دارد. امیدوارم رفقایی که این چند وقته به نوعی ستاد انتخاباتی خاتمی در سایت بالاترین را راه انداخته اند،&nbsp;مرد میدان غیر مجازی هم باشند و با اعلام نامزدی آقای خاتمی، موس و کیبورد را رها کنند و بیایند وسط میدان تا شهروندان غیربالاترینی را هم با اهمیت انتخاب خاتمی آشنا سازند. فراموش نکنید انتقادها به عملکرد گذشته خاتمی به جای خود، لزوم&nbsp;حمایت از وی برای حضور در انتخابات&nbsp;در این بزنگاه خاص هم به جای خود. &nbsp; </p>]]></description>
         <link>http://www.mahjad.net/2008/09/post_200.php</link>
         <guid>http://www.mahjad.net/2008/09/post_200.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Mon, 22 Sep 2008 05:39:28 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>پاسخ به حامیان خاتمی </title>
         <description><![CDATA[<p><P><BR>معتقدیم که خاتمی نباید بیاید. معتقدیم که استدلال های حامیان خاتمی برای آوردن او به صحنه نادرست است. معتقدیم برای رعایت استانداردهای دموکراتیک باید سراغ چهره ای چون عبدالله نوری رفت که پایبندی اش را به اصول اصلاح طلبی نشان داده است.در پست قبلی برخی دلایل حمایت از کاندیداتوری عبدالله نوری و برخی دلایل مخالفت با کاندیدانوری خاتمی را آوردم. با این حال حامیان خاتمی ادعاهای دیگری هم دارند که&nbsp; &nbsp;از ساسان دعوت کرده ام تا پاسخهایش به این ادعاها را بدهد. ادعاهای هواداران خاتمی و پاسخ ساسان به آنها را&nbsp;بخوانید.<BR><BR><STRONG>-طرفداران خاتمی مدعی اند جریان تحریم از " اشتباه" 4 سال پیش خود درس گرفته و پیامدهای وخیم آن را با فعال شدن در فضای انتخابات آتی پذیرفته است.<BR></STRONG>تحریم یک تاکتیک سیاسی است و می تواند در شرایط متفاوت نیز دگرگونی یابد.برای نمونه اصلاح طلبان میانه رو در انتخابات مجلس هفتم از همین تاکتیک بهره بردند و در انتخابات پسین آن، روشی دیگر را برگزیدند.بنابراین هم چنان که در زمین فوتبال تاکتیک تیم ها بازی به بازی و با سنجیدن روش رقیب تغییر می یابد، در بازی سیاست نیز بسته به شرایط تاکتیک ها دگرکون می شود و این به معنای آن نیست که تاکتیک پیشین اشتباه بوده است. پیش از این صدها بار گفته بودیم که تحریم یک تاکتیک سیاسی همیشگی نبوده و نیست و هزاربار هم نوشته ایم که هم چنان به تحریم انتخابات ناآزاد، نابرابر و به دور از استاندارد خرداد 84 افتخار می کنیم. ما به خود می بالیم که حتی در سوم تیر نیز بر خطوط قرمز خود پای فشردیم و اسیر جو هیاهو سالار و پوپولیستی مرحله دوم انتخابات نشدیم.در دید جریان" پیش رو و مستقل" ما ، می توان در انتخاباتی شرکت کرد که حداقلی از درخواست های ما را پاسخ دهد و مرز " خط قرمز" جریان را لگدمال نکند.در انتخابات پیش رو هم اگر کاندیدایی که به دنبال برآورده کردن خواست های جریان مستقل و پیش روی اصلاح طلبی ایران است، امکان رقابت و حضور بیاید ، با جان و دل شرکت می کنیم، اما نمی توانیم رای خود را برای کاندیدایی که به هیچ خط قرمزی پایبند نیست و اصلاحات را در ظرف کوچکی اسیر ساخته ،هدر دهیم.<BR>-<STRONG> حامیان خاتمی می گویند، عبدالله نوری چهره مقبول و&nbsp;محبوبی در میان بدنه اصلاح طلبان و نخبگان است اما مانند مصطفی معین از جایگاه اجتماعی آن مقدار که بتواند برنده انتخابات ریاست جمهوری بشود، برخوردار نیست،در جامعه چند نفر عبدالله نوری را می شناسند و بر پیشینه او آگاهند؟<BR></STRONG>میزان برد اجتماعی یک فرد و شناختن او در میان توده ها، بی تردید یکی از برجسته ترین فاکتورهای پیروزی در هر انتخاباتی است.اما همه فاکتورها نیست.در زمستان 75 و بهار 76 چند نفر از بیست میلیون نفری که به محمد خاتمی رای دادند، حتی نامش را می دانستند؟محمود احمدی نژاد تا سه سال پیش از رسیدن به کرسی ریاست دولت، حتی در فضای سیاسی چه قدر شناخته شده بود ؟ نمونه خارجی و نزدیک تر آن باراک اوباماست که تا دوسال پیش کم کسی&nbsp; نامش را شنیده بوداما توانست بر هیلاری کلینتون شهیر ، با سابقه دست کم بیست سال حضور رسانه ای مستمر پیروز شود.میزان شناخت اجتماعی یک فرد ، تنها به فردیت او بستگی ندارد و ان چه در انتخابات فاکتور مهم تریست، "جریان سازی منسجم" در پشت نامزد انتخاباتی است.<BR><STRONG>حامیان خاتمی می گویند که دولت وی دستاوردهایی هم داشت ، مانند " پاک سازی وزارت اطلاعات"<BR></STRONG>دستاورد به معنای " به دست آوردن چیزی " است اما ما از پاک سازی وزارت اطلاعات چه چیزی به دست آوردیم؟در زمان محمد خاتمی " اطلاعات موازی" به مراتب خشن تر از دستگاه رسمی اطلاعاتی کشور شکل گرفت که فرای هر قانونی عمل می کرد و پس از او نیز که بخش مهم و زیادی از پاک سازی شده ها دوباره به وزارت خانه بازگشتند.به نظر می رسد ، پاک سازی وزارت اطلاعات زمانی می توانست دستاوردی برای خاتمی تلقی شود که امکان بازگشت فتنه را از میان برمیداشت و ریشه را می خشکاند.چنان که می بینیم چنین چیزی رخ نداد و پاکسازی وزارت اطلاعات در نهایت به شکست انجامید.<BR><STRONG>حامیان خاتمی می گویند، عبداالله نوری سالهاست سکوت کرده و ما نمی دانیم که چه اندیشه و تفکری دارد، برنامه اش چیست و چه درسردارد. مواضع وی برای ما ناروشن است.<BR></STRONG>کسانی که در سالهای اخیر مراوده مستمری با نوری داشته اند، به شکل کاملی از اندیشه و تفکر سیاسی او آگاهی دارند. افزون بر این که در خانه روی به جز نشست های ماهانه دینی ، هر روزه و همه وقت به روی کنشگران سیاسی و اجتماعی باز است تا با یکدیگر به تبادل دیدگاه بپردازند. اکنون هنوز نه ماه تا انتخابات مانده و برای دست یابی به چنین دانسته ها و آگاهی های لازمی وقت بسیاری باقیست.اما مشکل این جاست که این ناآگاهی از اندیشه و برنامه و تدبیر نوری، بهانه&nbsp;و توجیهی بیش نیست، چه در پرونده همین دوستان ثبت شده که در سالهای 76 و 84 برای ده ها بار ملتمسانه از میرحیسن موسوی خواستار پذیرش نامزدی شده اند.طنز ماجرا این جاست که اگر نوری 5 سال است روزه سیاسی به شکل اعتراضی در پیش گرفته ولی &nbsp;هم چنان به رایزنی های سیاسی روی خوش نشان می دهد و نشست های ماهیانه دینی پرباری هم دارد اما میر حسین بیش از 20 سال است که زبان به دهان گزیده و مرده ای سیاسی بیش تر نیست.<BR><STRONG>حامیان خاتمی مدعی اند که عبدالله نوری در ماجرای عزل منتظری نقش داشت<BR></STRONG>نبش قبر به شکلی اساسی مردود است اما برای یک بار به این شبهه ناجوانمردانه باید پاسخ داده شود که نوری نقشی در این ماجرای تلخ نداشت و تنها به دلیل مراوده با بیت آقای خمینی و نزدیکی صمیمانه با بین آقای منتظری نامه عزل را از تهران به قم رساند. او شاگرد منتظری بوده و در روزنامه خرداد نیز میزان ارادت خویش را به فقیهان مستقل و پویا نشان داد. تلخ تر از این شبهه دروغین اما در این نهفته است که کسانی به آن دامن می زنند، خود ده ها نقطه سیاه چونان اعدام های سال 67 را در پرونده خویش دارند اما حتی جسارت گفتن یک واژه ند ارند.</P></p>]]></description>
         <link>http://www.mahjad.net/2008/09/post_199.php</link>
         <guid>http://www.mahjad.net/2008/09/post_199.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Sun, 21 Sep 2008 10:46:29 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>دلایل دفاع از نوری و مخالفت با خاتمی </title>
         <description><![CDATA[<p><P><STRONG>م-ت :</STRONG>افطاری دکتر ابراهیم یزدی به روزنامه نگاران&nbsp;به روال &nbsp;هر سال بهانه ای بود برای دورهم نشینی و گپ شبانه .گپ امسال درباره انتخابات ریاست جمهوری بود. اکثر روزنامه نگاران&nbsp;جمع مدافع کاندیداتوری خاتمی بودند و تنها دو نفر یعنی من و ساسان، مخالف خاتمی. دو در مقابل 50 بودیم.ولی انصافا در اقلیت بودن و از دیدگاه خود دفاع کردن لذت بیشتری دارد تا همرنگ جماعت بودن. ما از عبدالله نوری حمایت کردیم. از این که او بیاید و با شعارهای حداکثری هم بیاید.بیاید که شوکی در فضای سیاسی ایجاد کند، بیاید که این قدر از استانداردهای دموکراتیک فاصله نگیریم، بیاید که خط قرمزهای حاکمیت شکسته شود و حرمت دموکراسی حفظ شود، بیاید تا دوستان این قدر دست و دلبارانه ایده ال&nbsp;های دموکراسی را به ابتذال نکشند و خود را بی خود و بی جهت مدافع&nbsp;اصلاحات نشان ندهد، بیاید تا تفاوت یک دموکراسی خواه واقعی با جاعلان دموکراسی معلوم شود.&nbsp; <BR>دفاع ما از نوری دفاع از استانداردهای دموکراسی است. دفاع ما از نوری دفاع از شخص نیست. دفاع از اصول تغییرطلبی است. هر کس می تواند اجرای این اصول را متعهد شود، مدافعش خواهیم بود.نوری امتحانش را در راه این اصول پس داده است. پس تا اطلاع ثانوی برای آوردنش به صحنه تلاش می کنیم.این ها که گفتم سرفصل های دفاعیات مدافعان حضور عبدالله نوری در انتخابات است.اما حامیان حضور آقای خاتمی نیز دفاعیاتی دارند.رئوس دفاعیات آنها را در گپ شبانه خانه دکتر یزدی شنیدم و اینک به دعوت و همفکری ساسان می خواهم درستی دفاعیات حامیان خاتمی را زیرسوال ببرم. <BR><STRONG>1- مدافعان خاتمی می گویند که واقع گرایی سیاسی حکم می کند سراغ کاندیدایی برویم که امکان تایید صلاحیت داشته باشد و چون آقای خاتمی امکان تایید صلاحیت دارد پس گزینه مناسب تری است از عبدالله نوری و ده ها چهره دیگری که امکان تایید صلاحیت ندارد.<BR></STRONG>- من معتقدم واقع گرایی سیاسی ، نباید به عقب نشینی از اصول دموکراتیک منجر شود.بنابراین نبایداز ترس مرگ خود کشی کرد. نباید اصول دموکراسی را فدای ملاحظه کاریهای افراطی کرد.تجربه نشان داده که اگر دموکراسی خواهان براصول خود پایبند باشند می توانند حریف را به عقب نشینی وادار کنند.تجربه پاکستان نمونه اخیر آن است. اگر حزب مردم پاکستان هم به مانند اصلاح طلبان وطنی ملاحظه کاری پیشه می کرد، نهایتا داشتن چند کرسی اقلیتی در پارلمان نصیب اش می شد اما آنها بر اصول خود پایبند ماندند تا مشرف دست هایش را به نشانه تسلیم بالا برد. بنابراین واقع گرایی بهانه خوبی برای توجیه حضور خاتمی نیست.<BR>2<STRONG>- مدافعان خاتمی می گویند مردم با انتخاب احمدی نژاد نشان دادند بیش از آن که به دموکراسی بیندیشند به نان شب می اندیشند و بنابراین نباید از خاتمی توقع طرح شعارهای حداکثری درباره آزادی بیان و توسعه حقوق بشر و مسایلی از این دست داشت. می گویند&nbsp; حضور خاتمی حتی اگر تنها منجر به کاهش ساعات&nbsp;خاموشی&nbsp;شود ، خودش غنیمت است.می گویند &nbsp;کشور در شرایط ویژه ای از نظر مواجهه با تهدیدهاست و خاتمی تنها کسی است که می تواند این تهدیدها را در شرایط فعلی خنثی کند. <BR></STRONG>- باعث تاسف است که حامیان آقای خاتمی این قدر از آرمان های اصلاح طلبی فاصله گرفته اند که دیگر حتی مایل به طرح شعارهای اصلاح طلبانه&nbsp;از سوی کاندیدایشان نیستند.آنها باز دارند فریب افکار عمومی را می خورند. آن زمان که خاتمی در خرداد 76 پیروز شد، خیال کردند که همه ایرانیان شیفته دموکراسی هستند و وقتی هم احمدی نژاد&nbsp;رای آورند خیال کردند مردم برای دموکراسی پشیزی ارزش قائل نیستند.اصلاح طلبان حاضرند آرمان های خود را فدای افکار عمومی کنند. آنها پوپولیستی رفتار می کنند. در حالی که هیچ دلیلی وجود ندارد که نشان دهد ایرانی ها برای دموکراسی ارزش کمی قائلند.صرف رای 17 میلیونی احمدی نژاد دلیل خوبی برای اثبات بی میلی ایرانیان به دموکراسی نیست. آنها باید&nbsp; 10 میلیون رای هاشمی و 20 میلیون رای خاموش دیگر را حساب کنند اما این کار را نمی کنند.در ثانی حتی اگر فرض بگیریم که اکثریت ایرانی ها به دموکراسی علاقه ای ندارند باز این وظیفه نخبگان است که بر اصول خود پایبندی کنند و چنان دفاع جانانه ای از اصلاح طلبی به عمل بیاورند تا در نهایت بخش عظیمی از افکار عمومی را همراه خود سازند.&nbsp;عقب نشینی از شعارهای دموکراتیک به خاطر رضای افکار عمومی معنایی جز تن دادن به پوپولیسم ندارد.<BR>3<STRONG>- حامیان خاتمی می گویند وضع اقتصادی مردم در دوران اصلاحات بهتر بود و شان بین المللی ایران هم بالارفته بودبنابراین بازگشت خاتمی می تواند به آرامش در فضای اقتصادی و تنش زدایی از ایران در فضای بین المللی بینجامد.<BR></STRONG>-قسمت اول این استدلال اصلاح طلبان تا حدودی درست است اما نتیجه گیری آن نادرست. خاتمی اگر بیاید نمی تواند مشکلات سیاست خارجی جمهوری اسلامی را سامان دهد. او نمی تواند برای پایان دادن به تحریم ها و تنش زدایی با غرب تعلیق دوباره غنی سازی را بپذیرد زیرا اختیار این کار را ندارد.تا زمانی هم که ایران تعلیق را نپذیرد مشکلات سیاست خارجی روزبه روز بیشتر می شود.&nbsp;اقتصاد هم به واسطه تحریم ها روزبه روز بیشتر آسیب می بیند . خاتمی ناچار خواهد بود به سیاست غنی سازی اورانیوم تن دهد و دفاع او از این سیاست ( هر چند که علیرغم میل باطنی اش باشد) مرده ریگ وجهه او در مجامع بین المللی را از بین خواهد برد.<BR><BR><STRONG>پی نوشت:</STRONG> استدلال های حامیان خاتمی بیش از اینهاست و نقدهای ما به این استدلال ها نیز بیش. اما برای رعایت اصل کوتاه نویسی در وبلاگ عجالتا به همین بسنده کردم.در پست بعدی دسته ای&nbsp; &nbsp;دیگر از استدلال های حامیان خاتمی را خواهم آورد که ساسان زحمت پاسخ دادن و نقد کردنش را کشیده است. <BR><BR></P></p>]]></description>
         <link>http://www.mahjad.net/2008/09/post_198.php</link>
         <guid>http://www.mahjad.net/2008/09/post_198.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Fri, 19 Sep 2008 17:58:02 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>رفقای همیشه معترض وارد گود می شوند</title>
         <description><![CDATA[<p><P><STRONG>س.س</STRONG>: خوشحالم که دوستان همیشه تحریمی ام بالاخره غر زدن و نق زدن را کنار گذاشتند وارد یک کار حسابی شدند. قرار است صبح پنج شنبه جمعی از جوانان که در انتخابات گذشته همیشه در موضع تحریم بودند به دیدار عبدالله نوری بروند و از وی برای حضور در انتخابات دعوت کنند. این که نوری می آید یا نمی آید و آیا امکان تایید صلاحیت دارد یا نه بحث دیگری است. خرسندی ام از این بابت است که جمعی از خوشفکرترین جوانان تحول خواه که چند سال است بیرون گود نشسته اند و فقط ایراد می گیرند، حالا دست به کار شده اند و کار سیاسی انجام می دهند.<BR>دوست دارم این رفقا که چند سال است جز سنگ انداری و بهانه گرفتن کاری دیگری انجام نمی دهند خود شروع به دیکته نوشتن کنند تا آن وقت کمی هنگام نمره دادن به غلط های ما انصاف به خرج دهند.<BR>البته کار راحت این است که آدم گوشه ای بشیند، پا روی پا بیندازد و هی غر بزند که چرا اینگونه شد و آنگونه نشد اما به قول جرج برنارد شاو: &nbsp;زندگی سراسر اشتباه آدمیانی که وارد گود می شوند و برای اصلاح امور کاری انجام می دهند بسیار افتخار آمیز تر از کسانی است که در طول عمرشان هیچ کاری نکرده اند و فقط از دیگران عیب و ایراد گرفته اند.<BR>تحریمی های سابق با همین فعالیت نیم بند در حمایت از عبدالله نوری&nbsp;حالا یک گام عملی برداشته اند. حالا که وارد گود شده اند به دشواری های کار سیاسی بهتر پی می برند. شاید همین باعث شود از ابرهای خیال و آرمان فاصله بگیرند و در نقدهایشان جانب انصاف را بیشتر رعایت کنند.&nbsp;<BR>البته تردید ندارم که با رد صلاحیت احتمالی عبدالله نوری، دوستان همیشه معترض به خانه اول بر می گردند و غر زدن و بهانه گیری را شروع می کنند،&nbsp;&nbsp;اما همین که چند ماهی در صحنه باشند، موضعی بگیرند، اظهار نظری کنند، فعالیتی تشکیلاتی انجام دهند و برای بهبود وضع موجود اقدامی عملی انجام دهند همین هم خودش غنیمتی است.</P></p>]]></description>
         <link>http://www.mahjad.net/2008/09/post_197.php</link>
         <guid>http://www.mahjad.net/2008/09/post_197.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Wed, 17 Sep 2008 22:28:56 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>روزهای خوب</title>
         <description><![CDATA[<p><P><STRONG>س.س:</STRONG> ماه رمضان آسانتر از آن چیزی که فکرش را می کردم در حال سپری شدن است، کوچکتر که بودم همیشه فکر می کردم در گرمای تابستانی که ساعت 8 افطار می شود چگونه می توان روزه گرفت... در روزهای خنکی که به زور و زحمت تا ساعت 30/17 خودم را تا افطار می کشاندم نگران بودم که چطور می شود در اوج گرما 2ساعت بیشتر تحمل کرد. از سال گذشته به این فکر افتاده بودم که روزهای سخت در راه است اما امسال ماه رمضان شیرین تر و راحت تر از سال های قبل پیش می رود.<BR>شیرین تر پیش می رود چون&nbsp;به دلایلی احساس رضایت بیشتری هم می کنم اما به راستی نمی دانم چرا راحت تر پیش می رود.<BR>از طرف دیگر ماه رمضان&nbsp;امسال بار دیگر فرصتی فراهم کرد تا به بهانه برگزاری مسابقات فوتبال جام رمضان پابه توپ شوم و به یاد قدیم فوتبالی بازی کنم. اما افسوس که حتی یک پنجم توان گذشته را در خود نمی یابم. دوری چهار پنچ ساله از میدان مسابقه، من را کاملا از شرایط مسابقه دور کرده، بدنم جواب نمی دهد و با یک استارت و رفت و برگشت نفس کم می آورم. زود درخواست تعویض می دهم و توانایی یک نیمه بازی را هم ندارم. با این حال خوشحالم که بعد از مدت ها به توپ فوتبال رسیدم و البته تجربه جالبی است که همراه همکاران روزنامه فوتبال بازی می کنیم. نتایجی که به دست می آوریم البته نتایج جالبی نیست، که منصفانه تر بگویم افتضاح است اما همین دور هم جمع شدن و پا به توپ زدن با بچه هایی که کنار هم قلم می زنیم برای خودش عالمی دارد.</P></p>]]></description>
         <link>http://www.mahjad.net/2008/09/post_195.php</link>
         <guid>http://www.mahjad.net/2008/09/post_195.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Mon, 08 Sep 2008 20:56:48 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>برای ثمینا رستگاری و غم این روزهایش</title>
         <description><![CDATA[<p><BR><STRONG>م-ت :</STRONG> ثمینای عزیز،وبلاگ جای خوبی برای عرض تسلیت نیست اما چه کنم که هر چه تلاش کردم دست و دلم نرفت شماره ات را بگیرم.توان شنیدن حزت صدایت&nbsp;را نداشتم&nbsp;. یادم است در خلوت روزهایی که روزنامه را بسته بودند، مدام از دلتنگی ات برای پدر می گفتی و ازدیشب که کیوان خبر را چون پتک بر سرم فروکوبید ،&nbsp;&nbsp;یاد دلتنگی آن روزهایت&nbsp;می افتم.روزهایی که برای پیش پدر رفتن لحظه شماری می کردی. یادم است گفتی پدر از بچگی ثمینا خانم صدایت می کرده و تو هم او را باباخانم. حالا ثمیناخانم، با نام نادری که پدر برایت برگزیده است، مسیرت را ادامه&nbsp;بده ، انسانی خودساخته چون تو ، زیر بار مصیبت سرخم نخواهد کرد. هنوز باورم بر این است روزی&nbsp;چنان شهره خواهی شد که&nbsp;نام نادرت &nbsp;ورد زبان این و آن شود .&nbsp;آنقدر&nbsp;عمیق هستی&nbsp;و آن قدر مبارز که&nbsp;حق ات&nbsp;را از دست هر که باشد خواهی گرفت. &nbsp;ثمینای عزیز عرض تسلیتی این چنین را از ما بپذیر. </p>]]></description>
         <link>http://www.mahjad.net/2008/08/post_194.php</link>
         <guid>http://www.mahjad.net/2008/08/post_194.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Thu, 28 Aug 2008 11:25:14 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>راز ماندگاری مدیران بی کفایت کشور</title>
         <description><![CDATA[<p><P><STRONG>س.س:</STRONG> اگر می خواهید بدانید چرا مشکلات این کشور هیچ گاه حل نمی شود و گرفتاری ها و ندانم کاری های مدیران هیچ گاه پایانی نمی گیرد کافی است به نحوه مواجه مسئولان ارشد کشور به دو اتفاق در هفته گذشته توجه کنید.<IMG height=252 alt="" hspace=0 src="http://perspolise.persiangig.ir/image/aliabdai.jpg" width=186 align=left border=0><BR>در روزهایی که گذشت سخنان اسفندیار رحیم مشایی رئیس سازمان میراث فرهنگی که نه لطمه ای به ایرانیان وارد کرد و نه حیثیتی از کسی زائل، با چنان واکنشی از سوی بالاترین جهره های سیاسی و مذهبی کشور مواجه شد که هر غریبه ای اگر فقط چشمش به حجم واکنش ها می افتاد تصور می کرد، چه فاجعه ای به بار آمده که همه تریبون ها استعفای مدیری را خواستار هستند.<BR>توجه داشته باشید یک مدیر این مملکت فقط به خاطر این که اظهار نظر صلح جویانه ای انجام داده و با ملتی از ملت های دنیا اظهار دوستی کرده با هجمه ای بی سابقه ای از سوی تمام کانون های قدرت مواجه می شود، مراجع تقلید علیه وی موضع می گیرند، سران احزاب به او بد و بیراه می گویند و هر کس که قلم یا میکروفونی در دست داشته عزل مشایی را خواستار شده است. <BR>در همان روزهایی که رئیس سازمان میراث فرهنگی زیر فشار شدید سیاسی و رسانه ای بود یک فاجعه مدیریتی آبروی ایران و ایرانیان را در سراسر جهان برد، موجی از افسردگی و نارضایتی را در میان مردم پدید آورد و باعث دلشکستگی بسیاری از ایرانیان شد اما هیچ گاه سران ارشد کشور حرفی از عذر خواهی و استعفا به میان نیاوردند.<BR>&nbsp;ماجرای غم انگیز ورزش ایران در المپیک، روشن تر از آن است که نیاز به توضیح داشته باشد. ناکامی بی سابقه ایرانیان در المپیک از یک سو و ناهماهنگی و ضعف مدیران ورزش کشور در ساماندهی تماشاگران و توزیع اقلام تبلیغاتی میان ایرانیان حاضر در پکن&nbsp;چنان افتضاحی به&nbsp;بار آورد که در هر کشور توسعه یافته ای به عزل مدیران ارشد ورزش کشور منجر می شد.<BR>حذف پی در پی ورزشکاران ایرانی به مفتضحانه ترین شکل ممکن و ضربه فنی شدن کشتی گیران ایرانی&nbsp;وسط تشک و حذف زودهنگام باقی ورزشکاران در دور اول و دوم، هیچ جایی برای توجیه باقی نمی گذارد. <BR>علی رغم سرشکستگی بسیاری از ایرانیان از نتایج به دست آمده و اعتراض شدید توده های مردم، هرگز دیده نشد یک مرجع نقلید، یک مقام بلند پایه و سران احزاب به اعتراض بلند شوند و همانگونه که عزل یا استعفای مشایی را&nbsp;مطرح می کردند&nbsp;کناره گیری علی آبادی و کفاشیان را هم خواستار شوند. <BR>خب وقتی کلام&nbsp;آشتی جویانه یک مدیر دولتی به دغدغه اصلی صاحبان تریبون تبدیل می شود و همه از کنار یک افتضاح ملی در سطح جهانی به سادگی می گذرند، چگونه انتظار می رود نقص مدیریتی ورزش کشور در رقابت های آتی اصلاح شود. با مشاهده چنین جوی طبیعی است علی آبادی و علی آبادی ها به جای آن که به رفع کاستی ها بکوشند فقط کوشش خواهند کرد ظواهر را رعایت کنند، به پوشش ورزشکاران ایراد بگیرند، از مسابقه با ورزشکاران اسرائیلی&nbsp;فرار کنند&nbsp;و مواظب باشند ورزشکاری اقدام غیر معمولی انجام ندهد و لباسش آرم اجنبی نداشته باشد.<BR>در سیستم مدیریتی حال حاضر کشور اگر مدیری همین ظواهر را رعایت کند و مراقب باشد مصاحبه ای به خطا از وی منجر نشود سال های سال در مسئولیت خود باقی خواهد ماند، حتی اگر بیشترین ضرر و زیان را به کشور وارد کند و آبروی ایران را ببرد. ضعف های مدیریتی ایران هیچ گاه اصلاح نمی شود چرا که از دید آقایانی که آن بالا نشسته اند عیب و ایراد و اشکال و نقص در این قبیل ناکامی ها و آبروریزی ها&nbsp;نیست. اگر کل کاروان ورزشی ایران در تمام مسابقات جهانی شکست بخورد هیچ کسی آن بالا بازخواستی نمی کند اما فقط لحظه ای تصور کنید که اندکی روسری ورزشکار زن ایرانی به کناری رود یا کسی با رقیب اسرائیلی مسابقه ای دهد یا ورزشکار مردی با داور مونث مسابقه دست دهد یا کاروان ورزشی ایران کمی رنگ و بوی تجملاتی بگیرد، آن گاه است که کفن پوشان با فریاد وامصیبتا به خیابان می ریزند و باقی اش نیاز به گفتن ندارد...<BR><BR><STRONG><FONT face="arial, helvetica, sans-serif">&nbsp;</FONT></STRONG></P></p>]]></description>
         <link>http://www.mahjad.net/2008/08/post_193.php</link>
         <guid>http://www.mahjad.net/2008/08/post_193.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Thu, 21 Aug 2008 22:22:11 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
