از رنجي كه مي بريم
متني درباره خودسانسوري كه براي بولتن انجمن صنفي مطبوعات نوشتم
م - ت : سردبیر کسی است که روزنامه استخدامش می کند تا گندم را از کاه جدا کند و مواظب باشد که کاه به چاپ برسد. این جمله کنایه وار از آن البرت هابارد است تا نشان دهد که گاهی فرقی میان سردبیر بودن و سانسورچی بودن نیست. برای یک سردبیر خیلی بد است که خبرنگارانش او را سانسورچی یا به تعبیر ایرانی اش، محرمعلی خان روزنامه بدانند.اما بدبختانه کار به جایی رسیده است که سربیرها دیگر زیاد دچار وجدان درد نمی شوند. خبرنگاران حالا خود به سانسورچی های بزرگی تبدیل شده اند. آنها ابتدا با عذاب وجدان و کم کم بدون عذاب وجدان، خودسانسوی می کنند.
خودسانسوری یک نوع شکنجه روحی است برای روزنامه نگار.ولی همچنان که بسیاری از اسیران جنگی به شکنجه خو می گیرند، روزنامه نگاران نیز به شکنجه خودسانسوری عادت می کنند. آنها می دانند اگر دست به خودسانسوری نزنند، سردبیر توبیخشان می کند، شاید تهدید به اخراج شوند یا شاید اصلا اخراج شوند.
خبرنگاران که باید سرکش ترین ذهن های اجتماع را داشته باشند، سربراه ترین و تسلیم پذیرین ترین آدم های اجتماع می شوند چرا که بیش از دیگران در معرض فشار سانسور قرار دارند. سانسور ذهن خبرنگار را رام می کند، میل به پرده برداشتن از حقیقت را کاهش می دهد، انگیزه آگاهی بخشی را می کشد و وقتی یک روزنامه نگار با سانسور خو بگیرد همچون بیمار لاعجالی است که به درد خود خو گرفته است و برای درمان تلاش نمی کند.روزنامه نگار خو گرفته به سانسور می داند که چگونه باید یک خبر را تحریف کند تا مورد تشویق بالادستی اش قرار گیرد، می داند چطور باید چشم هایش را بر آن چه دیده و آن چه شنیده ببندد. او انسان بی نوایی است که بدون گرفتن حق السکوت ، ساکت مانده است. تجربه خودسانسوری و زبان به دهان گرفتن، تجربه ناخوشایندی است که بسیاری از روزنامه نگاران فعلی ایران، گرفتار آنند. آنها خودسانسوری می کنند تا نانشان آجر نشود.
در این وانفسای بی ثباتی رسانه ای، دست به عصاشدن و خودسانسوری کردن به یک تجربه عمومی تبدیل شده است.تجربه ای که استمرار دارد و ذهن و روان روزنامه نگار را روزبه روز فرسوده تر می کند.از همین روست که بسیاری از روزنامه نگاران امروز ایران، از حرفه خود ناراضی اند، این حرفه نه تنها سرکشی روح آنها را ارضا نمی کند، بلکه ذهن و زبانشان را به بند می کشد و رام می کند. خودسانسوری کاری می کند که روزنامه نگاران ناخواسته به بلندگوهای دولت و حواریون دولت تبدیل شوند. به قول پل گودمن هر وقت سانسور رسمی وجود دارد علامت این است که وضع آزادی بیان وخیم است و هر وقت سانسوری در کار نیست مطمئنا همه بلندگوها در دست سخنگویان رسمی است.


