« October 2008 | Main | December 2008 »

November 23, 2008

از رنجي كه مي بريم

متني درباره خودسانسوري كه براي بولتن انجمن صنفي مطبوعات نوشتم
م - ت :
سردبیر کسی است که روزنامه استخدامش می کند تا گندم را از کاه جدا کند و مواظب باشد که کاه به چاپ برسد. این جمله کنایه وار از آن البرت هابارد است تا نشان دهد که گاهی فرقی میان سردبیر بودن و سانسورچی بودن نیست. برای یک سردبیر خیلی بد است که خبرنگارانش او را سانسورچی یا به تعبیر ایرانی اش، محرمعلی خان روزنامه بدانند.اما بدبختانه کار به جایی رسیده است که سربیرها دیگر زیاد دچار وجدان درد نمی شوند. خبرنگاران حالا خود به سانسورچی های بزرگی تبدیل شده اند. آنها ابتدا با عذاب وجدان و کم کم بدون عذاب وجدان، خودسانسوی می کنند.
خودسانسوری یک نوع شکنجه روحی است برای روزنامه نگار.ولی همچنان که بسیاری از اسیران جنگی به شکنجه خو می گیرند، روزنامه نگاران نیز به شکنجه خودسانسوری عادت می کنند. آنها می دانند اگر دست به خودسانسوری نزنند، سردبیر توبیخشان می کند، شاید تهدید به اخراج شوند یا شاید اصلا اخراج شوند.
 خبرنگاران که باید سرکش ترین ذهن های اجتماع را داشته باشند، سربراه ترین و تسلیم پذیرین ترین آدم های اجتماع می شوند چرا که بیش از دیگران در معرض فشار سانسور قرار دارند. سانسور ذهن خبرنگار را رام می کند، میل به پرده برداشتن از حقیقت را کاهش می دهد، انگیزه آگاهی بخشی را می کشد و وقتی یک روزنامه نگار با سانسور خو بگیرد همچون بیمار لاعجالی است که به درد خود خو گرفته است و برای درمان تلاش نمی کند.روزنامه نگار خو گرفته به سانسور می داند که چگونه باید یک خبر را تحریف کند تا مورد تشویق بالادستی اش قرار گیرد، می داند چطور باید چشم هایش را بر آن چه دیده و آن چه شنیده ببندد. او انسان بی نوایی است که بدون گرفتن حق السکوت ، ساکت مانده است. تجربه خودسانسوری و زبان به دهان گرفتن، تجربه ناخوشایندی است که بسیاری از روزنامه نگاران فعلی ایران، گرفتار آنند. آنها خودسانسوری می کنند تا نانشان آجر نشود.
در این وانفسای بی ثباتی رسانه ای، دست به عصاشدن و خودسانسوری کردن به یک تجربه عمومی تبدیل شده است.تجربه ای که استمرار دارد و ذهن و روان روزنامه نگار را روزبه روز فرسوده تر می کند.از همین روست که بسیاری از روزنامه نگاران امروز ایران، از حرفه خود ناراضی اند، این حرفه نه تنها  سرکشی روح آنها را ارضا نمی کند، بلکه ذهن و زبانشان را به بند می کشد و رام می کند. خودسانسوری کاری می کند که روزنامه نگاران ناخواسته به بلندگوهای دولت و حواریون دولت تبدیل شوند. به قول پل گودمن هر وقت سانسور رسمی وجود دارد علامت این است که وضع آزادی بیان وخیم است و هر وقت سانسوری در کار نیست مطمئنا همه بلندگوها در دست سخنگویان رسمی است.
   

November 21, 2008

این مقایسه اشتباه است

س.س: حدود سه ماه پیش  که من با توجه به رفتار و و کردار قطبی پیش بینی کردم که امسال او مربی ناکامی خواهد شد، مهدی تاجیک سخت مدافع قطبی بود و بابت نوشتن این مطلب کلی به من خرده گرفت. حالا که قطبی هم در اخلاق و رفتار و هم در نتیجه رفوزه شده آقا مهدی می گوید قطبی با بازگشت به پرسپولیس اشتباه بزرگی مرتکب شد و خاتمی باید از سرنوشت وی درس عبرت بگیرد و دوباره وارد نشود!
اما آیا می توان اینگونه میان قطبی و خاتمی شباهت برقرار کرد؟ آیا قطبی تنها گزینه ممکن بود؟ بر فرض که قطبی نمی آمد مسئولان پرسپولیس می توانستند روی ده ها گزینه داخلی فکر کنند و از میان استیلی، پیروانی، علی پروین یا بقیه یکی را انتخاب کند. اصلا می شد به سراغ خارجی ها رفت و دوباره دنیزلی و استانکو را آورد. اصلا مشکلی در این زمینه نبود. اما اگر خاتمی نیاید، می توان ابراهیم یزدی، مهاجرانی یا عبدالله نوری را آورد و سر مربی کرد؟ آیا از خارج می شود محسن سازگارا یا حتی ماهاتیر محمد را آورد؟ اگر تصمیمتان این است که در نهایت تیم را بدون سرمربی داخل زمین بفرستید که این بحث دیگری است اما بحث خاتمی و شرایط ایران با تیم پرسپولیس آنقدر متفاوت است که نمی شود گفت خاتمی نیاید تا یک سرمربی جدید بیاوریم.
 از طرف دیگر اتفاقا با همان استدلال سه ماه پیش  که نوشتم قطبی ناکام می شود چون دوباره باید یک تیم قهرمان را تحویل بگیرد، معتدم خاتمی اگر بیاید به صورت نسبی موفق می شود چون قرار است یک ویرانه را تحویل بگیرد و بر این ویرانه هر خشتی که بگذارد باعث مسرت است. مانند امیر قلعه نویی که امسال یک تیم سیزدهم جدولی را تحویل گرفت و اگر در پایان فصل به رتبه سوم هم ارتقا دهد باز در نزد حامیان باعث خوشحالی است.
با وجود همه این ها قطبی می توانست امسال هم موفق باشد. اگر رفتارش را اصلاح می کرد، با منتقدانش مثل فصل قبل مهربانانه برخورد می کرد، اگر زود عصبانی نمی شد، اگر از واژه های مناسب استفاده می کرد، اگر تعطیلات را به بهانه سفر به دبی تعطیل نمی کرد. مشکل بزرگ قطبی چگونه آمدنش بود و در این جا می توان با منتقدان خاتمی و طرفداران وی به بحث نشست. این که خاتمی چگونه بیاید. کجاها پافشاری کند. چگونه با بحران سازان رو به رو شود و چگونه با کمر دردش بسازد. این ها همه جای بحث دارد. کما این که قطبی هم اگر مثل فصل عملکردش خوب بود محبوبیتش از بین نمی رفت و با پشتوانه بالا مشکلات را کنار می زد وضعش اینقدر  بد نمی شد. قطبی با رفتارش اما هم روزنامه های حامیش را از دست داد اما هوادارانش را دلشکسته کرد و هم هیات مدیره را ناراضی ساخت.
در مورد خاتمی اگر بحثی باشد همین است تا چه کنیم و چه کند تا به مشکل نخورد و کار ها را پیش ببرد. وگرنه شرایط آمدن وی و بازگشت قطبی که اصلا قابل مقایسه نیست. مگر این که دوستان در نظر داشته باشند تا تیم را بدون سر مربی راهی زمین کنند!

November 19, 2008

درسی که خاتمی باید از قطبی بیاموزد.

م-ت:
محمد خاتمی و افشین قطبی شباهت های زیادی با هم دارند.خاتمی گفتمان تازه ای را در فضای سیاسی ایران باب کرد و قطبی گفتمان تازه ای را در فضای فوتبال.خاتمی تلاش می کرد به مخالفانش احترام بگذارد و قطبی نیز همواره با رقیبانش به ادب رفتار می کرد.خاتمی توانست بسیاری از ناامیدان به اصلاح کشور را پای صندوق های رای بکشاند و قطبی هم بسیاری از هواداران دلزده را به استادیوم ها کشاند.خاتمی اسطوره جوانان دهه 70 شد و قطبی اسطوره پرسپولیسی های دهه 80
خاتمی وعده اصلاح داد و قطبی وعده قهرمانی.خاتمی در پروژه اصلاح طلبانه خود شکست خورد و قطبی از این مزیت برخوردار بود که توانست پروژه خود را تا قهرمانی پرسپولیس پیش ببرد. با این حال قطبی با بازگشت به پرسپولیس اشتباه بزرگی مرتکب شد و امروز با استعفایش به اشتباه خود اقرار کرد.استعفای او درس بزرگی است برای خاتمی که این روزها وسوسه بازگشت به قدرت را در سر می پروراند .خاتمی باید بداند بلایی که هیت مدیره پرسپولیس بر سر قطبی آورد، هئیت حاکمه ایران نیز بر سر وی خواهد آورد.تازه قطبی از این درایت برخوردار بود که وقتی دید، بازگشتش به پرسپولیس اشتباه بوده، تصمیم شجاعانه ای گرفت و نامه استعفایش را نوشت اما تجربه نشان داده که خاتمی از چنین شجاعتی برخوردار نیست و اگر به قدرت بازگردد و باز هم نتیجه نگیرد، استعفا نخواهد داد. خاتمی می تواند آینده خود را در آینه قطبی ببیند.او اگر از هوشمندی برخوردار باشد اسیر هورا کشیدن هوادرانش نخواهد شد. میدان سیاست ایران که به اندازه میدان فوتبالش بی رحم و بی در و پیکر است ارزش دوبار آزمودن ندارد.

November 16, 2008

پاییز است و می چسبد

م-ت:
پاییز است و بستنی شکلاتی می چسبد
پاییز است و ملودی های روان
 بوی مطبوع نان و قصه شاه و پریان می چسبد
پاییز است و راه بندان  شب بارانی 
پلیس های خیس عصبانی 
پاییز است و سیلی آبدار بر صورت سرما زده می چسبد 
پاییز است و " لطفا یک فنجان قهوه ترک"
اجازه برای دود کردن سیگار 
روشنفكران گرسنه بيكار
انزوای میان 4 دیوار 
پاییز است و سوزاندن كتاب هاي كهنه می چسبد
پاییز است و سوز مرموز غروب هایش
انتظار آغوشی گرم و گشاده 
جادوی واژه های کوچک و ساده 
پاييز است و تن دادن به تنهایی جاده مي چسبد
پاييز است و معادله دو خط موازي 
تضادهاي فلسفي ،گيرهاي رياضي
تمجيد دوره هاي گذشته، تمدن ماضي
پاييز است و تمسخر ملت از خود راضي مي چسبد
پاييز است و انديشه هاي التقاطي
سياستمدار راست،چپ افراطي
دموكراسي مدل صلواتي
پاييز است و بستني شكلاتي مي چسبد

November 14, 2008

بیا شمع ها را فوت کن

س.س: مهدی تاجیک مثل کاندیدایی که مورد حمایتش قرار دارد (عبد الله نوری) کم حرف است و دیر به دیر اعلام موضع می کند. برای همین است که امروز ساکت و آرام گوشه ای نشسته و من باید تولدش را در این وبلاگ اعلام عمومی کنم.
فصل پاییز که فصل مورد علاقه او است از میانه عبور کرده و ماه تولد وی و احمدی نژاد هم که وقتی یکی می شود نور علی نور می شود!
اگر حدس زدید مهدی امسال وارد چندمین سال زندگی تابناکش می شود؟ مطمئن باشید سنش از چیزی که نشان می دهد بیشتر است اما آنقدر زندگی را آسان می گیرد که جوان و تر شاداب تر از آن چه باید باشد نشان می دهد. به خاطر همین است که نیازی به فوت کردن شمع ها ندارد چون اساسا تا صد سال زنده می ماند، بیشتر از این او را افشا نمی کنم چون بالاخره یک روز تولد خودم هم فرا می رسد و  نوبت مقابله به مثل!
امروز را به احترام تولد مهدی تاجیک همه فریاد می زنیم: زنده باد عبدالله نوری، زنده باد تحریم انتخابات.

(عکس تزیینی است و ربطی به سوژه مورد بحث ندارد)

November 10, 2008

مقاومتتان را بشکنید

با از دست رفتن سیستم بلاگرولینگ برای متوجه شدن زمان به روز شدن وبلاگ ها، به گمانم وقتش رسیده تا آخرین مقاومت ها هم در برابر استفاده از ریدر شکسته شود و دوستان با استفاده از گوگل ریدر در سریع ترین زمان به جدید ترین مطالب رفقا دسترسی پیدا کرده و به قول فید بازها حتی یک پست را هم از دست ندهند.
اگر می خوهید بدانید فید چیست و گوگل ریدر به چه دردتان می خورد می توانید برای گام اول سری به زنگوله بزنید، اگر دردتان را درمان نکرد، یک سری از این لینک ها در اختیار شما است. چند ساعت وقت دارید تا همه را بخوانید و به جمع فیدخوان ها اضافه شوید.
پس از این که فهمیدید ماجرا از چه قرار است، خوراک مهجاد را هم از این جا می توانید مشترک شوید. ناگفته پیدا است این خوراک از نان شب هم برایتان واجب تر است!

November 09, 2008

امان از 88

س.س: ما شانس نداریم. یک روز هم که برای تفریح و خنده و دوری از بحث های سیاسی به دامن طبیعت می رویم باید پایمان به بحث های انتخاباتی روز کشیده شود.
اصلا انگار همه زمین و آسمان باید دست به دست هم بدهند تا روزگارمان سیاسی شود. تصور کنید با تعدادی از رفقایی که در ستاد 88 ( ستاد حامیان خاتمی) همکاری می کنند  و مهدی خودمان که از عبد الله نوری حمایت می کند  و یکی از بچه های پویش، قرار کوه گذاشتیم. جمع ده نفره ما آنقدر پتانسیل داشت تا با جرقه ای منفجر شود. از همان اول هم که تجریش رسیدیم گوشه کنایه ها شروع شد. اما دیگر نمی دانم آن صبحانه لعنتی چه از جانمان می خواست که شماره قبض ما هم 88 افتاد تا این رفیق نکته سنج و هشتاد و هشتی ما را جو بگیرد و همه چیز را به سمت ستاد 88 سوق دهد.














من نمی دانم این همه ستاد 88 به جای خود، قبض صبحانه ما هم باید 88 باشد؟ شانس آوردیم سعید نورمحمدی همراهمان نبود که وگرنه کل استان ها که چه عرض کنم کل دنیا را از این اتفاق مطلع می کرد! چرا که از نظر وی همه راه ها به خاتمی ختم می شود.
در برنامه کوهنوردی دلم به حال مهدی (مهجاد) سوخت. حقیقتا تک و تنها افتاده بود و هشت نه نفر آدم قلچماق ریخته بودند سرش تا با کنایه و متلک و استدلال، حالش را بگیرند و از خاتمی دفاع کنند.
مهدی هم تا آخر ایستاد و از عبد الله نوری دفاع کرد. جای ساسان و بهروز خالی تا مثلث را کامل کنند.

(عکس: نیکو کلینی)