۲۴ مهر ۸۷

بیماری عجیب و غریب

س.س: روزهای خیلی سختی را گذراندم. بیماری به این سختی را اصلا به یاد ندارم. هیچ گاه چنین وضعی را تجربه نکرده بودم. سه هفته دست و پنجه نرم کردن با یک بیماری عجیب و غریب، زمان کمی نیست. آن هم در این روزهای شلوغ و پر کاری که برای هر روزش برنامه ای داشتم. رسما از کار و زندگی افتادم. صدایم در نمی آمد و ارتباطاتم نیز قطع شد. بیماری دو روز، سه روز، نهایتا یک هفته، آخر سه هفته که معنا نمی دهد!
از همه بدتر وقت هایی بود که رفقا تماس می گرفتند بی اطلاع از وضع صدا می خواستند مفصل تلفنی گپ بزنند. حالا من در آره و نه گفتن مشکل داشتم، رفقای سرحال من با ذوق  وشوق می پرسیدند از خاتمی چه خبر؟ تعریف کن بگو ببینیم می آید یا نمی آید... خودت چی کارا می کنی...
از همه این ها عجیب تر و فاجعه بار تر، احساس خفگی بود که شب ها موقع خواب دست می داد. واقعا تصورش هم سخت است که نیمه های شب به حالت خفگی از خواب می پریدم باید یک دقیقه ای سرفه می کردم تا راه گلو باز شود و چه سخت بود آن شب که سرفه از یک دقیقه هم گذشت و راه گلو باز نشد و  من نا امید از حل مشکل خفگی را انتظار می کشیدم.
ظواهر امر نشان می دهد که بیماری عجیب و غریب برطرف شده و من هنوز نمی دانم چه بلایی سرم آمده بود. یکی از رفقا می گفت شوخی وبلاگی با بچه ها باعث شده نفرینت کنند. یکی دیگر هم می گفت سرانجام گیر دادن به آیت الله صافی گلپایگانی در وبلاگ همین است. نمی دانم چه شد. خوشحالم که حالا می توانم به کارهای عقب افتاده رسیدگی کنم و جواب تلفن دوستان پرحرفم را هم بدهم!
:TrackBack URL for this entry
http://www.mahjad.net/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/524
نظرات شما:


Post a Comment:
Name: (Required)

Email Address: (Required but not dispalyed)

URL: (Optional)




click to make your selection bold click to make your selection italic click to add a link

?Remember personal info