این مصیبت دوست داشتنی
س.س: حکایت ما روزنامه نگاران قلم به دست ( و جدیدا کیبورد به دست) مانند حکایت ایرانیان سفر کرده ای است که از این کشور گذاشته اند و رفته اند اما مدام غر می زنند و دیگران را هم با خواهش و تمنا فرا می خوانند که ای ایرانیان؛ غربت نیایید که این جا بد است و اخ است و هزار درد و بلا دارد و ما هم پشیمانیم، با این حال خودشان حاضر نمی شوند بر گردند.
حال و روز ما هم که خبرنگاری را دو دستی چسیبده ایم و دیگران را از ورود به این حرفه منع می کنیم و نزد اغیار به این حرفه بد و بیراه می گوییم شبیه گلایه ها و اندرزهای همان غربت نشینان است.
نمی دانم این چه شغل عجیبی است که با همه مصیبت ها هیچ کدام رهایش نمی کنیم. گاهی به اعتبارش می بالیم، گاهی با آن ژست و افه می گیریم اما تا فرصت گیر می آوریم لعن و نفرینش کرده و پیش دیگر بندگان خدا از از آن گله و شکایت می کنیم. نزد رفقا غر می زنیم و به وقت یادداشت نویسی در روز خبرنگار سختی هایش را به رخ می کشیم و از دردسرها و بدبختی هایش ناله و شکایت سر می دهیم اما دست از سر بی زلفش بر نمی داریم.
پیش همه داد وفغان سر می دهیم اما هر روز بیشتر از قبل برایش وقت می گذاریم. همه از درآمد و موقعیت و وضعیت شغلی اش نالانیم اما حاضر به واع با خبرنگاری نیستیم.
شاید برای همین است که می گویند دو تراژدی دردناک در زندگی وجود دارد، یکی اینکه کسی خبرنگار شود و دیگر این که روزی قرار باشد از این حرفه خداحافظی کند!
پس یک تراژدی ما را بس...
*این یادداشتی بود که به مناسبت روز خبرنگار به بچه های خوب سایت عصر ایران دادم. مطالب دیگر خبرنگاران را هم بخوانید.
حال و روز ما هم که خبرنگاری را دو دستی چسیبده ایم و دیگران را از ورود به این حرفه منع می کنیم و نزد اغیار به این حرفه بد و بیراه می گوییم شبیه گلایه ها و اندرزهای همان غربت نشینان است.
نمی دانم این چه شغل عجیبی است که با همه مصیبت ها هیچ کدام رهایش نمی کنیم. گاهی به اعتبارش می بالیم، گاهی با آن ژست و افه می گیریم اما تا فرصت گیر می آوریم لعن و نفرینش کرده و پیش دیگر بندگان خدا از از آن گله و شکایت می کنیم. نزد رفقا غر می زنیم و به وقت یادداشت نویسی در روز خبرنگار سختی هایش را به رخ می کشیم و از دردسرها و بدبختی هایش ناله و شکایت سر می دهیم اما دست از سر بی زلفش بر نمی داریم.
پیش همه داد وفغان سر می دهیم اما هر روز بیشتر از قبل برایش وقت می گذاریم. همه از درآمد و موقعیت و وضعیت شغلی اش نالانیم اما حاضر به واع با خبرنگاری نیستیم.
شاید برای همین است که می گویند دو تراژدی دردناک در زندگی وجود دارد، یکی اینکه کسی خبرنگار شود و دیگر این که روزی قرار باشد از این حرفه خداحافظی کند!
پس یک تراژدی ما را بس...
*این یادداشتی بود که به مناسبت روز خبرنگار به بچه های خوب سایت عصر ایران دادم. مطالب دیگر خبرنگاران را هم بخوانید.
http://www.mahjad.net/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/497