یورش به دفتر سیاسی مشارکت
س.س: ابتکار جالبی بود اقدام دیروز رفقا در غافلگیر کردن محمد رضا خاتمی و کل اعضای دفتر سیاسی جبهه مشارکت.
همه چیز از یک sms شروع شد که خبر از برنامه ای محرمانه می داد که جز افراد معدودی کسی از آن اطلاع نداشت.
نمی دانم رفقا به چه کلکی تاریخ تولد رضا خاتمی را کشف کرده بودند و قصد داشتند با برگزاری مراسم تولد به صورت ناگهانی وی را غافلگیر کنند. خوشبختانه دوستان ما را هم خودی به حساب آوردند و به مراسم دعوت کردند تا ببینیم چه بلایی قرار است سر بزرگانشان بیاورند..jpg)
عصر شنبه بچه ها در دفتر جبهه مشارکت جمع شدند. کیک و فشفشه و بادکنک از قبل تهیه شده بود و همه منتظر فرمان حمله ماندند.
رضا خاتمی و سایر اعضای دفتر سیاسی جبهه مشارکت بی خبر از این تدارکات در سالن اجتماعات به سر و کله زدن و بحث های سیاسی مشغول بودند که ناگهان سعید چراغ های سالن را خاموش کرد و بحث های اعضا ناگهان فروکش کرد. یکی در حال گفتن جمله برق رفت بود که بچه ها به طور بی رحمانه ای با خواندن شعر تولد تولدت مبارک وارد سالن شدند.
قیافه های اعضا در آن لحظه دیدن داشت. برخی ها که هنوز متوجه نشده بودند اوضاع از چه قرار است اول کمی عصبانی شدند، احتمالا گمان کردند یک شوخی بچه گانه است. همه متعجب مانده بودند که اوضاع از چه قرار است که ارسال کیک تولد به سوی رضا خاتمی و ماچ و بوسه با وی (از سوی آقایان) کم کم ماجرای یورش دسته جمعی را برای همه روشن کرد.
از این جا به بعد چهره اعضای دفتر سیاسی از حالت خشم به حالت حسادت تغییر پیدا کرد. یکی آن وسط طاقت نیاورد و فریاد زد خوش به حالت آقا رضا که اینقدر به یادت هستند!
رضا خاتمی هم متحیر مانده بود که چه بگوید و چه نگوید. سعید حجاریان با لبخند رضایتش را از این اقدام نشان می داد اما بعضی ها هم بودند که کارد می زدی خونشان در نمی آمد! خلاصه جلسه جدی مشارکتی ها به شوخی و خنده تبدیل و البته جلسه دفتر سیاسی نصفه و نیمه رها شد.
گاهی اوقات از این شیطنت ها لازم است.
روایت محمد رضا یزدان پناه از جشن تولد
همه چیز از یک sms شروع شد که خبر از برنامه ای محرمانه می داد که جز افراد معدودی کسی از آن اطلاع نداشت.
نمی دانم رفقا به چه کلکی تاریخ تولد رضا خاتمی را کشف کرده بودند و قصد داشتند با برگزاری مراسم تولد به صورت ناگهانی وی را غافلگیر کنند. خوشبختانه دوستان ما را هم خودی به حساب آوردند و به مراسم دعوت کردند تا ببینیم چه بلایی قرار است سر بزرگانشان بیاورند.
.jpg)
عصر شنبه بچه ها در دفتر جبهه مشارکت جمع شدند. کیک و فشفشه و بادکنک از قبل تهیه شده بود و همه منتظر فرمان حمله ماندند.
رضا خاتمی و سایر اعضای دفتر سیاسی جبهه مشارکت بی خبر از این تدارکات در سالن اجتماعات به سر و کله زدن و بحث های سیاسی مشغول بودند که ناگهان سعید چراغ های سالن را خاموش کرد و بحث های اعضا ناگهان فروکش کرد. یکی در حال گفتن جمله برق رفت بود که بچه ها به طور بی رحمانه ای با خواندن شعر تولد تولدت مبارک وارد سالن شدند.
قیافه های اعضا در آن لحظه دیدن داشت. برخی ها که هنوز متوجه نشده بودند اوضاع از چه قرار است اول کمی عصبانی شدند، احتمالا گمان کردند یک شوخی بچه گانه است. همه متعجب مانده بودند که اوضاع از چه قرار است که ارسال کیک تولد به سوی رضا خاتمی و ماچ و بوسه با وی (از سوی آقایان) کم کم ماجرای یورش دسته جمعی را برای همه روشن کرد.
از این جا به بعد چهره اعضای دفتر سیاسی از حالت خشم به حالت حسادت تغییر پیدا کرد. یکی آن وسط طاقت نیاورد و فریاد زد خوش به حالت آقا رضا که اینقدر به یادت هستند!
رضا خاتمی هم متحیر مانده بود که چه بگوید و چه نگوید. سعید حجاریان با لبخند رضایتش را از این اقدام نشان می داد اما بعضی ها هم بودند که کارد می زدی خونشان در نمی آمد! خلاصه جلسه جدی مشارکتی ها به شوخی و خنده تبدیل و البته جلسه دفتر سیاسی نصفه و نیمه رها شد.
گاهی اوقات از این شیطنت ها لازم است.
روایت محمد رضا یزدان پناه از جشن تولد
http://www.mahjad.net/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/491