۴ تیر ۸۷

وداع با خانه ای که دوستش داشتم



م-ت :انجمن صنفی خانه ما بود . خانه ای پر از خاطرات خوب . آنجا بود که نخستین بار از روزنامه نگار بودن احساس غرور کردم. خوشحال بودم از این که در خانه ما آدمهایی چون شمس الواعظین و زیدآبادی و ارغنده پور زندگی می کنند. آدمهایی دلسوز چون مفیدی و حسن نیا . انجمن را به خاطر همه چیزش دوست داشتم . به خاطر سالن کوچک و صمیمی اش ، به خاطر حیاط با صفایش و   تراس خاطره انگیزش که محل گپ زدن های دوستانه بود  . یادم نمی آید چند بار در سوگ  توقیف روزنامه ای یا اعتراض به دستگیری  روزنامه نگاری در انجمن جمع شدیم تا صدایمان را به جایی برسانیم . یادم نمی آید چند بار دوستان روزنامه نگارم را دیدم که با چشمان خیس اشک پشت تریبون رفتند و از آن چه بر سرشان آمده بود گفتند . اما یادم می آید که ما " مای روزنامه نگار" خانه ای داشتیم کوچک و صمیمی . جایی بود برای درددل . این اواخر دیکر کسی امید نداشت که انجمن بلیت استخر بدهد ، بن کتاب توزیع کند یا اعضا را برای گرفتن آرم طرح ترافیک معرفی کند . اما   انجمن ،دوست داشتنی بود .حتی اگر هیچ کدام از این کارها را نمی کرد . حتی اگر کل فعالیتش به برگزاری مراسم تجلیل از 5 روزنامه نگار برتر سال ختم می شد باز هم انجمن خانه ما بود و هیچ جا خانه آدم نمی شود . در این خانه بود که دسته جمعی برای قربانیان هواپیمای c130 اشک ریختیم. در این خانه بود که به اخراج مسیح علی نژاد از پارلمان اعتراض  کردیم و تصمیم گرفتیم سه روزی را  جلوی مجلس بست بنشینیم . در این خانه افطاری خوردیم . در یک غروب  پاییزی در کنار عباس عبدی و احسان نراقی و خیلی های دیگر . خیلی ها که به مرور جلای وطن کردند . رفتند و خانه بی آنها دیگر صفای سابق را نداشت .اکبر گنجی را یادم هست که وقتی در مراسم دریافت جایزه روزنامه نگار برتر سال پشت تریبون رفت از همه ما خواست که کمی شجاع تر باشیم . بهنود پیغامش را داده بود به هاشم آغاجری که بخواند . او مثل همیشه از امید سخن گفته بود. شمس هم یادم هست که وعده داد دادستان تهران روزی به اتهام جنایت علیه مطبوعات در دادگاه علنی محاکمه خواهد شد . چقدر خوب بود آن روزها. روزهایی که روزنامه هایمان را می بستند اما جایی برای اعتراض داشتیم .  می توانستیم برای هم از دردهایمان بگوییم . یکدیگر را تسلی خاطر دهیم تا بار دلتنگی هایمان سبک شود .
انجمن مثل هر خانه ای پر از آرامش خاطر بود. حتی وقتی در سوگ توقیف نشریه ای جمع می شدیم  باز خوشحال بودیم از این که انجمنی هست و لااقل می توانیم در آن سوگواری کنیم. کاری که این اواخر برای مهرات قاسمی و احمد بورقانی هم کردیم .اما حالا باید در سوگ انجمن بنشینیم. باید سعی کنیم یادمان برود تابلوی سبز رنگی را که روی خانه دو طبقه ای در کوچه هشتم خیابان کبکانیان حک شده بود . آن خانه را امروز به زور از ما گرفتند و می خواهند صاحبانش را بیرون بریزند. دیگر به بستن روزنامه ها و دستگیری نویسندگانش بسنده نمی کنند. می خواهند خانه ما را با همه خاطراتمان ویران کنند .آنها ممکن است خانه  را بگیرند . اما خاطراتمان را نمی کنند لگد مال کنند . دیری نخواهد گذشت که خانه دیگری خواهیم ساخت . خانه ای که در آن به جای سوگاری ، جشن تولد روزنامه هایمان را  برگزار خواهیم کرد . خانه ای که  میزبان جلای وطن کرده ها خواهد   . خانه ای که در آن  گنجی و باقی و بهنود و شمس و ده ها روزنامه نگار دیگر زندگی خواهند کرد. این خانه را می سازیم با دستها و  قلم هایمان ،به همین زودی ها . 

پی نوشت 1  : از سال 80 تاکنون تنها یک بار در انتخابات شرکت کرده ام و آن هم انتخابات انجمن صنفی بود. هیچ وقت از آن رای دادن پشیمان نخواهم شد .
پیوست 2 :دستندرکاران انجمن شنبه آینده جلسه ای ترتیب داده اند برای ارایه مستندات  غیر قانونی بودن اقدام وزارت کار در انحلال این نهاد مدنی . امیدوارم دوستان همگی بیایند .

در همین زمینه:
تاسف، تاسف، تاسف/ نوشته کریم ارغنده پور
:TrackBack URL for this entry
http://www.mahjad.net/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/486
نظرات شما: