۱۳ اردیبهشت ۸۷

کاش ما هم اجازه سی ان ان را داشتیم

س.س: خبرگزاری فارس خبری به دست آورده و ذوق زده این خبر را به عنوان خبر اول خود بر روی سایتش قرار داده که در نگاه اول به ضرر جرج بوش رئیس جمهور امریکا جلوه می کند. به نوشته خبرگزاری فارس نتایج یک نظرسنجی برای شبکه تلویزیونی CNN نشان داد که بوش منفورترین رئیس جمهور آمریکا است.
کاری به صحت و سقم این نظر سنجی و شیوه نمونه گیری ان ندارم. برایم فقط یک سوال پیش آمده و این که آیا تصورش ممکن است در ایران هم شبکه خبر مثل CNN حاضر شود درباره میزان محبوبیت احمدی نژاد اظهار نظر کند؟
اصلا شبکه خبر هیچ، آیا هیچ یک از روزنامه های مستقل یا اصلاح طلب اساسا اجازه دارند درباره میزان محبوبیت نفر اول دولت نظر سنجی کنند و در صورت منفی بودن نتایج اقدام به چاپ آن کنند؟
توجه داشته باشد جمهوری اسلامی سال ها است در بوق و کرنا کرده که شبکه صهیونیستی CNN آلت دست دولت آمریکا است و در جهت خواست این دولت عمل می کند. آیا خود خبرگزاری فارس که آلت دست دولت نهم نیست حاضر است محبوبیت رئیس جمهور یا حتی یکی از وزیران یا محض رضای خدا یکی از مدیران دولت نهم را اینگونه به چالش بکشد. البته از خبرگزاری فارس انتظاری نیست اما همین که در ایران رسانه های منتقد دولت به انداره آلت دستی چون CNN اجازه ندارند در خصوص دولت مهرورزشان اظهار نظر کنند به خوبی می توان حد آزادی بیان و میزان تحمل حاکمان جامعه پی برد.
این را گفتیم تا بهانه ای باشد که پاس بداریم روز جهانی ازادی مطبوعات را و آرزو کنیم ما هم در ایران به اندازه آن آمریکایی های فلان فلان شده (به قول اقایان) آزادی نقد اصحاب قدت را داشته باشیم.
راستی شما میان دموکراتی که منفور باشد ولی اجازه نقد و انتقاد و حتی توهین به خود را بدهد با کسی که هم منفور است و هم آزادی بیان را محدود می کند کدام را انتخاب می کنید؟
 به گمانم در سیاست که پدر و مادر ندارد و قدرتش همه را بدنام می کند زیبنده برای یک حاکم آن باشد که دموکرات و طرفدار آزادی بیان باشد. وگرنه منفور بودن ذات قدرت است و از این ویزگی برای دولتمردان راه فراری نیست اما امان از روزی که آدم قدرت را به دست بگیرد و بنا به ویژگی هایش بدنامی نزد شهروندان پدید بیاید اما طعمی از دموکراسی و آزادی بیان به شهروندان نرسد!
:TrackBack URL for this entry
http://www.mahjad.net/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/482
نظرات شما:

سلام دوست عزیز به روزم با بحث بیسوادی در جامعه زندگی شد هر چه باداباد ، باور می کنی ؟ مرگ شد با زندگی همزاد ، باور می کنی ؟ آن گره مشتی که می شد زنده باد و مرده باد بر سرم شد تیشه فرهاد ، باور می کنی ؟ زشت تر شد چهره امسال از پیرار و پار رنگ فردا رفته است از یاد ، باور می کنی ؟ کوچه ها را حجله می بستی که نو داماد مٌرد آن که او را کشت ، شد داماد ، باور می کنی ؟ چون علف رفتی به جنگ داس ، سبز و ساده دل دست غیبی هم نکرد امداد ، باور می کنی ؟ می کشی در اشتیاق حور ، انسان را به بند دیو و دد را می کنی آزاد ، باور می کنی ؟ باز می تازی به من چون باد وحشی بر چراغ طشت رسوایی ز بام افتاد ، باور می کنی ؟