نه سالگی مشارکت کوچولو
س.س: واقعا باعث دلگرمی آدم می شود وقتی می بیند در این روزها که کمتر کسی حال و حوصله کار سیاسی را دارد، جمعی از جوانان که کار تشکیلاتی را جدی گرفته اند از دورترین نقاط ایران بلند می شوند و شال و کلاه می کنند و برای بزرگداشت نهمین سال تاسیس جمعشان به تهران می آیند و برای سال آینده نقشه و برنامه می چینند.
نام این جمع البته خاطر خیلی ها را مکدر می کند و خیلی ها هستند که با شنیدن نام شاخه جوانان مشارکت اعصابشان به هم می ریزد و جیغ و داد راه می اندازند. اما هرچه باشد تردید نباید کرد در نبود احزاب واقعی در کشور، جبهه مشارکت با همه پراکندگی آرا و نظرات که دارد هم اکنون درست و درمان ترین حزب موجود در کشور است و این البته مورد اذعان دیگر احزاب و گروه های سیاسی هم هست. جالب این جا است که فعال ترین بخش این حزب شاخه جوانانش هست که چند ماهی می شود بی سر و صدا به تحکیم کار تشکیلاتی مشغول بوده و برنامه های متنوعی را در دستور کارش قرار داده که صدایش چند وقت دیگر در خواهد آمد.
دیروز که به جشن سالگرد تاسیس شاخه جونان مشارکت رفتم مثل همیشه شور و اشتیاق را در چهره جوانان مشارکتی دیدم. ویژگی جمع حاضر این بود که همین طوری روی هوا غر نمی زدند و به زمین و زمان بد و بیراه نمی گفتند. این جمع وارد گود شده، برنامه می دهند، کار می کنند و سپس غرهایشان را بر سر خودشان می زنند که چرا قصوری پیش آمده و چرا کسی کوتاهی کرده است.
در این روزهای کسالت آور و نا امید کننده سیاسی که هر روز امید به تحول کمتر شده و علاقه به فعالیت در عرصه عمومی نیز کاهش می یابد، اجتماع پر شور جوانان مشارکتی سراسر کشور در آن زیر زمین معروف خیابان سمیه به راستی برایم امیدوارکننده جلوه کرد. البته جوانان مشارکتی نباید فراموش کنند که بنا بر بعضی روایت ها با رسیدن به سن نه سالگی، هم اکنون به سن تکلیف رسیده اند و برخی تکالیف و وظایف جدید از آن ها انتظار می رود که این کمی کارشان را دشوار می کند. جشن تکلیف مشارکتی های جوان البته مبارک باد دارد اما به نسبت همین قد کشیدن و بزرگ شدن، انتظارات هم از آن بیشتر می شود.
جشن امروز خاصیت دیگری هم برای من داشت که پس از مدت ها آشنایی دورادور، مهدی محسنی را دیدم. وبلاگ نویسی که کم کم باید او را "اسطوره فیلتر شدن و نا امید نشدن" خطاب کرد. جمهوریت به راستی خواندنی است و این خواندنی بودن را نه من، بلکه فیلتر شدن پی در پی وبلاگش به صراحت اعلام می کند.
امیدوارم دیگر دوستان جزئیات برنامه جذاب امروز را بنویسند تا با یک لینک ساده، زوایای دیگر جشن تولد «مشارکت کوچولو» را به شما نشان دهم. فعلا گیر دادن روزنامه کیهان به شهاب طباطبایی، یک روز بعد از جشن سالگرد شاخه جوانان را ببینید که برای اهل نظر حرف و نکته زیاد به همراه دارد. هر چه باشد بزرگ شدن و قد کشیدن، در تیر رس قرار گرفتن را هم در پی دارد و این اتفاقی است که پیش بینی می کنم در آینده، این جماعت سیاسی بیشتر به چشم ببینند.
*بی ارتباط به متن*
در ادامه بحث های وبلاگی چند وقت اخیر از مهدی و ساسان می خواهم که به این سوال دکتر ارغنده پور جواب دهند.
نام این جمع البته خاطر خیلی ها را مکدر می کند و خیلی ها هستند که با شنیدن نام شاخه جوانان مشارکت اعصابشان به هم می ریزد و جیغ و داد راه می اندازند. اما هرچه باشد تردید نباید کرد در نبود احزاب واقعی در کشور، جبهه مشارکت با همه پراکندگی آرا و نظرات که دارد هم اکنون درست و درمان ترین حزب موجود در کشور است و این البته مورد اذعان دیگر احزاب و گروه های سیاسی هم هست. جالب این جا است که فعال ترین بخش این حزب شاخه جوانانش هست که چند ماهی می شود بی سر و صدا به تحکیم کار تشکیلاتی مشغول بوده و برنامه های متنوعی را در دستور کارش قرار داده که صدایش چند وقت دیگر در خواهد آمد.
دیروز که به جشن سالگرد تاسیس شاخه جونان مشارکت رفتم مثل همیشه شور و اشتیاق را در چهره جوانان مشارکتی دیدم. ویژگی جمع حاضر این بود که همین طوری روی هوا غر نمی زدند و به زمین و زمان بد و بیراه نمی گفتند. این جمع وارد گود شده، برنامه می دهند، کار می کنند و سپس غرهایشان را بر سر خودشان می زنند که چرا قصوری پیش آمده و چرا کسی کوتاهی کرده است.
در این روزهای کسالت آور و نا امید کننده سیاسی که هر روز امید به تحول کمتر شده و علاقه به فعالیت در عرصه عمومی نیز کاهش می یابد، اجتماع پر شور جوانان مشارکتی سراسر کشور در آن زیر زمین معروف خیابان سمیه به راستی برایم امیدوارکننده جلوه کرد. البته جوانان مشارکتی نباید فراموش کنند که بنا بر بعضی روایت ها با رسیدن به سن نه سالگی، هم اکنون به سن تکلیف رسیده اند و برخی تکالیف و وظایف جدید از آن ها انتظار می رود که این کمی کارشان را دشوار می کند. جشن تکلیف مشارکتی های جوان البته مبارک باد دارد اما به نسبت همین قد کشیدن و بزرگ شدن، انتظارات هم از آن بیشتر می شود.
جشن امروز خاصیت دیگری هم برای من داشت که پس از مدت ها آشنایی دورادور، مهدی محسنی را دیدم. وبلاگ نویسی که کم کم باید او را "اسطوره فیلتر شدن و نا امید نشدن" خطاب کرد. جمهوریت به راستی خواندنی است و این خواندنی بودن را نه من، بلکه فیلتر شدن پی در پی وبلاگش به صراحت اعلام می کند.
امیدوارم دیگر دوستان جزئیات برنامه جذاب امروز را بنویسند تا با یک لینک ساده، زوایای دیگر جشن تولد «مشارکت کوچولو» را به شما نشان دهم. فعلا گیر دادن روزنامه کیهان به شهاب طباطبایی، یک روز بعد از جشن سالگرد شاخه جوانان را ببینید که برای اهل نظر حرف و نکته زیاد به همراه دارد. هر چه باشد بزرگ شدن و قد کشیدن، در تیر رس قرار گرفتن را هم در پی دارد و این اتفاقی است که پیش بینی می کنم در آینده، این جماعت سیاسی بیشتر به چشم ببینند.
*بی ارتباط به متن*
در ادامه بحث های وبلاگی چند وقت اخیر از مهدی و ساسان می خواهم که به این سوال دکتر ارغنده پور جواب دهند.
http://www.mahjad.net/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/475