« Prosinec 2007 | Main | Únor 2008 »

29. Leden 2008

دغدغه وبلاگي: چه بايد كرد


س.س
: بي تعارف و خودماني حالا ديگر خودمانيم و خودمان؛ يك ماه و نيم ديگر انتخابات جديدي مي رسد و بايد تصميم بگيريم كه چه كاره ايم. تا به حال كه اوضاع انتخاباتي همانگونه پيش رفته كه انتظار داشتيم از اين به بعدش هم مثل روز برايمان روشن است چه مي شود. رايزني ها و چانه زني هاي خاتمي و كروبي و هاشمي منجر به تائيد صلاحيت چندتا از اين اصلاح طلب هاي بي خطر مي شود و تخريب هاي تبليغاتي شروع مي شود و رسانه هاي اقتدار گرا انواع و اقسام بد و بيراه به تندروها مي گويند و روز انتخابات هم گزارش هايي از تخلفات انتخاباتي مي زسد و خلاصه اتفاق عجيب و پنهاني نيست كه نتوانيم پيشاپيش ببينيم.
در اين شرايط چه بايد كرد؟ مخاطب اين سوال البته تحريمي هاي عزيز نيستند كه اين ها خيلي وقت است تكليفشان را با انتخابات مشخص كرده اند و اصلا اگر همه كانديداها هم تائيد مي شدند اراده اي بر شر كت در انتخابات نداشتند، پس از آن هايي كه تا به حال نظرشان بر شركت در انتخابات بود مي پرسم چه بايد كرد؟
نمي دانم اين مطلب كريم ارغنده پور را ديده ايد يا نه؟ به نظرم صورت مسئله را خوب باز كرده و گزينه هاي مناسبي براي انتخاب ما كنار گذاشته. اين پرسش و اين گزينه ها مي تواند مبناي خوبي براي سنجش اوضاع و احوال ما باشد. وقتش است همه وبلاگ نويسان حتي آن ها كه چند ماهي است كيبوردشان خاك مي خورد دست به كار شوند و بنويسند تصميمشان چيست و چه پيشنهادي دارند. لااقلش اين است كه مي فهميم در دنياي مجازي كنار گوشمان چه مي گذرد.
اشتباه نشود. اين بار بازي وبلاگي در كار نيست. قضيه بغرنج تر از اين حرف ها است. كار از بازي و تفنن گذشته؛ در واقع يك جور دغدغه وبلاگي است، يك جور همفكري وبلاگي است. اصلا اسمش مهم نيست، اوضاع و احوال ما در اين دو سه ساله آنقدر پريشان و ناخوشايند شده كه از هر بزنگاهي براي گذار از وضع موجود بايد بهترين استفاده را كرد و چه راهي بهتر از اين كه ما جماعت وبلاگ نويس كه زبان هم را بهتر مي فهميم و در اين تريبون بي آلايش، راحت و بي ملاحظه حرف مي زنيم، صريح و بي تعارف نظرمان را بگوييم.
براي شروع كار از سميه توحيد لو، آرش غفوري، اميد محدث ، محمدرضا يزدان پناه ، سيبستان و بالاخره استاد عزيز مسعود بهنود دعوت مي كنم كه دغدغه وبلاگيشان را بنويسند و حتي الامكان از آنهايي كه تا قبل از پيش آمدن وضع موجود به مشاركت در انتخابات، اصرار داشتند دعوت كنند تا در اين باره بنويسند. بنويسند كه چه بايد كرد. انتخابات را تحريم كنيم، مشاركت فعال داشته باشيم، مشاركت محدود داشته باشيم يا راي سفيد دهيم؟
خودم هم در پست بعدي نظرم را خواهم نوشت.
شهاب الدين طباطبايي/ ما مي مي مانيم
كريم ارغنده پور/ مسئله اي به نام رد صلاحيت ها
نگاه اميد محدث/ مشاركت تا سر حد امكان
سيبستان/ چه مي كنيد؟
رضا شجاعيان/ تسليم شونده برنده نمي شود
آرش غفوري/ جرات نه گفتن
حميد/ حق گرفتني است
 مطهره آخوندي/ انتخابات و مارپيچ سكوت آيا؟
سميه توحيددلو/ موسي جلودار است و...

24. Leden 2008

توهمات انتخاباتی

س.س: آمدم بنویسیم قطع 10 روزه اینترنت در این برهه حساس تاریخی و روزهای سخت اصلاح طلبی کار دشمن همیشه در صحنه و استکبار جهانخوار است که با خراب شدن کامپیوتر توطئه اجانب کامل شد و دست ما کوتاه از دنیای مجازی!
واقعا نمی دانم زمان قحط بود و بقیه روزهای سال را از خرابی گرفته بودند که چنین بلای دو جانبه ای نازل شد؟
انصاف دهید در این شرایط حق این بود که سیستم مهدی تاجیک که تحریمی هست و خیال وبلاگ نویسی ندارد قطع شود یا من که پای ثابت جنبش های اصلاح طلبی در صد ساله گذشته بوده ام؟
بدین وسیله این توطئه اجانب را محکوم کرده و اعلام می کنیم تحریم و فشار بر ملت غیور ایران اتفاق تازه ای نبوده و ما در سال های گذشته امتحان خودمان را با انواع و اقسام نداری، بدبختی و بیچارگی پس داده و در این روزهای حساس نیز به مدد تکنولوژزی همیشه در صهنه دایال آپ و رایانه رفقا در صحنه خواهیم ماند و برای این قبیل مشکلات تره هم خرد نمی کنیم!

22. Leden 2008

خجالت أور است


س.س: با ثمینا رستگاری در دفتر روزنامه لغو امتیاز شده آریا بحث می کردیم که اقتدارگرایان از چه وضعی در انتخابات خوششان می آید، آیا یک اقلیت اصلاح طلب را می پسندند یا ترجیح می دهند در حاکیت یکدست خودشان باشند و خودشان.
ثمینا که ظاهرا تصور می کرد اندک روحیه دموکراتیکی در اقتدارگرایان وجود دارد تاید داشت که برای ژست و افه هم که شده اصولگرایان از اقلیت ضعیف اصلاح طلب در مجلس دفاع مي کنند من اما در مقابل می گفتم که اقتدارگرایان که از این تعارفات با ما ندارند، همین چند نماینده کم بخار اصلاح طلب در مجلس هفتم آنقدر مزاحمت برایشان ایجاد کردند که  این بار به آن ها هم رحم نکرده و شاخص هایشان را رد صلاحیت کردند. این جماعت اصلا شعار دموکراسی سر نمی دهند که بخواهند حالا فیگورش را بگیرند.
 آمار رد صلاحیت های این دوره اصلا خجالت آور است اما این ها که اصلا شرم و حیای دموکراسی حالیشان نمی شود. به این آمار دقت کنید تا ببینید عمق فاجعه تا کجا است:
استان خراسان رضوی19 نماینده در مجلس دارد. اصلاح طلبان برای این استان از 37 نفر خواستند ثبت نام کنند تا لااقل با رد صلاحیت احتمالی 50 درصد آن ها امکان ارائه کاندیدا وجود داشته باشد. حالا فکر می کنید از این 37 نفر چند نفر تائید صلاحیت شده باشند خوب است؟ انصافا چه فکر می کنید؟ 20 نفر؟15نفر؟10 نفر؟ جالب است بدانید فقط یک نفر!!!
استان اردبیل هفت نماینده در مجلس دارد. در این استان هم فقط یک نفر اصلاح طلب تاید صلاحیت شده است. در مازندران تازه وضع کاندیداهای اصلاح طلب خوب است، برای 12 کرسی پارلمان تعداد هفت اصلاح طلب تائید صلاحیت شده اند. در این زمینه خجالت آورترین وضع ممکن را استان سیستان و بلوچستان دارد که از 15 کاندیداهای ثبت نامی اصلاح طلبان حتی یک نفر هم تائید صلاحیت نشده و همگی به تیغ حذف گرفتار آمده اند. در چنین شرایطی آیا می توان گفت که برای اصولگرایان یک اقلیت ضعیف هم پذیرفتنی است؟
اقتدارگرایان در این چند ساله نشان داده اند که فقط به قدرت می اندیشند و هیچ واهمه ای هم از عدم شرکت مردم یا دمکوکراتیک نبودن انتخابات ندارند اتفاقا اگر اصلاح طلبان در انتخابات ثبت نام نکنند و کاری به کار مجلس و دولت نداشته باشند خوشحال تر هم می شوند. برای این جماعت خیلی هم بهتر است که منتقدان در وبلاگ ها و روزنامه های کم خواننده شان بنشینند و فقط به غر زدن بسنده کنند. اصلاح طلبان حتی اگر تعهد دهند در هیچ انتخاباتی کاندیدا نمی شوند اقتدارگرایان حاضرند امنیت شب نشینی های اعتراشی شان را هم تامین کنند و مجوز روزنامه هم به آن ها بدهند، ولی با کسی شوخی دموکراسی و مقبولیت ندارند. با همان حقانیت ادعایی خوش هستند و مشروعیتش را هم به شکلی توجیه می کنند.
 خواهشا یک بار دیگر آمار رد صلاحیت ها را بخوانید تا به عمق فاجعه پی ببرید.

خانم اجازه انتخابات یعنی چی؟/حمید
آب ریخته شده/رضا شجاعیان
انتخابات در محاق  /امید ایران مهر
هزینه‌هایی كه باید تحمیل شود/محمد رضا یزدان پناه
یک سوال متفاوت/آرمین سنایی
پیش بینی ها محقق شد/حامد صالح آبادی
سهم من از دموکراسی؟/
سمیه توحیدلو
 

20. Leden 2008

وداع با آریا ؛روزنامه ای که نیامده رفت


م -ت :داشتم با یکی از همکارانی که قرار بود  صفحات سیاسی روزنامه اریا را با هم دربیاوریم صحبت میکردم . درباره فرمت کار و نحوه گزارش نویسی ها . نزدیکی های عصر بود.یکباره خبرآمد که آریا  لغو امتیاز شده است . مثل همیشه که خبر بدی می شونم بی اختیار خندیدم . شاید به احمقانه بودنش . راستش مثل سابق ناراحت نشدم . موقع توقیف شرق خیلی بیشتر ناراحت شده بودم . اصلا تا چندروزی شوکه بودم . ولی این بار نه. همه چیز انگار که کاملا عادی بود . انگار که انتظارش را داشتم . واقعا هم  داشتم . هم من و هم تمام کسانی که قرار بود در آریا دورهم جمع شویم . آنقدر عادی که صدای خنده بچه ها به عادت تمام روزهای توقیف در راهروهای روزنامه پیچیده بود.آدمهای دور و برم همه تجریه چندین توقیف را داشتند.البته حالا تجربه توقیف روزنامه ای که هنوز منتشر نشده را هم به کارنامه اضافه کرده اند . ولی چه فرقی می کند، آریا هم اگر منتشر می شد چند صباحی میهمان دکه ها بود و بعد به آرامگاه ابدی اش می رفت. . اصلا این طوری که امتیازش لغو شد ناراحتی اش هم کمتر بود . درست است که امکان مشغول کار شدن را دوباره برای مدتی از دست دادیم اما خب روزنامه نگاری فعلی ایران همین است دیگر. این طبیعت کار است . کسی هم که پی کار کردن در چنین فضایی را به تن میمالد نباید از توقیف و تهدید و این حرف ها بترسد . ما هم فعلا بنا نداریم بترسیم . فقط می ماند تلخی بغض بچه هایی که در روزهای توقیف انگار که عزیزشان مرده است . گوشه ای کز می کنند و دود سیگار است که هوا می رود .  امروز که آریا لغو شد باز شاهد چنین صحنه هایی بودم . یکی از بچه ها چند روز پیش می گفت چند وقتی است پیش خانواده نرفته ام ، چون آخرین بار که رفتم بعد از توقیف شرق بود و این بار می خواهم وقتی بروم که آریا راه افتاده و مشغول کار شده ام . حالا یاد حرفش که افتادم دلم گرفت . خانواده اش تا کی باید صبر کنند .

19. Leden 2008

آژیر قرمز بلند شد

س.س: خیلی جالب است به خدا...رسانه های جناح اقتدار گرا چنان تیتر می زنند و چنان مطلب می نویسند که انگار همه اصلاح طلبان در آستانه تائید صلاحیت هستند و نگرانی از رد صلاحیت ها همه بی دلیل است. این قبیل رسانه ها چنان وانمود می کنند که رد صلاحیتی در کار نیست و اصلاح طلبان بی جهت ابراز نگرانی می کنند. اما حقیقت این است که آنچه خاتمی دو سه روز پیش به آن اشاره کرد و دیگر اصلاح طلبان را هم به خود مشغول داشته است موضوع رد صلاحیت ها است. تا 48 ساعت آینده اولین نتایج بررسی هیات های اجرایی اعلام شده و شنیده ها حکایت از قلع و قمع گسترده کاندیداهای اصلاح طلب دارد. وضعیت به گونه ای است که در صورت به نتیجه نرسیدن اعتراض ها امکان تعطیلی ستادهای انتخاباتی اصلاح طلبان وجود دارد و اتفاقا به دلیل همین نگرانی از رد صلاحیت ها است که هنوز فعالیت انتخاباتی اصلاح طلبان شور و شوقی برنینگیخته و جدی نشده است.
بیم و نگرانی از رد صلاحیت همه کاندیداهای اصلاح طلب به گونه ای است که دست و دل خیلی ها به کار نرفته و آن ها هم که در ستادها مشغول به کار شده اند خود را برای پایین کشیدن کرکره ها آماده کرده اند.
با رد صلاحیت گسترده اصلاح طلبان در انتخابات، البته اتفاق غیرقابل پیش بینی و عجیبی رخ نداده است.این همان اتفاقی بود که اصلاح طلبان با علم به آن وارد گود شدند و از اول هم معلوم بود هیات های اجرایی و شورای نگهبان با فرش قرمز به استقبال کاندیداهای اصلاح طلب نمی روند. اصل بازی از این جا به بعد است که باید ببینیم اصلاح طلبان چه تمهیدی برای این اتفاق قابل پیش بینی اندیشیده و چه واکنشی نشان می دهند. آیا به کاندیداهای درجه سوم و چهارم رضایت می دهند؟ آیا با یقه گیری و دعوا حقشان را می گیرند یا رسما به جرگه تحریمی ها می پیوندند.
هرچه که هست این روزها نشانه های مثبتی برای برگزاری یک انتخابات آزاد دیده نمی شود، پیغام هایی که از گوشه و کنار به منتقدان دولت می رسد همه یک مفهوم را می رساند:" با زبان خوش بکشید کنار تا لهتان نکردیم!" به خاطر همین له نشدن است که خیلی از افراد شناخته شده از ثبت نام خودداری کردند. به عدم کاندیداتوری حسن روحانی، موسوی لاری و صفدر حسینی، بی طرف و بچه مثبت های حزب اعتدال و توسعه دقت کنید! این ها پیغام ها را خوب دریافت کردند.
این پیغام های معنادار نه فقط به اصلاح طلبان بلکه به طیف افروغ و محسن رضایی هم رسیده است. همه قضایا دارد به سمت و سویی می رود تا دار و دسته احمدی نژاد مجلس را هم بی دردسر فتح کرده و مجلس هشتم روی مجلس هفتم را سفید کند. در این شرایط باید دید آیا تحول خواهان جرات فریاد زدن و گریبان گرفتن را دارند یا مانند تحریمی های منفعل دست روی دست می گذارند و با ژست های روشنفکرانه نسخه های دلخوش کننده می پیچند.
اولین دسته گل هیات های اجرایی تا روز سه شنبه رونمایی می شود و آن وقت است که باید سیاست ورزی کرد. چه بسا گام آخر این سیاست ورزی پس از طی همه مراحل تحریم باشد، اما غر زدن و کنار کشیدن از میدان  و فیگور  تحریم گرفتن در همان آغاز کار، قطعا میانه ای با تحول خواهی ندارد.

باز انتخابات، باز نگرانی/امید محدث
دست هایی که پیش می گیرند/مرجان توحیدی

11. Leden 2008

چه حس و حال قشنگی

س.س: امشب بعد از هفت هشت سال همان حس و حالی به من دست داد که پیش از این در روزهای دانش آموزی تجربه می کردم. بهانه این حس نوستالژیک را بارش برفی فراهم کرد که اساسا نسبت به آن دل خوشی ندارم. با این حال از یکی دو ساعت پیش مثل بچه های دبستانی انتظار می کشیدم تا درس و مشق تعطیل شود و از امتحان فردا رهایی یابم.
من البته برای امتحان مشکلی نداشتم، هرچه باشد باید یک روزی برگزار شود و از دستش رها شوم. دو ساعت پیش که فهمیدم استاد جزوه دیگری هم به دانشجویان داده که بخش اعظم سوالات امتحانی از آن می آید تشویش به جانم افتاد و در نهایت همان حس و حال عجیب دوران دانش آموزی سراغم آمد و آن انتظار شیرین که گوینده خبر بیاید و بگوید فردا مراکز آموزشی تعطیل است و من در خانه شادمانی کنم و انتظار داشته باشم که همه اهالی خانه این خوشحالی من را درک کنند...
یک فرق کوچک داشت البته این انتظار کشیدنم با انتظار کشیدن دوران کودکی، آن موقع ها باید می نشستم و صبر می کردم تا بخش خبری 21 آغاز شود یا در اخبار 30/22شبکه دو گوینده خبر تعطیلی را اعلام کند اما این بار برای اطلاع از تعطیلی، چهار زانو پای تلویزیون ننشستم، بلکه رو به مانیتور، دست به کیبورد سایت ها را یکی یکی باز  بسته می کردم تا خبر خوشی بگیرم.
شادی کودکانه سرانجام به سراغم آمد، وقتی که اعلام شد امتحانات دانشگاه ها به تعویق افتاد.
وای که چه حس و حال عجیبی.... چه شور و حال کودکانه ای... دلم برای این احساس تنگ شده بود!

9. Leden 2008

یک کاری بکن عزیز

س.س: درست است که ما مهجادیم و طبیعتا بر اساس یک سری مشترکات دور این سایت جمع شده ایم اما بر سر خیلی موضوعات هم اختلاف نظر داریم و هیچ رقمه با هم به تفاهم نمی رسیم. یکی از بزرگترین اختلافات مهجاد در پنج شش سال گذشته مواجهه با ماجرای انتخابات بوده است.  در این زمینه م.ت یک تحریمی تمام عیار است و هیچ عاملی نمی تواند او را وادار به حضور در پای صندوق های رای کند. در مقابل س.س یک فعال انتخاباتی تمام عیار است و برای تحول خواهی در این کشور راهی نمی بیند جز این که به روش مسالمت آمیز وارد نهاد قدرت شد و اصلاحات تدریجی را به ثمر رساند.
بحث میان تحریمی ها و انتخاباتی ها فقط رویارویی م.ت و س.س نیست. این قصه سر دراز دارد و نمونه های حاد ترش را در عرصه سیاسی هم می توان مشاهده کرد.
با این حال از این حقیقت گریزی نیست که نه تحریمی ها می توانند انتخاباتی ها را به مشی خود قانع کنند و نه اصلاح طلبان می توانند تحریمی ها را به پای صندوق های رای بکشانند؛ همچنانکه در عرصه ای دیگر نه اهل سنت می توانند شیعیان را به آیین خود درآوردند و نه از شیعیان بر می آید که سنی ها را به تغییر مذهب وادار کنند. در هر دو رویارویی طرفین ماجرا آنقدر ادله و استدلال دارند و آنقدر از حرف های طرف مقابل آگاهند که بحث و مناظره یکی دوساعته هیچ تاثیری نمی گذارد.
از این رو هیچ یک از ما تلاشی نداریم که دیگری را متقاعد کنیم که تحریم خوب است یا شرکت در انتخابات. البته نظراتمان را می گوییم، استدلال هم می آوریم  اما بحث و مناظره در این زمینه را تقریبا بی فایده می دانیم.
یادم است در جریان انتخابات اخیر شوراها، الپر و م.ت مباحثه سنگینی در باب انتخابات با هم انجام دادند. اما آن دو آنقدر حرف برای گفتن داشتند که اندکی در موضعشان تزلزل ایجاد نشود. با این حساب باید منتظر باشید و در روزهای آینده مواضع متفاوتی در باره انتخابات از مهجاد بخوانید.
طبیعتا من فریاد خواهم زد: همراه شو عزیز...
مهدی هم بانگ بر می آورد: تحریم کن عزیز
این که مخاطب بیچاره عزیز در مواجهه با این بلبشو چه حالی بهش دست می دهد و در نهایت چه تصمیمی می گیرد اتفاقی است که ما هم از عهده پیش بینی اش عاجزیم!

4. Leden 2008

کیهان در کوزه افتاد


س.س: وقتی آدم خطا نکرده و بی اشتباه در چنگال روزنامه امنیتی کیهان گرفتار می شود و نویسندگانش برای هر روزنامه نگار و فعال سیاسی پرونده سازی کرده و او را به اشتباهات نکرده متهم می سازند طبیعی است اگر  یک روزنامه نگار اصلاح طلب یک خطای تاریخی در مطلبش داشته باشد کیهان نشینان با دمشان گردو می شکنند و آن را دستاویزی قرار می دهند تا آخر عمر آن را بر سر و روی طرف بکوبند. نوشته چند روز پیش فیاض زاهد در روزنامه اعتماد ملی هم از همین قرار بود. یک سهو ساده بهانه ای دست کیهان نشینان داد تا چماقی بسازند و از رهگذر آن اعتماد ملی و فیاض زاهد و روزنامه نگاران اصلاح طلب را همه با همه بکوبند.
کیهانی ها که خیلی ادعایشان می شود از همه چیز و همه جا خبر دارند و هر سهو و غفلتی را بلافاصله بزرگنمایی می کنند هنوز یک هفته نگذشته از پاچه گیری شان، خود اشتباه بزرگی مرتکب شده اند و در روایت تاریخ ره به خطا برده اند. اگر فیاض زاهد در روایت اتفاقات یک قرن پیش دچار اشتباه شده، کیهان که علاقه زیادی دارد برای اصلاح طلبان پرونده سازی کند و آنها را اغتشاشگر و مزدور معرفی کند از فرط داستان سرایی جریانات این چند ساله گذشته را فراموش کرده یا در خوشبینانه ترین حالت به منظور تکمیل پرونده سازی اش کوشیده ربط ناربطی میان اتفاقات برقرار کرده مجلس درخشان ششم را بدنام جلوه دهد.
به این جمله که از کیهان امروز نقل شده دقت کنید: "آشوب 18 تيرماه 78 كه در آن روزنامه هاي زنجيره اي و اكثريت مجلس ششم نقش ستاد عملياتي و تبليغاتي آشوبگران را بر عهده داشتند و بعدها شماري از بازداشت شدگان به ماموريت خود از سوي سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا اعتراف كردند و اسناد آن نيز برملا شده است. گفته مي شود..."
 از حسین شریعتمداری که استاد سوتی گرفتن از دیگران است بعید است چنین خطایی مرتکب شده باشد اما ظاهرا برادر حسین فراموش کرده در زمان ماجرای 18 تیر نه تنها مجلس پنجم بر سر کار بود بلکه حتی انتخابات مجلس ششم نیز برگزار نشده بود، چه برسد به این که اکثریت مجلس ششم نقش ستاد عملياتي و تبليغاتي آشوبگران را بر عهده داشته باشند!
بهتر است محض اطلاع به خاطر بزرگترین منتقد دولت جناب آقای شریعتمداری بیاوریم که انتحابات مجلس ششم در آخرین روزهای بهمن 78 برگزار و این مجلس پرافتخار در خرداد 79 آغاز به کار کرد. معنای این جمله این است که اکثریت مجلس ششم حدودا یکسال پس از 18تیر فراکسیون خود را تشکیل دادند و قاعدتا نمی توانستند نقش ستاد عملياتي و تبليغاتي آشوبگران را بر عهده داشته باشند. فقط یک احتمال می ماند و این که برادر حسین پاسخ بیاورد که منظورش از جمله فوق این بوده که آشوبگران سال 78 همان افرادی بودند که بعدا اکثریت مجلس ششم را عهده دار شدند. گرچه از جملات خوانده شده چنین معنایی برداشت نمی شود اما اگر این استدلال آورده شود تنها یک نتیجه می توان گرفت که شریعتمداری از زمین و زمان به هم بافتن ها و ربط دادن 18 تیر به مجلس ششم فقط پرونده سازی برای اصلاح طلبان در آستانه انتخابات را دنبال می کرده!
راستی حالا وقتش نیست که دکتر فیاض زاهد حسابی از خجالت مردی درآید که دیگران را به جهل متهم می کند اما خودش همین اتفاقات چند سال پیش را یا نمی داند یا صلاح نمی داند بداند!