« Listopad 2007 | Main | Leden 2008 »

19. Prosinec 2007

ذغال همین اول زمستان روسیاه شد

م - ت : اس ام اس های آزادی دانشجویان امیر کبیر پشت سر هم می آید . پیام های تبریک . پیام هایی که نوید پیروزی نهایی آزادی و حقیقت را می دهد . پیام هایی حماسی . "اهوراییان دربند آزاد می شوند ". پیام هایی از هیمن جنس . خوشحال کننده و گیج کننده . بچه ها شب یلدا را هم میهمان اوین خواهند بود . اما نخستین روز دی گرمای خانه را حس خواهند کرد . گرمایی که ماه ها از آنها دریغ شده بود ولی ماه به قول خودش وفا کرد و پشت ابر نماند . درست است که در مثل می گویند زمستان می رود و رو سیاهی به ذغال ماند ولی این بار درست در آستانه زمستان ، ذغال ها روسیاه شدند و آن ها که روسپید بودند ، روسپیدی شان ثابت شد . حالا باید از آنها که این  نمایشگاه مضحک را برپا کردند، پرسید که چه به دست آورده اند ؟ عایدشان از این خیمه شب بازی که بود . اصلا برنده و بازنده بازی که بود ؟. حالا اگر قرار باشد کسی قضاوتی بکند ، آیا حق را به آنها می دهد که 9 ماه بی گناه و بی دلیل ، سردی میله ها را تحمل کردند یا آنها که دانشجویان را به کار نکرده متهم می کردند     و مدعی بودند که جرم دانشجویان محرز شده است  . 
دلم می خواهد بدانم آنها حالا چه پاسخی دارند ، آیا هنوز هم خود را پیروز نمایش مسخره ای می دانند که به اجرا درآمد یا این که سرشان به سنگ خورده و از این تجربه  درسی آموخته اند . هر چند بعید می دانم که درسی آموخته باشند . آنها ذهنشان سربی تر از آن است که در مقابل حقیقت به سادگی سر خم کند . چرا که اگر قرار بر تجربه آموختن بود تا به حال هم به خطاهای کرده اعتراف می کردند .ولی مساله این است که آنها حتی جرات فکر کردن به تجربه ها را هم ندارند . در هر حال بهتر است آنها را به خودشان واگذاریم و شاد باشیم برای خبر شادی آفرینی که به یلدایمان گرما می بخشد

 

14. Prosinec 2007

آقای الهام چطور انتظار داری که باور کنیم ؟

 م-ت : مطمئنا امشب سردار رادان خیلی عصبانی است ، نه به خاطر این که گشت های ارشاد کارشان را درست انجام نداده اند ، بلکه به این خاطر که سخنگوی دولت تلویحا زیرآب  طرح امنیت اجتماعی را زده  و گفته که دولت مخالف این گونه برخوردهاست و رفتار نیروی انتظامی هم ربطی به دولت ندارد چون نیروی انتظامی ضابط قوه قضاییه است .
ممکن است برای یک عده تعجب آور باشد که چرا سخنگوی دولت باید پنبه طرح امنیت اجتماعی را آن هم 9 ماه پس از شروعش بزند ولی این اتفاق اصلا تعجب آور نیست .  ماجرا مطمئنا مربوط به تسویه حساب دولت و قوه قضاییه بر سر پرونده جاسوس هسته ای و پرونده های موسوم به مفاسد اقتصادی است . اگر باور نمی کنید دوباره نگاهی به خبر تجمع دانشجویان بسیجی جلوی کاخ دادگستری تهران بیاندازید و ببینید که رجانیوز چطور با آب و تاب بازتابش داده بود .کاملا  معلوم است که دولت می خواهد با قوه قضاییه تسویه حساب کند و الحق  هم  که بهانه ای بهتر از انداختن توپ طرح امنیت اجتماعی در زمین قوه قضاییه وجود ندارد . والا همه می دانند که برخورد صفارهرندی با ناشران و اهالی موسیقی و سینما دست کمی از بگیر و ببندهای آنچنانی نیروی انتظامی ندارد و آبشخور هر دو هم یک تفکر واحد است . 
آقای الهام هم تلاش بیهوده ای می کند اگر می خواهد ثابت کند که دولت مخالف بگیر و ببند در حوزه مسائل فرهنگی و اجتماعی است . او اگر راست می گوید ، برادر هرندی را نصیحت کند که قیچی سانسورچی ها را کُند کند و اصحاب فرهنگ را راحت بگذارد . مخالفت با طرح امنیت اجتماعی پیشکش .

پی نوشت : چند وقت وبلاگ ننوشتن دست آدم را کند می کند .از این گذشته آنقدر که این روزها دوست و آشنا آدم را نصیحت می کنند که احتیاط کن، نوشتن خود به خود به عمل شاقه تبدیل می شود  به حدی که بعضی اوقات واقعا  از نوشتن بدم می آید . مطمئنا اگر نبود  اصرار این هم وبلاگی عزیر ، چند وقتی نمی نوشتم .چون از سر وظیفه نوشتن از هر چیزی سخت تر و دردناک تر است .  

13. Prosinec 2007

این چکمه های مشکل ساز

س.س: خیلی جالب است، روحانیون مجلس شورای اسلامی که اساسا تاکید زیادی دارند نیروی انتظامی با زنان بدحجاب برخورد کند، نسبت به طرح زمستانه نیروی انتظامی مبنی بر برخورد با زنانی که چکمه می پوشند نگاه مثبتی ندارند. از نظر اکثر آن ها چکمه پوشیدن در فصل زمستان نه تنها از مظاهر بر حجابی نیست بلکه مصداق تبرج به معنای خودنمایی هم نیست و لزومی ندارد گشت ارشاد با زنان چکمه پوش برخورد کند.
محمد تقی رهبر نماینده اصفهان را حتما می شناسید، از آن نمایندگان اصولگرایی است که حاضر است مسئولیت گشت ارشاد را بر عهده گرفته و شخصا با زنان بدحجاب برخورد کند. فکر می کنید او در مورد چکمه پوشی زنان چه نظری دارد: «پوشیدن چکمه که مصداق تبرج نیست، تبرج یعنی خودنمایی و با آرایش زن معنا پیدا می کند، اتفاقا خیلی خانم های متدین در فصل زمستان چکمه می پوشند و این با شئونات زن مسلمان منافاتی ندارد»
واکنش حجت الاسلام طباطبایی چهره نزدیک به جناح آبادگران مجلس از این هم جالب تر است. وی نه تنها با بگیر و ببند چکمه پوش ها مخالف است بلکه اساسا نسبت به گشت های ارشاد و برخورد با زنان کاملا بدبین است. وی با صراحت می گوید که این طرح های ارائه شده از سوی سردار رادان احساسی است و طرح هایی که نیروی انتظامی دنبال می کند نه جنبه دینی دارد و نه جنبه عقلی و اتفاقا باعث بدبینی مردم به دین می شود. وی که از عملکرد گشت های ارشاد بسیار شاکی است با حالت تعجب، گویی که قصد دارد سوالی را از سردار رادان مطرح کند می پرسد: آخه من نمی دونم اسلام کجا گفته که شلوارتان را در داخل چکمه قرار دهید یا بیرون آن، اسلام کجا آمده حد و اندازه مانتو را مشخص کند؟ این حرف ها مشکلات ملکت را حل نمی کند.
واکنش حجت الاسلام حسینی دولت آبادی به چکمه پوسی زنان با چاشنی طنز همراه است: «من باید خودم چکمه را پای زنان ببینیم و سپس با توجه به ویژگی های آن بگویم خودنمایی هست یا نه. همین طوری که نمی شود؛ باید یک خانم چکمه پوش را نشانم دهید تا با توجه به نوع لباس و میزان و آرایش و عوامل جانبی به شما بگویم چکمه مصداق خودنمایی هست یا نه»
جالب است با این که روحانیون مجلس، نگاه متفاوتی به طرح نیروی انتظامی دارند،خانم عشرت شایق نه تنها چکمه پوش ها بلکه با خبرنگارانی که این موضوع را در مجلس دنبال می کنند هم مخالف است. شایق می گوید: این سوال ها چیست که می پرسید، در این کشور کلا دویست نفر از خانم ها می خواهند چکمه بپوشند، درد خانم های ما چکمه نیست. من نگران آن خانم هایی هستم که گوشت ندارند سرسفره ببرند، دختران ما در 35 سالگی نمی توانند شوهر کنند. من برای شما متاسف هستم که ناز مرفهین بی درد را می کشید.
خلاصه سوژه زنان چکمه پوش آنقدر جالب و بحث برانگیز هست که نمایندگان در قبال آن واکنش های جالبی از خود نشان دهند. سردار رادان اما کار خود را می کند و با انواع و اقسام اصطلاحات می کوشد عملکرد نیروهای تحت امرش را توجیه کند. امروز تبرج، دیروز آسایش خانواده ها و احتمالا فردا درخواست های مکرر خود زنان!

4. Prosinec 2007

ایسنا هم از دست رفت

س.س: تغییر مدیریت ایسنا کم کم ثمرات خود را نشان می دهد. ظاهرا پس از دوبار تغییر ناموفق، آقایان مدیر مطیع و گوش به فرمان خود را یافته اند. امروز دو اتفاق مهم در خبری افتاد. یکی تجمع جمعی از دانشجویان در دانشگاه تهران و دیگری نامه انتقاد آمیز جمعی از روزنامه نگاران درخصوص افزایش محدودیت ها و طولانی شدن توقیف خبرگزاری ایلنا. به نحوه تنظیم این دو خبر در ایسنا نگاه کنید. یک تجمع دانشجویی که قاعدتا باید خبر برگزاری آن در خبرگزاری دانشجویان به منصفانه ترین شکل پوشش یابد به گونه ای جهت دار تنظیم شده و از آن بدتر تنظیم خبر نامه روزنامه نگاران است که با سانسور ایسنا رو به رو شده است. دوستان ایسنایی اگر بهانه بیاورند که تجمع دانشجویان سیاسی بوده و بدون مجوز بوده در مورد خبر صنفی روزنامه نگاران هیچ عذر و بهانه ای پذیرفته نیست. مدیریت جدید ایسنا حتی با نگاه صنفی نیز به قضیه نگاه نکرده و اصلا توجه نداشته که بخش قابل توجهی از این نامه در مورد وضعیت شغلی همکارانشان در ایلنا بوده که این گونه نامه را خنثی و بی خاصیت متشر کرده اند.
برای مشاهده اصل نامه و مقایسه آن با خبر ایسنایی ها می توانید به نوروز مراجعه کنید.

2. Prosinec 2007

دو سال پس از آن سقوط

س.س: قرار است لب مرز مرز بروم، همانجا که می گویند هواپیماهای آمریکایی روزی چند بار از فراز آن می گذرند و مردم از پایین برایشان دست تکان می دهند. به سرزمین نفت و انرژی می روم؛ سرزمینی که صنعت و تکنولوژی و فوتبال، از کنار آن رشدی فراوان یافته است. به شهری می روم که علی رغم آسیب های فراوان و درد و رنج بسیار، زندگی پرنشاطی در آن جریان دارد و ظاهرا تنها شهری است که به صورت کامل تحت پوشش شبکه اینترنت بیسیم قرار دارد.
به شهری می روم که خوانندگان لس انجلسی در وصف دخترانش شعر و ترانه زیاد خوانده اند و جوانانش به خوشتیپی شهره اند. می روم تا ببینم این همه ترانه و شعرو غزل در وصف مردمان آن دیار صحت دارد یا نه.
نمی دانم چه سری است که دراین روزها و ایام، بساط سفر خودش جور می شود. دو سال پیش همین ایام بود که بحث سفر به چابهار برای تهیه گزارش از مانور نظامی نیروی دریایی داغ بود و من هم در انتظار سفر... مسافرت با هوایپمای c-130 قسمت نبود و در تهران ماندگار شدم تا از رادیو خبر سقوط هواپیمای حامل دوستان و آشنایان را بشنوم. از آن سفر ماندم و نمی دانم که چه حکمتی است که حالا باز در سالگرد سقوط c-130 مسافرت دیگری پیش امده و باز هم سفر جنوب... این بار  آبادان و خرمشهر.

.....
امید محدث، بچه پر شور و حال و پر انرژی که کسی نمی تواند او را پژمرده و منزوی ببیند، این روزها به شدت به هم ریخته است. حال و حوصله درست و حسابی ندارد. حق هم دارد. روزی درحال نزدیک شدن است که خداحافظی او با پدرش، سلام دیگری به همراه نداشت. چند روز قبل فرزند شهید سلیمانی را هم دیدم. او نیز خنده های معمولش را نداشت. دنبال انجام یک کار بزرگ برای یادبود شهدای سانحه می گشت. می گفت باید کاری کرد اما آنقدر به هم ریخته بود که طرح دندانگیری به ذهنش نرسد.  من را هم به فکر فرو برد. راستی در سالگرد سقوط هواپیمای c-130 برای دوستان شهیدمان چه کاری می توانیم انجام دهیم؟