« Øíjen 2007 | Main | Prosinec 2007 »

20. Listopad 2007

شب کلافه کننده تهرانی ها

س.س: آن همه تبلیغات دولتی و تعریف و تمجیدهای شهری از عملکرد شهرداری و قوه مجریه در تجهیز پایتخت به انواع و اقسام تاکسی های شیک و دلربا و اتوبوس های تازه و فراوان، همه و همه رنگ باخت وقتی که اولین باران پاییزی به زمین رسید و وسایل حمل و نقل عمومی نایاب شد و  خیابان های پایتخت کاملا قفل شد.
دیشب، تهران شرایط ویژه ای داشت، نه ویژه آنگونه که هاشمی رفسنجانی می گوید، بلکه ویژه آنچنانکه همه شهروندان فهمیدند و مردم حاضر در خیابان، آن را با تمام وجود حس کردند.
نمی دانم چه اتفاقی افتاد که اولین باران حسابی، تهران را به این حال و روز انداخت. شهر ما پیش از این باران زیاد به خود دیده بود. مسولان ترافیک شهری هم روزهایی سخت تر از این را تجربه کرده بودند اما هیچگاه خیابان های تهران تا به این حد شلوغ و به هم ریخته نبود. در خط ویژه اتوبوس ها، ترافیک ایجاد نشده  و تا این حد رفت و آمد عذاب آور نشده بود.
دیشب البته اولین بارانی درست و درمانی بود که تهران پس از سهمیه بندی شاهد بود اما چه کسی پیش بینی می کرد باران پاییزی اینگونه تهرانی ها را به هم بریزد؟
کجا رفت آن همه تبلیغات پر طمطراق و چه شد آن همه تجهیز سیستم حمل و نقل عمومی؟ باران که پاییز امسال کلی ناز کرد و عشوه نشانمان داد تا چند قطره فرو بریزد؛ گویی نیک خبر داشت که ریزشش چه مزاحمتی برای تهرانی ها ایجاد می کند و چه بد و بیراه ها به دنبال خواهد داشت. شاید از همین رو بود «باز باران با ترانه» امسال دیر تر رخ نمود.
آیا قرار است در روزهای سهمیه بندی بنزین، پس از هر بارشی تهران به این حال و روز در آید و شهر فلج شود؟

18. Listopad 2007

چه تولدی؛ چه تبریکی

س.س: معمولا رسم است که وبلاگ نویسان در روز تولدشان چند خطی به این مناسبت می نگارند و دوستان و آشنایانشان را از بابت فرا رسیدن چنین روز مثلا خجسته و مبارکی  آگاه می سازند، اما مهدی خان تاجیک دامت اضافاته، آنقدر تنبل خان شده که نه تنها سی و چند روز است مطلبی ننوشته، بلکه تنبلی چنان وی را احاطه کرده که حتی از تقریر دوخط مطلب محض رضای خدا در سالروز تولدش هم طفره می رود...
البته در این که تولد مهدی حالا همچین اتفاق تاثیر گذاری هم نیست که شکی نیست اما بالاخره برای رفع بحران محبت و  جلب توجه دوستان و آشنایان می توانست مفید باشد!
دوستان عزیز خواهشمندم به جای آنکه وقتتان را صرف تبریک گفتن وی کنید، کمی او را نصیحت کرده و عواقب این بلای خانمان برانداز را به وی گوشزد شوید.
ما که به وظیفه انسانی و حقوق بشریمان در خصوص یادآوری این روز عمل کرده و عکس مقابل را به مهدی تقدیم کردیم، اما به عنوان کادوی تولد پیشنهاد می شود  یکی همت کنه بشمره در سه ماه اخیر رفیقمون چندتا مطلب نوشته...



3. Listopad 2007

روزگار غمبار مطبوعات

س.س: جشنواره مطبوعات چند روز دیگر در حالی فرامی رسد که مطبوعات ایران روزهای غم انگیزی را می گذرانند. فضای مطبوعاتی آکنده شده از اختلاف و نارضایتی میان خبرنگاران و مدیریت روزنامه. همین اختلافات، دوقطبی جدیدی در تحریریه ها ایجاد کرده که بخشی را خبرنگاران همسو با مدیریت جلوه داده و برخی هم خبرنگاران منتقد روزنامه لقب می گیرند. طبیعی است در این شرایط، خبرنگاران همسو، هر روزه با طعنه و کنایه دیگر همکاران روبه رو می شوند و منتقدان هم سایه اخراج بر بالای سر خود احساس می کنند.
همه این ها است که باعث می شود عبدالرضا تاجیک دبیر سرویس سیاسی روزنامه تعطیل شده شرق، پس از سال ها روزنامه نگاری به ناگاه وبلاگ نویس شود و یادداشت انتقادی اش را به هنوز بدهد و جواد روح هم پس از چند ماه تعطیلی وبلاگش، دوباره به آن سر  سامانی داده و در یکی از نخستین پست ها در دور جدید صمیمانه ترش، مطبوعات را در برکه ای لجن گرفته، توصیف می کند.
حقیقتش هم همین است؛ در زمانه ای که رسانه های مستقل با بیشترین فشار از جانب حکومت مواجه اند و روزنامه های اصلاح طلب از حیث کمیت و نیز تیراژ، وضعیت مناسبی ندارند، درگیری های داخلی نیز به مصائب روزنامه نگاران اضافه شده و انبوهی کینه و ناراحتی به جا گذاشته است. طبیعی است بخش بزرگی از این دلخوری ها به ویژگی های اساسا نامطلوب ما ایرانیان بر می گردد که در ناسازگاری با هم اولیم و در کار جمعی آخریم و در غیبت کردن پشت هم و همکاران را لگدمال کردن استادیم و برای رفع این همه مشکل همه چاره ای نمی اندیشیم.
این صفات جمعی ناشایست هست، اما همه ماجرا نیست. جمع گسترده روزنامه نگاران بیکار شده، رقابت بر سر حضور در اندک روزنامه های باقیمانده و زیرپا خالی کردن های حاشیه ای، همراه با ضرر و زیان های مالی سرمایه گذاران و فشارهایی که هر روزه بر مدیران مطبوعاتی وارد می شود کار را به جایی رسانده که رفقای سابق و همکاران دیرینه، بر هم خشم می گیرند و علیه هم موضع.
 در این میان دو قطبی های شکل می گیرد و سایر ناظران هم مجبور می شوند در وضع پیش آمده جانب یکی را بگیرند و با دیگری در بیفتند. این همان لجن زاری است که جواد روح از آن ابراز تاسف می کند و دیگران را هم به شدت آرزده کرده است.
محدودیت های این روزهای مطبوعات، همزمان شده با فصل رقابت های انتخاباتی؛ طبیعی است در این شرایط، سلائق گوناگون و فشارهای حزبی از جانب چهره های سیاسی، مدیران روزنامه ها را به سمت و سویی می برد و برخی خبرنگاران را از دایره همکاری با روزنامه خارج می کند. هیچ تضمینی هم نیست که خبرنگاران اخراج شده خود اگر مدیر بودند و با جریانات حزبی و سرمایه گذاران روزنامه سر و سری داشتند رفتاری متفاوت از مدیران کنونی مطبوعات اتخاذ می کردند. (که البته این فرض، باز هم این گونه رفتار غیر اخلاقی را توجیه نمی کند.)
خبرنگاران روزنامه های اصلاح طلب این روزها به وضوح از شرایط کاری خود اظهار نارضایتی می کنند. محدود بودن گزینه های موجود برای انتخاب شغل باعث شده تا مدیران بنگاه های مطبوعاتی به خود این اجازه را بدهند که شرایط دلخواهشان را به خبرنگاران تحمیل کنند. روزنامه نگاران هم که از لحاظ مسائل مالی در مضیقه اند و نمی توانند با بیکاری روزگار بگذرانند اکثرا تن به شرایط تحمیلی می دهند و کمتر پیش می آید که اعتراضی صورت دهند. چون آنقدر خبرنگار بیکار شده پشت در هست که با کوچکترین اعتراضی، جا به جایی و تغییر وتحولی صورت گیرد.
در این میان از درد دل مدیران مطبوعات هم نباید غافل شد. آن ها می گویند در شرایطی که زیر فشار شدیدی قرار دارند و دولت تمام حمایت های خود را از روزنامه های منتقد قطع کرده است چاره ای ندارند جز ان که برای تعطیل نشدن روزنامه تدبیری بیندیشند و حربه هایی را به کار گیرند تا روزنامه ورشکست نشود. در این شرایط تمام اصول روزنامه نگاری حرفه ای زیر پا گذاشته می شود و سردبیران و مدیران تن به اموری می دهند که لااقل تا همین چندسال پیش مخالفش بودند.
نسل آرمانخواه روزنامه نگاری اما این توجیهات را نمی پذیرد و معتقد است اصحاب قلم به هیچ وجه نباید رسالت مطبوعاتی خود را از یاد ببرند و برای کسب رزق و روزی همنشین اصحاب قدرت شود. اوضاع به گونه ای درامده که خبرنگاران نسبت هم حس خوبی ندارند و مدیران مطبوعاتی و روزنامه نگاران هم با این بحث های پیش آمده نسبت به هم سرشار از تنفر و کینه اند. کار به گونه ای شده که دستگاه قضایی و مخالفان مطبوعات آزاد بی آنکه وارد مجادله شوند و هزینه ای دهند بیرون گود نشسته اند و حال گیری و افشاگری خبرنگاران اصلاح طلب از یکدیگر را شاهدند و خرسند و دلشاد، کف دست به هم می مالند.
در این باره باز هم خواهیم نوشت...


روایت کوچ اجباری از اعتماد/علی دهقان
شکایت به مثابه آموزش صنفی/علی اصغر سیدآبادی
عشق ما و هرزگی دیگران/ساسان آقایی

یک مشکل کوچولو

چقدر بد است که آدم شرمنده دوستان  آشنایانی شود که گاهی اوقت سری به مهجاد می زنند و مطلب تازه ای نمی یابند.
این وضعیت به شدت برای خود ما هم آزار دهنده است اما چه بگوییم که خراب شدن بلاگرولینگ و پینگ ناعادلانه برخی دوستان بلاگر و بی نصیب ماندن برخی دیگر همچون ما، بسیار ضد انگیزه بوده و باعث می شود که سخت دست به کیبورد شویم و مطلبی بنویسیم.
نمی دانم دوستان راهی برای حل این مشکل دارند و طریقی می شناسند که بلاگرولینگ هم با ما از در دوستی در آید و دست تفقدی بر سرمان کشد یا خیر.  در هر صورت برای رفع این تبعیض ما از هر نوع ماهی استقبال می کنیم، اما امیدواریم که دوستان ماهیگیری یادمان بدهند!