این فضای جادویی
س.س: همینه دیگه، کاریش نمی شه کرد. خودش که بطلبه، غروب 5شنبه یکی بهت زنگ می زنه می گه فردا صبح راه آهن باش، قسمت تشریفات...
قسمت که باشه، دو سه تا برنامه موازی خودش لغو می شه و شرایط برای سفر مهیا...
اوضاع که بر وفق مراد باشه اسمت می شه مسافر و صدات می زنند زائر...
خودش که دعوت نامه بفرسته، بی مشکل و دردسر، چند ساعت پاتون به شرق کشور وا میشه و بدون کار حاشیه ای و اضافی، سلام و عرض ادبی می کنید و صبح روز بعد آشنایان همه می پرسند چطوری جور شد و کی رفتی و کی برگشتی و شما که هنوز در بهت هستید پاسخ می دهید همینه دیگه....خودش که بطلبه کاریش نمی شه کرد، همه چیز جور می شه و شرایط مهیا!
در عین ناباوری همه این اتفاقات برای من افتاد..چشمم رو که باز کردم خودم رو روبه روی ضریح طلایی دیدم و کلی آدم ملتمس و اون وقت به یاد التماس دعاهایی افتادم که همه سفارشی کرده بودند و انتظار داشتند و انتظار...
همسفرم در کل مسیر کلی افه آمده که تا به حال پایش را در حرم نگذاشته و این بار هم قصد ندارد بیاید، در همان اطراف حرم نظرش عوض شد و با این که نماز خواندن بلد نبود اما زد به سرش تا با ما وضویی بگیرد...این همه به جهنم... نفهمیدم آن بغض لعنتی چه بود که به سراغش آمده بود و رهایش نمی کرد. پاسخی که برایش پیدا نکرد، خودش را دیوانه وار به کنجی کشید تا دعایی بخواند... لامذهب خودش هم نفهمید چه بلایی سرش آمده، تنها موفق شد جلوی گریه اش را بگیرد....عجب سحری دارد این فضا...
*****
دقایقی می شود که از سفر یک روزه به مشهد بازگشته ام... خیلی وقت بود با بچه های اقتصادی رسانه ها به سفر نرفته بودم.سفرهای سیاسی هرچه که دردسر دارد و امکاناتش کم است، حوزه های اقتصادی پر رونق و قابل توجه است. دوستان خوبی که در حوزه های اقتصادی می شناسم هم اکثرا در این سفرها با آن ها آشنا شده ام. این سفر بر آن فهرست افزود.
از ذکر منقبت و طرح مصیبت که بگذریم، از آن جایی که ما مهجادیم و بهشت و جهنم هم که راهمان بدهند بار در آن جا هم نگاه وبلاگی به قضایا داریم، صحن حرم و راز ونیازها و خلوت دل را همین جا وا می گذاریم و کسی را به این حوزه خصوصی راه نمی دهیم و به عنوان تیزر اعلام می کنیم که حاشیه های دلبرانه سفر مشهد را هم فردا تقدیم می کنیم!
تیترش هم اینه: امسال پاییز، مطبوعاتی رفته بودیم زیارت...
http://www.mahjad.net/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/443