۱۸ مهر ۸۶

افطار در حیاطی به وسعت مطبوعات ایران

م-ت : حیاط کوچک ولی با صفایی دارد دانشکده جدید انجمن صنفی روزنامه نگاران ، درست به وسعت جامعه مطبوعاتی که کوچک و با صفاست و ایده ای بهترین از این نمی شد که در غروب نه سرد و نه گرم روزهای میانی مهر روزنامه نگاران سوته دل را پای سفره افطار در این حیاط با صفا جمع کرد تا دور هم بنشینند ، گپی بزنند و برای ساعتی هم شده ، بار غم بیکاری و نا امنی شغلی و تهدید را زمین بگذارند .
در حیاط جای سوزن انداختن نبود . جمعیت به حدی بود که خیلی ها ناچار شدند ایستاده در گوشه ای افطار کنند . این حد از استقبال روزنامه نگاران از مراسمی که انجمن بانی اش باشد را مدتها بود که ندیده بودم . رای گیری های انجمن برای انتخاب مجمع عمومی همیشه به دلیل عدم استقبال اعضا ،به دور سوم کشیده می شود ولی دیشب همه چیز فرق می کرد. گویی که توافقی پنهان در کار باشد تا بار دیگر همه را در کنار هم بنشاند . خاتمی هم آمده بود تا به مناسبت افتتاح دانشکده جدید انجمن صنفی سخنی بگوید و البته پیشنهادی هم برای حل مشکل روزنامه های توقیف شده داشت که بعید می دانم عملی باشد .    به جز خاتمی چند نفری دیگر از سیاسیون از میدان بدر شده مانند دکتر یزدی و برخی نمایندگان مجلس ششم هم بودند ولی فکر نمی کنم که حضور آنها  کسی را به آمدن در این مراسم ترغیب کرده باشد . اتفاقا تنها ثمره حضور خاتمی جز آن چند جمله سخنرانی اش  به هم خوردن نظم بود. از هم اول که رفت در گوشه حیاط نماز بخواند و بقیه مانده بودند که بدون وضو چطور پشتش قامت بنندند  تا بعد که جمع حواریونش او را به سالنی بردند که مثلا در قیاس با حیاط انجمن سالن تشریفات بود و خلاصه بعد از افطار هم بلافاصله رفت و از داخل حیاط که می گذشت باز هم چند دقیقه ای جمع دوستانه روزنامه نگاران را مختل کرد . شاید خیلی  دوستان با این برداشت من مخالف باشند ولی ایده دعوت از خاتمی در چنین مراسمی نه تنها  لطف چندانی در برنداشت بلکه باعث برخی دلخوری ها هم شد . خصوصا آن سالن کذایی که سیاسیون برای افطار خودشان با خاتمی تدارک دیده بودند و حس نابرابری که ایجاد کرده بود .  هر چند که آمدنش بهر حال سوژه ای بود تا سر سفره افطار درباره اش بحث کنیم . سر سفره کنار دکتر زید آبادی و دوستان بیکار شده کارگزاران نشسته بودم  . دوستانی که 3 ماه است حقوق نگرفته  و حالا هم که روزنامه به دلیل بحران مالی تعطیل شده ، نگران حقوق از دست رفته شان هستند . خیلی دیگر از روزنامه نگاران هم بودند که بعد از توقیف رسانه هایشان در این چند ماهه هنوز جایی مشغول نشده اند . به قول یکی از دوستان نام انجمن صنفی روزنامه نگاران را فعلا باید بگذاریم  انجمن صنفی روزنامه نداران .
 تاسف آور این که هیچ چشم انداز امیدوار کننده ای هم دیده نمی شود و زید آبادی هم که چندین پیراهن در این کار از همه ما بیشتر پاره کرده ، اصرار دارد  که باید چند ماهی سکوت کرد تا شاید اوضاع اندکی تفاوت کند . راستی چقدر با زید آبادی در باره ایده سکوتش صحبت کردیم و چقدر با آب و تاب صحبت می کرد در این باره . می گفت آنهایی که با ایده اش مخالفت می کنند حرفش را نفهمیده اند . می گفت اگر ما چند ماهی سکوت کنیم ، حکومت هم ناچار نمی شود که سرکوب کند ، چند ماهی می گذرد و وقتی بازی روشن تر شد آن وقت می توان تصمیم تازه ای گرفت ولی حالا که بازی دو قطبی میان جمهوری اسلامی و آمریکا در جریان است هر کس در این وسط قرار گیرد ، له می شود . بدون آن که حرفش خریداری پیدا کند یا تاثیری بر کل جریان بگذارد . حرف زیدآبادی را قبول دارم و هم آن روز اول که این ایده اش را در راهروی روزنامه فقید شرق مطرح کرد و هنوز رسانه ای اش نکرده بود ، پیشنهاد دادم که فراخوانی داده شود تا همه آن کسان که با این ایده موافقند ،دنباله اش  بگیرند و نظراتشان را بدهند . با این حال خودش از بازتابی که ایده سکوتش تا کنون پیدا کرده راضی است .اما اصل حرفم درباره افطار انجمن بود و این که چقدر راضی ام از این که در انتخاباتش به کسانی چون بدرالسادات مفیدی ، دکتر زید آبادی ، شمس الواعظین  و عذرا فراهانی رای دادم .
کسانی که امید به گذر  از این راه پر پیچ و خم را در آدم زنده نگه می دارند و ما هم می مانیم به امید عبور از گردنه های
سخنگلاخی اش.

:TrackBack URL for this entry
http://www.mahjad.net/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/437
نظرات شما:

سلام بازم ممنون از اینکه لینک از من گذاشتی راستی دومین جدیدم بالاخره به دستم رسید ایناهاش www.sheikh.ir
سلام ...مي دوني سجادديدن يه عالمه روزنامه نگار بي كار جس چندان خوبي نبود ...راستي بابت اون شب معذرت مي خوام كه رفتماااا .... شهاب مي خواست تو راه درمورد يه موضوعي با من حرف بزنه و يادم رفته بود كه مي خواد با من حرف بزنه ...رفيق نيمه راه نيستم به خدا