ضیافتی خارج از زیر زمین
س.س: بازار افطاری و شب نشینی این روزها داغ داغ است. هر جمع و تشکلی تا فرصتی به دست می آورد، بساط عشق جور می کند و نزدیکان را پای سفره طعام می نشاند. انجمن صنفی روزنامه نگاران که چند وقتی است سوت و کور می نماید، پس فردا برنامه افطاری ترتیب داده، امیدوارم در کنار این برنامه، تریبون آزاد هم برگزار شود.
امشب اما به دعوت بچه های شاخه جوانان مشارکت همراه با جمعی از روزنامه نگاران و اعضای شاخه جوانان دیگر احزاب اصلاح طلب راهی خیابان سمیه شدیم، اما برخلاف همیشه و در کمال تعجب برای مراسم به طرف زیر زمین همیشگی هدایت نشدیم.
مشارکتی ها امسال کلی خلاقیت نشان دادند و پول خرج کردند تا مراسم افطاری در یک سالن شیک و مجلل که قبلا دفتر مجله چلچراغ بود و حالا به رستوران تبدیل شده برپا
کنند.
بعد از مدت ها کلی رفقای قدیمی را دیدیم. سر میز غذا، کریم ارغنده پور که همیشه کلی به ما لطف دارد، از در انتقاد وارد شد و کلی تند و تیزی مهجاد را در نوشته ها سرزنش کرد. گفت با این سبک نوشتن نمی توانید همیشه بمانید و ما را به عبرت گیری از تجربه تندروها فرا خواند.
در میانه بحث امید محدث که انگار شنیده بود باید از میهمانان خوب پذیرایی شود قبل از آن که شام بر سر میز ها آورده شود با کلی افه میهمان نوازی، دست هایش را به هم حلقه کرد و گفت دوستان کم و کسری ندارید!!!
چشم های بهت زده ما و میز خالی را که دید فهمید چند دقیقه ای این جمله را زود بیان کرده و راهش را گرفت و رفت.
فاطمه عرب سرخی از این میز به آن میز می رفت تا در خصوص مطلب آخرش در وبلاگ به همه توضیح دهد که جریان آن زندگینامه کذایی چیست و چرا نیم وجب بچه با آبروی یک خانواده سرشناس بازی کرده!
محبوبه حقیقی هنوز به دنبال فرصتی می گشت تا ایده پیش نماز شدن خانم ها را اجرایی کرده و آقایان را پشت سر یک خانم به صف کند.
سعید نورمحمدی که مجری برنامه بود و متن و نوشته ای از قبل آماده نکرده بود در نهایت برای این که حال و هوای متفاوتی به اجرای برنامه بدهد تصمیم گرفت شعر عاشقانه و عارفانه ای بخواند اما از آن جا که چیزی دم دست نداشت از رفقایش کمک گرفت، آن ها هم برایش شعری sms زدند و سعید هم به شکل مبتکرانه ای بدون استفاده از کاغذ و قلم، گوشی موبایلش را بالای تریبون گرفت و اس.ام اس را شکسته شکسته خواند. تازه شانس آورد موقع خواندن شعر از موبایل اشتباهی یکی از آن جک های مشکل دارش را نخواند!
در نهایت شهاب طباطبایی که گونه هایش نمناک شده بود، بس که از اول جلسه تا انتهای آن ماچ و بوسه(با آقایان فقط) رد و بدل کرده بود،وقتی پای تریبون رفت که شام آماده شده بود. او هم از نگاه های پر ولع حضار فهمید که مجالی برای حرف زدن نیست و قید سخنرانی را زد.
در میان سخنرانان، رییس شاخه جوانان حزب اعتماد ملی، با دو سه مرتبه خط امام گفتن، ما را یاد کروبی انداخت و البته حسابی هم از حضور در انتخابات دفاع کرد. رضا خاتمی و میردامادی هم که با اهل و عیال به مجلس امده بودند جلوی خانواده و بچه ها، آبرو داری کردند و پای تریبون نرفتند.
در این میان پخش کلیپی از فعالیت های شاخه جوانان و پخش تصاویر متفاوتی از مشارکتی ها در حالت های عجیب و غریب که با موسیقی مناسبی همراه شده بود، کلی حاضران را سرحال آورد.
با این حال مهمترین دستاورد جلسه امشب این بود که مشارکتی ها ثابت کردند اگر بخواهند، می توانند محلی غیر از زیر زمین معروفشان را هم برای جلسه انتخاب کنند و بالاخره برای یکبار هم که شده دست از سنت همیشگی برداشتند.
ایشالله سال دیگه تالار باغ بهشت!!!
http://www.mahjad.net/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/435