شب نشینی با اژدر زاپاتا
س.س: دقایقی می شود که از حسینیه ارشاد به خانه برگشتیم. مراسم خوبی بود و جمعیت بسیار زیادی هم آمده بود. امشب تهران چه شور و حالی داشت. انگار نه انگار ساعت نزدیک های 2 بامداد بود و پاسی از شب گذشته بود. ماشینها مرتب رفت و آمد می کردند. جوان ها در خیابان پرسه می زدند. مغازه های اغذیه فروشی و بقالی ها بازارشان پر مشتری بود. نمی دانم با کدام جراتی تا این وقت شب دکان را باز نگه داشته بودند. چند شب پیش که به سرمان زد سری به ساندویچی معروف فریدون، ملقب به " فری کثیف" بزنیم ساعت اندکی از 12 شب گذشته بود که سر و کله ماموران نیروی انتظامی با باتوم و بیسیم پیدا شد و به زور از مغازه داران خواستند که دکان را تعطیل کنند. قانون هم همین را می گوید. ساعت 24 نباید هیچ مغازه ای باز باشد.
امشب اما اوضاع شکل دیگری داشت. نمی دانم حول و حوش سید خندان همیشه همین طور است یا شب قدر باعث شده بود ماموران کاری به کار فست فودی ها نداشته باشند.
حسینیه ارشاد را که به سمت سید خندان پیاده آمدیم، بازار پر مشتری اغذیه فروشی ها ما را نیز به دام انداخت. آن همه مشتری آن وقت شب نمی دانم چطور پیدایشان شده بود. قسمتمان ساندویچی اژدر زاپاتا بود.
تعریف "اژدر زاپاتا" را قبلا زیاد شنیده بودم. عجب جذبه ای داشت این اژدر. پای مشتری هنوز کامل به داخل مغازه نرسیده بود که با آن صداب نخراشیده اش فریاد می زد: " بفرمایید". زود هم باید سفارش می دادی. یک ذره معطل می کردی غرولند اول بلند می شد. غذایت را هم که می خوردی سریع باید میز را خالی می کردی و تشریفت را می بردی وگرنه باز با همان صدای نخراشیده طرف بودی. با این حال تجربه جالبی بود. آن ساعت شب، پس از شنیدن یک سخنرانی جذاب و مفید از دکتر محسن کدیور و دیدار با برخی رفقای قدیمی، این شب نشینی چسبید. راستی جمعیت زیادی که برای شنیدن سخنرانی آمده بودند و برخورد خوب نیروی انتظامی (برخلاف سال های گذشته) از نکات جالب برنامه بود. پلیس دیگر کاری نداشت که مردم جلوی حسینیه ارشاد تجمع نکنند و گارد ویژه هم آن نزدیکی ها کمین نکرده بود تا فضای رعب و وحشت را در خیابان شریعتی برقرار سازد. انگار نیروی انتظامی هم فهمیده که از این اصلاح طلبان بخاری بلند نمی شود!
http://www.mahjad.net/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/431