« Září 2007 | Main | Listopad 2007 »

23. Øíjen 2007

امان از این سفر ها

س.س: در این که ما اصولا با هرکسی همسفر شویم خوش خوشانشان می شود شکی نیست اما فکرش را نمی کردم در سفر اخیر به مشهد این افتخار نصیب 70 نفر خبرنگار شود! من نمی دانم این همه خبرنگار حوزه حمل و نقل تا به حال کجا بودند؟ اصلا مگه کار زندگی نداشتند؟ آن روابط عمومی بخت برگشته چه گناهی کرده بود که به این همه آدم باید سرویس می داد! ماشالله قربانشان بروم در این سفر، نسبت آقایان و خانم ها از دانشگاه هم فاجعه بار تر بود. یک چیزی در مایه های 20 به 80. به نظرم کم کم داریم به مرز فاجعه نزدیک می شویم!
در این میان سه خبرنگار وبلاگ نویس یافتم که البته یکی را از قبل هم می شناختم. دو تای دیگر بچه های جهان صنعت بودند. ابوالفضل عکاس و حمیدرضا خبرنگار. اولی که مثل مرغ بال و پرکنده، نگاه از او بر می داشتی غیبش می زد و برای راز و نیاز به کوپه های دیگر می رفت.

از سوی دیگر خبرنگار دنیای اقتصاد که خیلی ادعایش می شد سرزنده و سرحال است و تصمیم دارد تا صبح بیدار بماند، هنوز ساعت به 3بامداد نرسیده نشانه های خستگی در وی نمایان شد و پس از کلی کری خوانی و رجز خواندن، چشمانش تاب نیاورد و به کوپه رفت و مسابقه را باخت. در نهایت میهماندار قطار، زمانی که می خواست ملحفه ها را جمع کند به زور او را از خواب بیدار کرد!!!
خبرنگار روزنامه پول و روزنامه سرمایه که در مسیر رفت، چند مرتبه از ما پذیرایی کردند، مسیر برگشت را تماما به حرف زدن گذراندند و در هنگام رسیدن به تهران، آنقدر گرم صحبت بودند که اگر کسی به ان ها یادآوری نمی کرد، قصد پیاده شدن نداشتند.
از همه باحال تر حکایت خبرنگاران متاهل صدا و سیما و دیگر رسانه هایی بود که با خانوم بچه ها به سفر آمده بودند، بندگان خدا از نگاهشان می بارید که چه حسرتی می خورند مثل بقیه آزادی کامل ندارند آتش بسوزانند و در مسیر خوش بگذرانند.
خبرنگاران متاهل همان اول مسیر قبل از آن که برنامه «گنجشک لالای» رادیو شروع شود به کوپه هایشان رفتند و در طول مسیر جز با اجازه همسرشان حتی برای گلاب رویی هم بیرون نیامدند. ما هم آی دلمان کباب می شد این اسارت را می دیدیم... 
این سفر مطبوعاتی در دو ویژگی با دیگر سفرهای مطبوعاتی شباهت داشت،نخست آن که در پایان سفر وقتی که هنگام خداحافظی فرا رسید همه با لبخند و کلی ذوق و شوق از یکدیگر شماره می گرفتند و به هم قول می دادند برنامه های دسته جمعی گذاشته و ارتباط را حفظ کنند و کاری کنند که این جمع از هم نپاشد. ناگفته پیدا است این تعارفات با خداحافظی از هم به کناری گذاشته شده و آنقدر گرفتاری ها زیاد هست که اصلا کسی فکر و خیال دیدار دسته جمعی به ذهنش خطور نمی کند.
شباهت دوم اما در طول سفر رخ نمود. جایی که مثل تمام سفرها از این دست، در مسیر رفت، هم جنس ها سراغ هم می رفتند و در یک جمع خودمانی با هم اختلاط می کردند اما در مسیر برگشت پس از آن که آشنایی بچه ها با همدیگر بیشتر می شد دیگر نمی شد دختر ها را از پسرها و پسرها را از دخترها جدا کرد. اگر هم کاری با یکی داشتی باید از قبل نوبت می گرفتی؛ تازه اگر نوبت بدهد یا ندهد!
این ویژگی در تمام سفرها حاکم است. طوری که در راه رفتن گروه آقایان را کنار هم می شود دید و در راه برگشت گروه مختلط دیگری را...
 خلاصه ماجرایی این سفرهای مطبوعاتی.... خدا قسمت شما هم بکند!

19. Øíjen 2007

این فضای جادویی

س.س: همینه دیگه، کاریش نمی شه کرد. خودش که بطلبه، غروب 5شنبه یکی بهت زنگ می زنه می گه فردا صبح راه آهن باش، قسمت تشریفات...
قسمت که باشه، دو سه تا برنامه موازی خودش لغو می شه و شرایط برای سفر مهیا...
اوضاع که بر وفق مراد باشه اسمت می شه مسافر و صدات می زنند زائر...
خودش که دعوت نامه بفرسته، بی مشکل و دردسر، چند ساعت پاتون به شرق کشور وا میشه و بدون کار حاشیه ای و اضافی، سلام و عرض ادبی می کنید و صبح روز بعد آشنایان همه می پرسند چطوری جور شد و کی رفتی و کی برگشتی و شما که هنوز در بهت هستید پاسخ می دهید همینه دیگه....خودش که بطلبه کاریش نمی شه کرد، همه چیز جور می شه و شرایط مهیا!
در عین ناباوری همه این اتفاقات برای من افتاد..چشمم رو که باز کردم خودم رو روبه روی ضریح طلایی دیدم و کلی آدم ملتمس و اون وقت به یاد التماس دعاهایی افتادم که همه سفارشی کرده بودند و انتظار داشتند و انتظار...
همسفرم در کل مسیر کلی افه آمده که تا به حال پایش را در حرم نگذاشته و این بار هم قصد ندارد بیاید، در همان اطراف حرم نظرش عوض شد و با این که نماز خواندن بلد نبود اما زد به سرش تا با ما وضویی بگیرد...این همه به جهنم... نفهمیدم آن بغض لعنتی چه بود که به سراغش آمده بود و رهایش نمی کرد. پاسخی که برایش پیدا نکرد، خودش را دیوانه وار به کنجی کشید تا دعایی بخواند... لامذهب خودش هم نفهمید چه بلایی سرش آمده، تنها موفق شد جلوی گریه اش را بگیرد....عجب سحری دارد این فضا...
*****
دقایقی می شود که از سفر یک روزه به مشهد بازگشته ام... خیلی وقت بود با بچه های اقتصادی رسانه ها به سفر نرفته بودم.سفرهای سیاسی هرچه که دردسر دارد و امکاناتش کم است، حوزه های اقتصادی پر رونق و قابل توجه است. دوستان خوبی که در حوزه های اقتصادی می شناسم هم اکثرا در این سفرها با آن ها آشنا شده ام. این سفر بر آن فهرست افزود.
از ذکر منقبت و طرح مصیبت که بگذریم، از آن جایی که ما مهجادیم و بهشت و جهنم هم که راهمان بدهند بار در آن جا هم نگاه وبلاگی به قضایا داریم، صحن حرم و راز ونیازها و خلوت دل را همین جا وا می گذاریم و کسی را به این حوزه خصوصی راه نمی دهیم و به عنوان تیزر اعلام می کنیم که حاشیه های دلبرانه سفر مشهد را هم فردا تقدیم می کنیم!
تیترش هم اینه: امسال پاییز، مطبوعاتی رفته بودیم زیارت...

17. Øíjen 2007

بازی جدید ( بهترین اتاق کارم )

 
م- ت :  این اتاق برای همه آنهایی که روزی ، روزگاری در سرویس سیاسی شرق کار می کردند ، خاطره انگیز است . حالا همه صندلی هایش خالی است .از این اتاق ها در گوشه و کنار شهر فراوان است . اتاق هایی که بچه های خبرنگار خاطره ها با آن دارند اما صبحی یا غروبی ، درمی یابند که باید وسایلشان را جمع کنند و برای همیشه بروند . چون اجل روزنامه شان سر رسیده است.
عجیب است ولی آدم با این اتاق ها  انس می گیرد . دلش برایشان تنگ می شود . برای همهمه بچه ها . قژ و قژ صندلی ها یا حتی روزهایی که در اوج بیحالی ناچار می شود گزارش نویسی کند .
من دلم برای تمام اتاق هایی که در آنها کار کرده ام تنگ شده است . برای اتاقی که ابراهیم افشار دبیرش بود و هر بار داخل می شدی یقین داشتی که ضربه فنی شده می آیی بیرون . برای اتاقی که آسیه دبیرش بود و هنوز فکر می کنم دلچسب ترین دوران کاری ام آنجا گذشته است . بعدها اتاق های کار دیگری را تجربه کردم . خصلت روزنامه نگاری در ایران همین خانه به دوشی است دیگر. تا  این که مدتی هم در این اتاق که عکسش را می بینید اطراق کردم . ولی به این اتاق هم تا انس گرفتیم اجلش سر رسید . حالا مدتی است اتاق کاری ندارم و مثل بسیاری از همکارانم روزهای بی اتاقی را تجربه می کنم .اما  شک ندارم که دوباره در اتاقی اطراق خواهیم کرد ، به آن انس خواهیم گرفت و البته مدتی بعد .... 

پی نوشت : به نظرم بد نیست اگر همین سوژه "اتاق کار "را سوژه یک بازی وبلاگی جدید کنیم تا هر کس حس اش را به اتاقی که در آن کار می کند بازگو کند و از بهترین اتاق کارش نیز  بگوید . از  آَُسیه ، محبوب ، کریم ارغنده پور ، مسیح ، علی حق ، خاطره وطن خواه ، سمیه توحیدلو ، دعوت می کنم به این بازی بپیوندند و به شیوه همه بازی های وبلاگی بقیه را هم به بازی دعوت کنند . 

سانسور میهماندار روس به سبک مجلات خیاطی






حضور رئیس جمهور روسیه در ایران همانطور که پیش بینی می شد کلی حاشیه به دنبال داشت. اما آن چه که خیلی ها را به خودش مشغول کرد و با کلی کنایه همراه بود حضور میهماندار زن هواپیمای روسی در فرودگاه مهرآباد با ظاهر غیرمحجبه بود؛ چنانکه بعضی وبلاگ نویسان به طعنه نوشتند کجایی آقای سردار رادان که امنیت اجتماعی زیر سوال رفت!
جدا از بحث بی خیالی گشت ارشاد در فرودگاه مهرآباد، نکته جالبی که در پوشش تصویری این اتفاق روی داد سانسور قد و قامت مهماندار روسی توسط خبرگزاری فارس به سبک مجلات خیاطی وطنی و سیاه کردن پاهای زنان اجنبی با ماژیک و آبرنگ بود!
در تصویر اولی که مشاهده می کنید خبرگزاری مهر، ظاهر اصلی مهماندار را به نمایش گذاشته اما عکس دوم که خبرگزاری فارس به نمایش گذاشته، چنان طراحی و رنگ آمیزی به کار رفته که جوراب مهماندار بخت برگشته را ضخیم نشان می دهد! چنان که آدم یاد تمهیدات سانسورچی های تلویزیونی برای حفظ دین و ایمان مردم و مجلات خیاطی دهه هفتاد می افتد! 
برای مقایسه بهتر تصاویر می توانید عکس مهر را اینجا و تصویر فارس را این جا مشاهده کنید.(البته اگر مهر را هم مجبور به رنگ آمیزی نکنند)

13. Øíjen 2007

سیاسی ترین دربی آبی و قرمز

س.س:وقتی انتخابات فدراسیون فوتبال و حاشیه های ورزش کشور رنگ و بویی سیاسی پیدا می کند، تعجب نباید کرد که دربی بزرگ سال که فارسی دوستان علاقه دارند «شهرآورد» بخوانیمش هم سیاسی شده و پیش از برگزاری، شکل و شمایلی سیاسی پیدا کند. بالاخره همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید، مدیریت سیاسی، استعفای سیاسی، انتخابات سیاسی، دخالت های دولتی، نقشه کشیدن های مدیریت سازمان، همه این ها فقط یک قطعه کم دارد تا پازل فوتبال سیاست زده ایران کامل شود و آن دربی بزرگ پایتخت است.
اوج این روند را می شد جمعه هفته گذشته در نشست به اصطلاح وفاق مشاهده کرد؛ جایی که پرسپولیسی های زیر نظر سازمان تربیت بدنی در نشست موسسه نزدیک به شهرداری شرکت کرده ودر این جلسه تا می توانستند از محمدباقر قالیباف ذکر خیر به میان آوردند.
تصورش را بکنید رویارویی حامیان قالیباف و حامیان رئیس جمهور در سیاست و فرهنگ و اجتماع به اوج خودش رسیده باشد و رقابت علی آبادی و آجرلو در انتخابات فدراسیون فوتبال، مدیریت این رشته ورزشی را به کانون زد و بندهای سیاسی تبدیل کرده باشد، آن وقت یک موسسه مالی و اعتباری نزدیک به یک طرف درگیری چونان اسب تروایی وارد عمل شده و دوباشگاه متعلق به سازمان تربیت بدنی را نه تنها زیر پوشش مادی که مورد حمایت معنوی هم قرار می دهد، طبیعی است دراین شرایط دولت خونش به جوش آمده و می کوشد بازی از دست رفته را دوباره بازیابد. یک راه این بازیابی این است که از باشگاه حرف شنو (استقلال) بخواهند در مراسم شرکت نکند و دست برگزارکنندگان مراسم را در پوست گردو بگذارد.
طبیعی است اگر برگزارکننده برنامه سازمان تربیت بدنی بود عدم شرکت تیم استقلال، با عواقب سختی هم همراه بود اما دولتی ها از خودشان این سوال را می پرسند که چرا باید تیمشان در مراسمی شرکت کند که تمامش تعریف و تمجید از قالیباف است و فوایدش به رقیب سیاسیشان می رسد؟
فکر می کنید مسئولان سازمان تربیت بدنی چه حالی داشتند وقتی شنیدند بازیکنان باشگاه پرسپولیس همگی امضایشان را بر روی پیراهن شماره دهی که نام قالیباف بر آن حک شده بود گذاشتند و به رسم یادگاری آن را به فردی تقدیم کردند که بارها در طول مراسم «شهردار محبوب» خوانده شد؟
 پس تعجب نباید کرد اگر در این دربی سیاسی، سازمان تربیت بدنی هم به کارشکنی روی آورده و از استقلالی ها خواسته باشد بر رونق ضیافت حامیان شهردار نیفزایند و اتفاقا حبیب کاشانی قرمز پوش هم به همین دلیل در نزد سازمان تربیت بدنی مقبولیتی ندارد چون که کاملا احمدی نژادی نیست!
شصت و سومین دربی آبی و قرمز درحالی به شهرآوردی سیاسی تبدیل شده که این رقابت در طول سالهای گذشته همه نوع برخورد و مجادله در پی داشت جز نزاعی سیاسی. شاید جز رقابتی که در اواخر دهه 40 در ورزشگاه امجدیه که با شعار تماشاگران پرسپولیسی علیه علی جباری از روند عادی خود منحرف شد و کار را به اداره امنیت کشاند، کمتر شهرآوردی را بتوان یافت که رقابت های سیاسی آقایان، چنین دربی را احاطه کرده و هر رنگی را به سوی یکی از دو طرف منازعه نزدیک کرده باشد. برنده امروز دربی چه تیمی خواهد بود؟ تیم مطیع سازمان یا تیم حامی قالیباف؟

(عکسی که می بینید تصویر پیراهنی است که پرسپولیسی ها نام قالیباف را در پشت آن درج کرده و همراه با امضا به شهردار تقدیم داشته اند)

11. Øíjen 2007

یک نیمه ثواب و یک نیمه گناه



مخاطبان گرامی، کاربران عزیز، از آنجا که تصویر فوق در سیمای جمهوری اسلامی ایران و دیگر رسانه های دولتی تصویری غیر قابل پخش تشخیص داده می شود. لطف فرمایید از دیدن نیمه راست تصویر خودداری فرموده و فقط به نیمه سمت چپ نگاه کنید. در ضمن نامردید اگر غیر از صورت حداد عادل به جای دیگری زل بزنید!
(تصویر مربوط به گردش هیات همراه رییس مجلس در بازار بوسنی)

10. Øíjen 2007

افطار در حیاطی به وسعت مطبوعات ایران

م-ت : حیاط کوچک ولی با صفایی دارد دانشکده جدید انجمن صنفی روزنامه نگاران ، درست به وسعت جامعه مطبوعاتی که کوچک و با صفاست و ایده ای بهترین از این نمی شد که در غروب نه سرد و نه گرم روزهای میانی مهر روزنامه نگاران سوته دل را پای سفره افطار در این حیاط با صفا جمع کرد تا دور هم بنشینند ، گپی بزنند و برای ساعتی هم شده ، بار غم بیکاری و نا امنی شغلی و تهدید را زمین بگذارند .
در حیاط جای سوزن انداختن نبود . جمعیت به حدی بود که خیلی ها ناچار شدند ایستاده در گوشه ای افطار کنند . این حد از استقبال روزنامه نگاران از مراسمی که انجمن بانی اش باشد را مدتها بود که ندیده بودم . رای گیری های انجمن برای انتخاب مجمع عمومی همیشه به دلیل عدم استقبال اعضا ،به دور سوم کشیده می شود ولی دیشب همه چیز فرق می کرد. گویی که توافقی پنهان در کار باشد تا بار دیگر همه را در کنار هم بنشاند . خاتمی هم آمده بود تا به مناسبت افتتاح دانشکده جدید انجمن صنفی سخنی بگوید و البته پیشنهادی هم برای حل مشکل روزنامه های توقیف شده داشت که بعید می دانم عملی باشد .    به جز خاتمی چند نفری دیگر از سیاسیون از میدان بدر شده مانند دکتر یزدی و برخی نمایندگان مجلس ششم هم بودند ولی فکر نمی کنم که حضور آنها  کسی را به آمدن در این مراسم ترغیب کرده باشد . اتفاقا تنها ثمره حضور خاتمی جز آن چند جمله سخنرانی اش  به هم خوردن نظم بود. از هم اول که رفت در گوشه حیاط نماز بخواند و بقیه مانده بودند که بدون وضو چطور پشتش قامت بنندند  تا بعد که جمع حواریونش او را به سالنی بردند که مثلا در قیاس با حیاط انجمن سالن تشریفات بود و خلاصه بعد از افطار هم بلافاصله رفت و از داخل حیاط که می گذشت باز هم چند دقیقه ای جمع دوستانه روزنامه نگاران را مختل کرد . شاید خیلی  دوستان با این برداشت من مخالف باشند ولی ایده دعوت از خاتمی در چنین مراسمی نه تنها  لطف چندانی در برنداشت بلکه باعث برخی دلخوری ها هم شد . خصوصا آن سالن کذایی که سیاسیون برای افطار خودشان با خاتمی تدارک دیده بودند و حس نابرابری که ایجاد کرده بود .  هر چند که آمدنش بهر حال سوژه ای بود تا سر سفره افطار درباره اش بحث کنیم . سر سفره کنار دکتر زید آبادی و دوستان بیکار شده کارگزاران نشسته بودم  . دوستانی که 3 ماه است حقوق نگرفته  و حالا هم که روزنامه به دلیل بحران مالی تعطیل شده ، نگران حقوق از دست رفته شان هستند . خیلی دیگر از روزنامه نگاران هم بودند که بعد از توقیف رسانه هایشان در این چند ماهه هنوز جایی مشغول نشده اند . به قول یکی از دوستان نام انجمن صنفی روزنامه نگاران را فعلا باید بگذاریم  انجمن صنفی روزنامه نداران .
 تاسف آور این که هیچ چشم انداز امیدوار کننده ای هم دیده نمی شود و زید آبادی هم که چندین پیراهن در این کار از همه ما بیشتر پاره کرده ، اصرار دارد  که باید چند ماهی سکوت کرد تا شاید اوضاع اندکی تفاوت کند . راستی چقدر با زید آبادی در باره ایده سکوتش صحبت کردیم و چقدر با آب و تاب صحبت می کرد در این باره . می گفت آنهایی که با ایده اش مخالفت می کنند حرفش را نفهمیده اند . می گفت اگر ما چند ماهی سکوت کنیم ، حکومت هم ناچار نمی شود که سرکوب کند ، چند ماهی می گذرد و وقتی بازی روشن تر شد آن وقت می توان تصمیم تازه ای گرفت ولی حالا که بازی دو قطبی میان جمهوری اسلامی و آمریکا در جریان است هر کس در این وسط قرار گیرد ، له می شود . بدون آن که حرفش خریداری پیدا کند یا تاثیری بر کل جریان بگذارد . حرف زیدآبادی را قبول دارم و هم آن روز اول که این ایده اش را در راهروی روزنامه فقید شرق مطرح کرد و هنوز رسانه ای اش نکرده بود ، پیشنهاد دادم که فراخوانی داده شود تا همه آن کسان که با این ایده موافقند ،دنباله اش  بگیرند و نظراتشان را بدهند . با این حال خودش از بازتابی که ایده سکوتش تا کنون پیدا کرده راضی است .اما اصل حرفم درباره افطار انجمن بود و این که چقدر راضی ام از این که در انتخاباتش به کسانی چون بدرالسادات مفیدی ، دکتر زید آبادی ، شمس الواعظین  و عذرا فراهانی رای دادم .
کسانی که امید به گذر  از این راه پر پیچ و خم را در آدم زنده نگه می دارند و ما هم می مانیم به امید عبور از گردنه های
سخنگلاخی اش.

8. Øíjen 2007

شورای نگهبان مغلوب خبرنگاران شد

س.س: تیتر را درست خواندید. هیچ اغراقی هم در کار نیست. شورای نگهبان بازی را به خبرنگاران باخت، بدجور هم باخت.
این اتفاق نه در عرصه سیاست و نه در چارچوب تایید صلاحیت ها، بلکه در زمین فوتبال و در چارچوب مسابقات جام رمضان روی داد.
با مهدی به آکادمی المپیک رفته بودیم تا درچارچوب مسابقات جام رمضانی که از طرف مجلس برگزار می شود شاهد بازی تیم رسانه ها و شورای نگهبان باشیم. مسابقه ای که می توانست وجه انتقامی جالبی برای اصلاح طلبان داشته باشد. وقتی که خبرنگاران گل اول را وارد دروازه شورای نگهبان کردند چیزی نمانده بود دستم را بالا ببرم و فریاد بزنم:
خبرنگاران هورا......شورای نگهبان سوراخ
رسانه چی کارش کرده.....سوراخ سوراخش کرده
با گل دوم و سوم، دیگر برتری خبرنگاران تثبیت شد و شور و شوق درونی ما فزونی گرفت. خلاصه بچه های شورای نگهبان که کارمندان این شورا بوده و چهره اکثرشان شبیه جوانی های غلامحسین الهام و احمد جنتی بود نتوانستند در برابر خبرنگاران مقاومت کنند، از نظارت استصوابی هم خبری نبود. درنتیجه شورای نگهبان 4تایی شد و در برابر رکن چهارم دموکراسی شکست سختی خورد.
جالب این جا بود که برو بچه های شورای نگهبان هم به مانند احمد جنتی قصد داشتند در زمین فوتبال هم از ابزار رد صلاحیت استفاده کنند، چنانکه پس از شکست، زمزمه های این را مطرح کردند که تیم خبرنگاران از بازیکن کمکی استفاده کرده و بعضی افراد صلاحیت حضور در این تیم را نداشتند اما این قبیل دوپینگ ها دیگر به کارشان نیامد و بازی 4 بر صفر به سود رسانه ها خاتمه یافت تا رویارویی خبرنگاران و شورای نگهبان با شکست همکاران آقای جنتی همراه باشد. 
 

7. Øíjen 2007

ضیافتی خارج از زیر زمین

س.س: بازار افطاری و شب نشینی این روزها داغ داغ است. هر جمع و تشکلی تا فرصتی به دست می آورد، بساط عشق جور می کند و نزدیکان را پای سفره طعام می نشاند. انجمن صنفی روزنامه نگاران که چند وقتی است سوت و کور می نماید، پس فردا برنامه افطاری ترتیب داده، امیدوارم در کنار این برنامه، تریبون آزاد هم برگزار شود.
 امشب اما به دعوت بچه های شاخه جوانان مشارکت همراه با جمعی از روزنامه نگاران و اعضای شاخه جوانان دیگر احزاب اصلاح طلب راهی خیابان سمیه شدیم، اما برخلاف همیشه و در کمال تعجب برای مراسم به طرف زیر زمین همیشگی هدایت نشدیم.
مشارکتی ها امسال کلی خلاقیت نشان دادند و پول خرج کردند تا مراسم افطاری در یک سالن شیک و مجلل که قبلا دفتر مجله چلچراغ بود و حالا به رستوران تبدیل شده برپا کنند.
بعد از مدت ها کلی رفقای قدیمی را دیدیم. سر میز غذا، کریم ارغنده پور که همیشه کلی به ما لطف دارد، از در انتقاد وارد شد و کلی تند و تیزی مهجاد را در نوشته ها سرزنش کرد. گفت با این سبک نوشتن نمی توانید همیشه بمانید و ما را به عبرت گیری از تجربه تندروها فرا خواند.
در میانه بحث امید محدث که انگار شنیده بود باید از میهمانان خوب پذیرایی شود قبل از آن که شام بر سر میز ها آورده شود با کلی افه میهمان نوازی، دست هایش را به هم حلقه کرد و گفت دوستان کم و کسری ندارید!!!
چشم های بهت زده ما  و میز خالی را که دید فهمید چند دقیقه ای این جمله را زود بیان کرده و راهش را گرفت و رفت.
فاطمه عرب سرخی از این میز به آن میز می رفت تا در خصوص مطلب آخرش در وبلاگ به همه توضیح دهد که جریان آن زندگینامه کذایی چیست و چرا نیم وجب بچه با آبروی یک خانواده سرشناس بازی کرده!
محبوبه حقیقی هنوز به دنبال فرصتی می گشت تا ایده پیش نماز شدن خانم ها را اجرایی کرده و آقایان را پشت سر یک خانم  به صف کند.
سعید نورمحمدی که مجری برنامه بود و متن و نوشته ای از قبل آماده نکرده بود در نهایت برای این که حال و هوای متفاوتی به اجرای برنامه بدهد تصمیم گرفت شعر عاشقانه و عارفانه ای بخواند اما از آن جا که چیزی دم دست نداشت از رفقایش کمک گرفت، آن ها هم برایش شعری sms زدند و سعید هم به شکل مبتکرانه ای بدون استفاده از کاغذ و قلم، گوشی موبایلش را بالای تریبون گرفت و اس.ام اس را شکسته شکسته خواند. تازه شانس آورد موقع خواندن شعر از موبایل اشتباهی یکی از آن جک های مشکل دارش را نخواند!
در نهایت شهاب طباطبایی که گونه هایش نمناک شده بود، بس که از اول جلسه تا انتهای آن ماچ و بوسه(با آقایان فقط) رد و بدل کرده بود،وقتی پای تریبون رفت که شام آماده شده بود. او هم از نگاه های پر ولع حضار فهمید که مجالی برای حرف زدن نیست و  قید سخنرانی را زد.
در میان سخنرانان، رییس شاخه جوانان حزب اعتماد ملی، با دو سه مرتبه خط امام گفتن، ما را یاد کروبی انداخت و البته حسابی هم از حضور در انتخابات دفاع کرد. رضا خاتمی و میردامادی هم که با اهل و عیال به مجلس امده بودند جلوی خانواده و بچه ها، آبرو داری کردند و  پای تریبون نرفتند.
 در این میان پخش کلیپی از فعالیت های شاخه جوانان و پخش تصاویر متفاوتی از مشارکتی ها در حالت های عجیب و غریب که با موسیقی مناسبی همراه شده بود، کلی حاضران را سرحال آورد.
با این حال مهمترین دستاورد جلسه امشب این بود که مشارکتی ها ثابت کردند اگر بخواهند، می توانند محلی غیر از زیر زمین معروفشان را هم برای جلسه انتخاب کنند و بالاخره برای یکبار هم که شده دست از سنت همیشگی برداشتند.
ایشالله سال دیگه تالار باغ بهشت!!!

6. Øíjen 2007

بلای جدید این بار بر سر حداد عادل

س.س: توهین و بی احترامی به مسولان ایرانی تمامی ندارد. پس از ان که محمود احمدی نژاد به آمریکا رفت و در دانشگاه کلمبیا با شدیدترین انتقادات رو به رو شد، نوبت غلامعلی حداد عادل رییس مجلس شورای اسلامی بود که با رفتار غیر معمولش در عرصه دیپلماسی با شدیدترین نوع اتهامات موجه شود.
حداد عادل گرچه بخت یارش بود که در جلسه حاضر نبود تا ببیند نمایندگان مجالس اروپایی چه حرف هایی راجع به او می زنند اما شانس اصلی وی زمانی اتفاق افتاد که رسانه های داخلی و خارجی هم توجهی به اجلاس نشان نداده و خود به خود توهین های صورت گرفته به حداد عادل مورد اشاره قرار نگرفت. از طرفی هادی نژاد حسینیان هم که در جلسه حاضر بود اصلا به روی خودش نیاورد که در جلسه چه گذشته و مقامات دیپلماسی جمهوری اسلامی هم خرسند از این که بی احترامی های صورت گرفته در داخل بازتابی نیافته سکوت پیشه کرده و نسبت به وقایع پیش امده سکوت پیشه کردند تا مسولین جمهوری اسلامی با این نشانه عجین نشوند که هرجا می روند بد وبیراه می شنوند و ابروی ایران و ایرانی را می برند.
اما ماجرا چه بود و بلای نازل شده بر سر احمدی نژاد چگونه دامنگیر حداد عادل هم شد.
ماجرا از ان جا آغاز شد که رییس مجلس شورای اسلامی که به عنوان رییس دوره ای مجالس اسیایی (و نه رییس مجلس شورای اسلامی) به فرانسه دعوت شده بود در پی اطلاع از حضور  مریم رجوی در فرانسه تصمیم می گیرد که سخنرانی خود را لغو کرده و از سفر به فرانسه خودداری کند. وی که پیشتر هم به علت سرو مشروبات الکلی سخنرانی اش در بلژیک را هم لغو کرده بود در پی این اقدام با اعتراض شدید نمایندگان مجالس اروپایی رو به رو شد و پارلمان نشینان اروپایی هم نامردی نکردند؛ گویی منتظر فرصتی بودند تا حرف دلشان را به رییس پارلمان ایران، بزنند از موقعیت به وجود آمده استفاده کردند و حرف هایی به مراتب تند تر از آن چه رییس دانشگاه کلمبیا به احمدی نژاد گفته بود را به حداد عادل گفتند.
در تند ترین واکنش نماینده دانمارک، عدم حضور حداد عادل و لغو سخنرانی اش را بی احترامی او به نمایندگان اروپا دانست و با شدید ترین لحن ممکن تصریح کرد: حداد عادل نماینده یکی از بی رحم ترین و خشن ترین رژیم های تمامیت خواه روی زمین است. اوج این انتقادات توسط نماینده لیتوانی صورت گرفت که  وی با اشاره عدم تطابق سیستم قضایی ایران با حقوق بشر خواستارلغو عضویت ایران در مجمع مجالس آسیایی شد. در ادامه جلسه نماینده هلند حدا عادل را نماینده یک رژیم دیکتاتوری توصیف کرد و در سوالی از رییس آینده مجالس آسیایی پرسید که برای کشورهای غیر دموکراتیک چه برنامه ای در پیش دارد. سوال کننده بعدی نماینده سوئد بود که باز هم از عدم حضور حداد عادل انتقاد کرده و اعلام کرد که او نماینده مناسبی برای آسیا نیست و با تاکید از رییس جلسه پرسید که چه تلاش هایی برای تغییر شرایط کشور های غیر دموکراتیک انجام می دهد.
شرکت کنندکان در نشست که انگار دنبال فرصتی بودند تا موضع گیری های تندشان را علیه ایران به رخ بکشند  پس آز ان که خواستار توضیح در مورد حذف یک کشور از روی نقشه شدند در ادامه  بحث را به انکار هلوکاست کشانده و پس از آن که نماینده گرجستان از رییس اینده مجمع مجالس آسیا درخواست کرد نظر خود را در ارتباط با نفی هلوکاست اعلام کند ریاست مجمع اروپا با قطع سخنان رییس آسیایی مجمع اعلام کرد که اتحادیه اروپا در احترام به به کشته شدگان هلوکاست هیچگونه شک و شبهه ای در این مورد را نمی پذیرد و تحقیقات بین المللی انجام شده پس از جنگ جهانی در این مورد کفایت می کند.
به این ترتیب در حالی که حداد عادل به وطن برگشته بود و با افتخار از دستاوردهای اجلاس سخن می گفت و نمایندگان اصولگرای مجلس هم در مصاحبه های خود خواستار الگوگیری همه مسئولان از عملکرد حداد عادل می شدند، در قلب اروپا بار دیگر مسولان ایرانی مورد بی احترامی واقع شده و دستگاه دیپلماسی کشور هم در سکوت خبری ناشی از عدم انعکاس اخبار این اجلاس، مشی سکوت در پیش گرفته و از ابراز هرگونه واکنشی خودداری کرد.
آیا معنای عزتی که آقایان از آن دم می زنند همین است؟ آیا دستاوردهایی که چند روز است در بوق و کرنا کرده اند این است که نمایندگان دیگر کشورها در هر جمعی که گرد می ایند انبوهی فحش و بد بیراه به مسولان ایرانی بگویند و عزل آن ها را خواستار شوند و آقایان هم در واکنش، خود را به نشنیدن بزنند و در سکوت رسانه های خبری از هرگونه واکنشی خوداری کنند؟

واکنش هرالد تریبون به لغو سفر حداد
متن کامل مذاکرات و اتهامات طرح شده علیه حداد عادل
خبر تنظیم شده روابط عمومی مجلس 
 

5. Øíjen 2007

شب نشینی با اژدر زاپاتا

س.س: دقایقی می شود که از حسینیه ارشاد به خانه برگشتیم. مراسم خوبی بود و جمعیت بسیار زیادی هم آمده بود. امشب تهران چه شور و حالی داشت. انگار نه انگار ساعت نزدیک های 2 بامداد بود و پاسی از شب گذشته بود. ماشینها مرتب رفت و آمد می کردند. جوان ها در خیابان پرسه می زدند. مغازه های اغذیه فروشی و بقالی ها بازارشان پر مشتری بود. نمی دانم با کدام جراتی تا این وقت شب دکان را باز نگه داشته بودند. چند شب پیش که به سرمان زد سری به ساندویچی معروف فریدون، ملقب به " فری کثیف" بزنیم ساعت اندکی از 12 شب گذشته بود که سر و کله ماموران نیروی انتظامی با باتوم و بیسیم پیدا شد و به زور از مغازه داران خواستند که دکان را تعطیل کنند. قانون هم همین را می گوید. ساعت 24 نباید هیچ مغازه ای باز باشد.
امشب اما اوضاع شکل دیگری داشت. نمی دانم حول و حوش سید خندان همیشه همین طور است یا شب قدر باعث شده بود ماموران کاری به کار فست فودی ها نداشته باشند.
حسینیه ارشاد را که به سمت سید خندان پیاده آمدیم، بازار پر مشتری اغذیه فروشی ها ما را نیز به دام انداخت. آن همه مشتری آن وقت شب نمی دانم چطور پیدایشان شده بود. قسمتمان ساندویچی اژدر زاپاتا بود.
تعریف "اژدر زاپاتا" را قبلا زیاد شنیده بودم. عجب جذبه ای داشت این اژدر. پای مشتری هنوز کامل به داخل مغازه نرسیده بود که با آن صداب نخراشیده اش فریاد می زد: " بفرمایید". زود هم باید سفارش می دادی. یک ذره معطل می کردی غرولند اول بلند می شد. غذایت را هم که می خوردی سریع باید میز را خالی می کردی و تشریفت را می بردی وگرنه باز با همان صدای نخراشیده طرف بودی. با این حال تجربه جالبی بود. آن ساعت شب، پس از شنیدن یک سخنرانی جذاب و مفید از دکتر محسن کدیور و دیدار با برخی رفقای قدیمی، این شب نشینی چسبید. راستی جمعیت زیادی که برای شنیدن سخنرانی آمده بودند و برخورد خوب نیروی انتظامی (برخلاف سال های گذشته) از نکات جالب برنامه بود. پلیس دیگر کاری نداشت که مردم جلوی حسینیه ارشاد تجمع نکنند و گارد ویژه هم آن نزدیکی ها کمین نکرده بود تا فضای رعب و وحشت را در خیابان شریعتی برقرار سازد. انگار نیروی انتظامی هم فهمیده که از این اصلاح طلبان بخاری بلند نمی شود!

4. Øíjen 2007

ساعت خواب



هفده روز پیش : وزیر خارجه‌ی فرانسه  در سخنانی جنگ طلبانه مقابله‌ی نظامی با ایران را محتمل دانست و گفت که جهان بایستی چنین احتمالی را از نظر دور نداشته باشد


سیزده روز پیش : وزیر امور خارجه فرانسه از اظهارات خود درباره احتمال مقابله نظامی با ایران ابراز تاسف کرد


یک روز پیش : در پی اظهارات کوشنر ، کاردار فرانسه به وزارت امور خارجه احضار شد .


نتیجه گیری اخلاقی : بنازم به این دیپلماسی احمدی نژادی که این قدر کارهاش سر وقته .

3. Øíjen 2007

تمرین روزه داری در کنار روزه خواری

س.س: سمیه توحیدلو راست نوشته که ماه رمضان امسال چه زود به انتها رسید و در یک سوم پایانی قرار گرفت. واقعیتش ماه رمضان امسال از اولش طور دیگری بود. یادم می آید در سالهای گذشته معمولا آن هفت هشت ده روز اول آنقدر دیر می گذشت که در نیمه رمضان به این فکر می افتادیم که آیا یک ماه روزه داری را تاب و توان می آوریم یا نه.
کار که به نوزدهم رمضان می رسید و نوبت شبهای قدر فرا می رسید، روزه داری هم سرعت می گرفت و دیگر نمی فهمیدیم چگونه هلال ماه شوال رویت می شود و کی به عید فطر رسیدیم. اما  امسال از همان اولش رمضان زود آمد و زود گذشت. امشب هم که سومین احیای رمضان سپری شود باید دوباره خود را برای موش و گربه بازی ماه و ستاد استهلال آماده کنیم.
 اما امسال یک ویژگی دیگر هم با سال های دیگر داشت که به گمانم روزه خواری در آن بسیار بیشتر از سال های قبل شده و شهروندان بی خجلت و شرمساری، در خیابان و کوی برزن آبمیوه ای به دست گرفته و لقمه ای نوش جان می کردند. البته گرمای امسال هوا مزید بر علت شده بود تا آبخوردن و روزه خواری مردم بیشتر به چشم بیاید اما این تمام ماجرا نیست. جسارت مردم هم افزون شده بود و در کنارش گاهگداری می شد تعمد در نشان دادن روزه نبودن را هم مشاهده کرد. همین موضوع در روزهای گذشته موجبات دلخوری و ناراحتی دوستان روزه دار من را فراهم آورده بود؛ چنانکه چند بار لب به گلایه گشودند و از این بابت ابراز ناراحتی کردند.
من البته گلایه این دوستان را به حق نمی دانم و فراتر از آن همنشینی روزه داران و روزه خواران را تمرین خوبی برای دموکرات شدن و احترام به حوزه خصوصی زندگی افراد ارزیابی می کنم. در واقع معتقدم به روزه داران ربط و ارتباطی ندارد که مردم کوچه و  بازار در اتوبوس و مترو چیزی میل می کنند یا خیر. زندگی در یک جامعه مذهبی هم نباید دیکتاتوری جمعی بر جمعی دیگر ایجاد کند. کما اینکه برای طیف مقابل هم این حق را قائل نیستم که از در  کنایه و سخره وارد شوند و روزه داران را چنین و چنان خطاب کنند و برایشان زحمتی بیافرینند. آن که روزه می گیرد به اختیار خود چنین سبکی برای زندگی اختیار کرده و روزه خوار هم با عقل و منطق خودش تصمیم به خوردن و اشامیدن گرفته. نه روزه دار را می توان به زور و اجبار به ترک تصمیمش ملزم ساخت و نه از روزه خوار می باید توقع داشت که زندگی و امور روزمره اش را به خاطر چیزی که به آن اعتقادی ندارد مختل کند و مانند مجرمان در پستو و پنهان، هرسناک و شتابزده وعده روزانه غذایی اش را صرف کند.
زندگی در جامعه ای که دیندار و دین گریز در سطوح مختلف دارد و همه در کنار هم به کار و فعالیت و گذر ایام مشغول هستند مقتضیات خاص خودش را دارد و یکی هم این است ما روزه داران زندگی را به کام غیر روزه داران تلخ نکنیم و با بستن آب بر روی مردم، بر این شکاف مذهبی بیش از این نیفزاییم.
در واقع باید برای همه مردم این حق وجود داشته باشد که آزادانه و بدون مزاحمت دیگران روزه بگیرند و مراسم مذهبی به جا بیاورند یا از آن دوری جویند و توسط حکومت و سایر مومنین از چون و جرا و مجازات هم در امان باشند. به همین خاطر است که معتقدم هرچه روزه داران و روزه خواران بی رنج و محنت، در کنار هم بیشتر زندگی کنند و سبک زندگی دیگران را محترم شمرند و خوردن و آشامیدن را مایه خجالت و کدورت قرار ندهند، هم دینداری تعالی بیشتری می یاید و هم جامعه رشد بیشتری را تجربه خواهد کرد که کمترین آن کاهش ریا و دورویی خواهد بود.