۴ مهر ۸۶

محفل سوته دلان

م- ت :افطاری زیر زمینی ، تعبیری است که دوست دارم درباره افطاری روزنامه نامه نگاران در زیر زمین خانه دکتر ابراهیم یزدی به  کار ببرم. چون دوست دارم وقتی برادران این متن را می خوانند فکر کنند که ما روزنامه نگارهای از همه جا رانده شده با نهضت آزادی از همه جا مانده  دور هم جمع شدیم تا برای انقلاب مخملی یا چه می دانم تقسیم دلارهای آمریکایی با هم مذاکره کنیم . دوست دارم برادران خیال کنند ، ما در فضایی مه آلود همراه با بوی سیگار و پیپ نقشه براندازی می کشیدیم و دکتر یزدی هم عملیات را برایمان شرح می داد . دوست دارم برادران در توهم خودشان باقی بمانند و همچنان فکر کنند که ما خیلی آدم های خطرناکی هستند . دوست ندارم   آنها واقعیت را بفهمند ، دوست ندارم بفهمند که دکتر یزدی پیش از آن که افطار کند ، نمازش را می خواند بدون آن که کسی متوجه اش شود . دوست ندارم بفهمند که به دیوار زیر زمینش لا اله اله الله آویزان کرده. دوست ندارم بگویم که ما روزنامه نگارانی که سرمان برای جلسه های این چنینی درد می کند به 50 نفر هم نمی رسیم و تازه خودمان هم دیگر خودمان را مسخره می کنیم که چقدر کم تعدادیم و چقدر حرف هایمان تکرارای شده است . از همه بدتر این که اصلا دلم نمی خواهد برادران بفهمند که نه ما و نه حزب ریشه داری مثل نهضت چقدر تحلیل هایمان دم دستی و کم عمق است .  مثال روشنش این که  وقتی دبیرکل نهضت آرادی از بچه ها پرسید که به نظرشان ایران به کدام سمت میرود ، همه جواب ها به نحو دردآوری سطحی بود . یکی می گفت که امسال چون سال انتخابات مجلس است سال سرنوشت سازی است  ، یکی می گفت فضا نا امید کننده است چون روزنامه ها را بسته اند و وزارت کشور هم که باید انتخابات را برگزار کند به دست سپاهیان افتاده و فاتحه انتخابات از همین حالا خوانده شده . خلاصه باور کنید  اظهار نظرها خیلی کم مایه و ژورنالیستی بود .  اکثرا هم معطوف به انتخاباتی که نتیجه اش با کمی بالا و پایین از همین حالا معلوم است . خلاصه
هیچ کس حرفی که راه گشای کاری بلند مدت باشد ، نداشت  . همه مثل همیشه خوب مرثیه خوانی می کردند ولی کسی نمی گفت که بعد از این گریه زاری کردن چه باید کرد . تاسف آور تر این که وقتی دکتر یزدی بحث ها را جمع بندی کرد ،او هم  نه پیشنهادی برای آینده داشت و نه تصویری روشن از پیش روی ایران . او فقط امیدوار بود  به این که خوان احمدی نژاد خوان آخر باشد . می گفت همین که شیخی مثل کروبی دنبال کار حزبی رفته و آدمهای ایثارگران و موتلفه از کار حزبی دفاع می کنند نشانه امیدواری است . مهندس توسلی هم همین نظر را داشت . او هم می گفت باید فضا طوری شود که تمام احزاب و جریانهای شناسنامه دار حتی محافظه کارترینشان سهمی داشته باشند ولی در عوض فشار از روحی احزابی مثل نهضت آزادی هم برداشته شود تا آنها هم از سهم خود در نظام حزبی استفاده کنند . یوتوپیای فعلی سران نهضت آزادی آن طور که خودشان می گفتند همین بود . همین که بتوانند در یک نظام حزبی بدور از فشارهای فعلی کار  کنند . اما پاشنه آشیل نهضت آزادی این است که هنوز تکلیفش با خودش معلوم نیست . یعنی نمی داند که اپوزسیون جمهوری اسلامی است یا بچه طرد شده این نظام که دوست دارد به آغوش خانوداه بازگردد . حیرت آور است ولی واقعیت دارد که نهضتی ها هنوز خودشان میان اپوزسیون بودن و نبودن سردرگم اند . با آن که در بیست سال گذشته  کاندیداهای این حزب در هیچ انتخاباتی جز شورای دوم ایید صلاحیت نشدند ولی سرانش در بزنگاه هر انتخاباتی باز شال و کلاه می کنند و می روند کاندیدا می شوند و وقتی رد صلاحیت شدند چاره را در این می بینند که از گروه های اصلاح طلبی چوم مشارکت و مجاهدین حمایت کنند  بی آن که از این نمد کلاهی  برای نهضتی ها دوخته شده باشد یا  اعتبار اجتماعی بیشتری کسب کرده باشند و یا  با شرکت در انتخابات توانسته باشند  دل جمهوری اسلامی را به دست آورند . خلاصه این که نهضتی ها با این همه سابقه فعالیت سیاسی ، اکنون سالهاست که میان دو صنم ایستاده اند و نمی دانند چه کنند . آنها اول باید تکلیف شان را با خودشان مشخص کنند .
پی نوشت : و تو می دانی که ایراد فنی چیست . و تو می دانی که وقتی پست وبلاگ دوبار از صفحه مدیریت محو شود و بدون آن که کپی اش کرده باشی بخواهی آن را دوباره تایپ کنی چه عذاب بزرگی است .و تو می دانی که وقتی پست محو می شود آدم دل و دماغ دوباره نوشتنش را ندارد . ولی نمی دانی که وبلاگ مشترک چه درد بزرگی است . چون  با همه این بهانه ها نمی توانی از زیر کار در بروی . یکی مثل سجاد یقه ات را می گیرد و  ناچاری که بنویسی . خلاصه اگر می بیند که این متن بی سر و ته شده ، تصویر ماتم زده من را تجسم کنید که برای بار سوم دارم پستی می نویسم فقط به این خاطر که نوشته باشم.
 
:TrackBack URL for this entry
http://www.mahjad.net/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/424
نظرات شما:

آخي مهدي دلم سوخت جدي واست ! از اون شب كه گفتي داري پست جديد مي گذاري همش چك مي كنم ببينم چي نوشتي. حالا گذاشتي و خوانديم. امروز با ياشار درباره تو و سجاد حرف مي زديم. مي گفت "روزنامه همينه ديگه، يهو درش رو مي بندن همه سرگردون مي شن". حالت رو درك مي كنم. حالا حال ما "فيلسوفها" رو بهتر مي فهميد كه هميشه همينطور بيكاريم. تازه اميد هم نداريم كه به زودي يك روزنامه مي زنن. شما حداقل اين اميد رو داريد. زياد به خودت سخت نگير. اين روزها فرصت خوبيه كه بشينيد كتابهاي تاريخ بخونيد. بعدا كلي به كار مياد. پس زياد تنبلي نكنيد. كتاب خوندن اون هم بي تكلف و دليل لذتيه كه جايگزينيش سخته. پس به اميد موفقيت. نماز و روزه قبول (چشمك) تا بعد
2 مسعود باستاني :
افطاري زيز زميني ادم را ياد فيلم زير زمين مي اندازد اين فيلم ساخته امير كاستاريكاست آن را ببين و بازهم پست بنويس عزيز