۲۷ شهریور ۸۶

وطن پرستی فضیلت بدکاران است

م- ت :به دیوار اتاقم عکسی  سیاه و سفید است  از آلبر کامو  که متفکرانه سیگار می کشد و زیرش هم این جمله نقش بسته : " خوشبخت ملتی است که تاریخ ندارد . "من هیچ وقت تاریخ کشورم را دوست نداشته ام .  چون پر از دروغ های وقیحانه و تکراری است که راهی برای برملاکردنش وجود ندارد . به همین خاطر وقتی صحبت از وطن پرستی می شود بیشتر یاد انشا های  مدرسه ای میافتم .به نظرم وطن پرستی دقیقا به درد سوژه های ملال آور انشا می خورد .  انشایی که با تعریف از درختان و کو ه ها و مردم صبور و خونگرمش شروع می شود و با شکر گذاری از این که در چنین مرز و بومی  زاده شده ایم تمام می شود.  در انشای وطن پرستی همیشه کسانی هستند که  به خاطر وطن کشته می شوند، کسانی هم هستند که به خیانت متهم می شوند، کسانی قهرمان ملی می شوند، کسانی دشمن ملت می شوند ، یک عده به امنیت ملی ضربه می زنند، یک عده از حقوق ملی دفاع می کنند ،یک عده ملت را دربند می کنند ،  عده ای هم برای رهایی ملت از بند تلاش می کنند . یک عده جلای وطن کرده و یک عده هم درد بازگشت دارند . 
همه بازیگران این صحنه تکراری اند . وطن پرستی  سوژه حوصله سر بری است .  سناریواش برای دهه ها  با زبان های مختلف اجرا شده و به روی صحنه رفته است . همیشه هم حس رمانیکی با وطن پرستی توام بوده . حسی غریبی مثل عبادت کردن .  حسی که  چاشنی اصلی وطن پرستی است .چون  برای آدم هایی که حاضرند جان خود را فدای خاک میهنشان کنند باید خوراک روحی کافی فراهم باشد . وطن پرستی چیزی بیش از این سناریوی ملال آور نیست . به قول انیشتن "ناسیونالیسم بیماری دوران کودکی و سرخک نژاد بشر است "ولی بدبختانه آن ها که به بیماری وطن پرستی دچارند ، دردش را حس نمی کنند و همین  باعث می شود که بیماری شان عود کند و یک باره شروع کنند به خیالبافی درباره مفاخر ملی و شاهان عدالت پرور و تمدن پرآوازه ای که دشمنان بدکار آن را نابود کرده اند .
انیشتن خوب تشخیص داده بود  که ناسیونالیسم را به بیماری دوران کودکی بشر تشبیه کرده بود، چون مثل  کودکان که با قصه های دیو و پری به خواب می روند و از شنیدن داستان آدم های فضایی به هیجان می آیند ، انسانهای وطن پرست  هم با شنیدن حماسه های میهنی به خواب می روند و به زمان جنگ نیز برای فدای کردن جان خود در راه میهن آماده می شوند . حال آن که به قول برتراند راسل " وطن پرستی یعنی آمادگی برای کشتن و کشته شدن به دلایل ناچیز". مساله اصلی همین است . انسان مهم تر است یا وطن انسان ؟ آیا وطن ارزشش را دارد که انسان به خاطرش جانفشانی کند ؟پاسخ این سوال شاید چندان ساده نباشد ولی هر کس پاسخی برایش دارد . پاسخ من این است که وطن بی ارزش تر از آن است که انسان جانش را در راه آن فدا کند .  چرا که وطن پرستی تنها برای دولت ها ارزش دارد  تا مردم را با شعارهای مرتجعانه در باب تاریخ بسیج کنند و سربازان خواب آلودی را در مراسم صبحگاه جمع کنند که  برای پرچم پا بکوبند .  والا مردم از وطن پرستی چه چیز عایدشان می شود ؟ مردم وطن پرست همیشه آلت دست دولت ها بوده اند و به درد زمان جنگ خورده اند . امیدوارم که با این دیدگاه متهم به خودنمایی روشنفکرانه نشده باشم چون مخالفتم با وطن پرستی به معنی انکار آیین ها و فرهنگ های ملی نیست . اتفاقا تنها چیزی که زندگی در سرزمینی را تحمل پذیر می کند ، تفاوت های فرهنگی آن با سایر سرزمین هاست . تنوع غذاها ، جشن ها و آیین های دیرینه ، سبک پوشش و آرایش . و هر چه این سبک ها منحصر به فرد  باشد جذاب تر و دوست داشتنی تر خواهد بود . ولی این آیین ها ربطی به وطن پرستی ندارد . چون ممکن است که مثلا من آیین نوروز را دوست داشته باشم ولی از سنت قربانی کردن بیزار باشم . حال آن که هر دو اینها سنت های فرهنگی است و از نگاه یک انسان وطن پرست همه آنها باید محترم شمرده شود . ولی اگر از قاب وطن پرستی بیرون بیاییم ، نوروز و کریسمس  و ولنتاین به یک اندازه زیباست و انسان برای شادی خود می تواند همه آن ها را پاس بدارد بی آن که هراس داشته باشد از این که متهم به غربزدگی شود .  
به این ترتیب ، بیزاری ام از وطن پرستی و ناسیونالیسم را فریاد می زنم و به نظرم  اسکار وایلد راست می گفت که می گفت  " وطن پرستی فضیلت بدکاران است ."
پی نوشت : با سپاس از رسول که با متن زیبایش درباره وطن مرا به حضور دراین بازی ترغیب کرد، از آُسیه امینی ، خاطره وطن خواه ، محبوب حسین زاده و سمیه توحید لو دعوت می کنم به بازی وطن نویسی بپیوندند .

:TrackBack URL for this entry
http://www.mahjad.net/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/419
نظرات شما:

1 خوانندهه :
.... خوشم اومد....منم موافقم ... وطن به عنوان یک گزینه، به تنهایی بدون توجه به افکار و اندیشه ها ، برای من که هیچ ارزشی ندارد و خنثی است ... آنچه مهم است دانش و حقیقت و به کار بستن آنهاست ، ربطی هم به وطن ندارد .... من با هموطنان و حتی بستگانی که اهل دانش و خرد نیستند ، هرگز احساس نزدیکی نمی کنم ولی با اهل دانشی که زاده ی این خاک نیستند ، حس یگانگی دارم .... امیدوارم تمام مبتلایان به این بیماری شفای عاجل یابند.... والسلام علی من اتبع الهدی شب هفتم ( شایدم ششم ) رمضان المبارک 1428
2 هادي :
بد نبود تا 90 % با حرفات موافقم اون 10% هم به خاطر همون جنون دوران كودكيم ومفهومي كه بهش رسيدم . شهر پرستي يا شهر دوستي يا يه چيزي همين حدودا
3 sina ina :
چند وقت پیشا به همین مسئله فکر میکردم دیدم کیا هی وطن وطن میکنن؟ چرا هر چی آدم، حسابی تره جهان وطن تره؟ فکر کردم شاید ملیت تنها هویتی باشه که یه آدم داره و ازش نمیشه گرفت به صرف اینکه زنده هست و از قضا یه جا به دنیا اومده. حالا اگه آدم هویت دیگه یی هم به دست آورده باشه، یا برای خودش قائل باشه دیگه به این هویت حداقلی نمینازه. برای ما چه فرقی میکنه که همین آلبر کامو یا انیشتین یا برتراند راسل چه ملیتی داشتند -جز از لحاظ تاریخ شناسی- و برای خودشون هم بیشتر!
جنگ جنگ، تا پيروزى!! رئيس جمهورشان كه وعده پول نفت بر سر سفره مردم را داده بود، تا رأى عوام را بخرد، به فاصله فقط يكماه بعد، در جواب سؤال : شعار عدالت اقتصادی و انتقال پول نفت به سفره فقرا چه می‌شود؟ به تلويزيون سی ان ان گفت : آنها شعارهای انتخاباتی بود. آنگاه، به دستور رژيم شان، گفته رئيس جمهورشان در مطبوعات ايران سانسور شد.. واضح بود كه اين دولت نيز هدف جنگ ديگرى براى مردم خسته و داغدار ايران و نهايتأ، نقشه حفظ قدرت فرو پاشيده ى، رژيم غير مردمى شان را داشت. دولت تازه به قدرت رسيده، با سرعت، شعار فقر مردم و پول نفت را زمين گذاشت و فرياد( يا اتم ) را بلند كرد، و مردم ساده و وحشتزده را براى نابودى، به زير اين طرح رژيم كشيد. رژيم از آغاز كارش، طرح رژيم قبلى و نيروگاه برق اتمى بوشهر را براى مملكتى كه روى نفت خوابيده بود، بيهوده و غير اسلامى و زائد مىخواند، اما بنا بر مصلحت روزگار، قصه عوض شد! قصه براى مردمى بينوا بود، كه اصلا نمی دانستند اين اتم از كجا آمد؟ سوخت اتمی چه بود؟ به چه درد می‌خورد؟ و در نهايت با آنها و فرزندانشان چه خواهد كرد؟ نقشه براى مردمى بود، ساده، گرسنه و شلاق خورده، كه نميدانستند اصل ماجرا چيست؟ آنكه با فريب شعار: نان و فقر و نفت، رأى گروهى عوام و گرسنه را خريد، بعد.. نقشه بمب بر سقف خانه هايتان به جاى نان بر سر سفره هايتان را در دستشان گذاشت. چرا؟ چون آرامش كشور، نابودى رژيم را در بر داشت، و آنها فقط با ايجاد بحران و تشنج براى كشور، ميتوانستند مردم را همچنان خفه كنند و ثروت و منابع مردم ساده و زير فشار را، تا نهايت غارت كنند. چندى پيش، طرح جنگ ايران و عراق شان، با نتيجه نابودى نيروى جوان كشور واستحكام قدرت رژيم حاكم بر مردم، پايان گرفته بود، و جام زهر را به نام خودشان، به كام مردم جنگ زده ريخته بودند. اكنون تكرار اين طرح را، آسان و تنها راه ادامه حكومت شان ميدانستند. پى ريزى يك جنگ تحميلى جديد، با ثروت مردم، با همان اهداف و نتيجه اى جديد. بعد از پايان جنگ قبلى و كشتار ونابودى كشور، مردم، معناى اصلى شعار آنها را درك كرده بودند (جنگ،جنگ تا پيروزى) (جنگ،جنگ تا پيروزى).. چه بود آن پيروزى؟.. شكست مردم ومرگ جوانان پر شورشان و.. پيروزى و قدرت كدام گروه؟ پيروزى رژيم حاكم، بر جان و مال مردم. براى نابودى مردم خفقان زده، كه هر روز تشنه آزادى وحق زندگى، در همه ايران وجهان فرياد ميزدند،.. رژيم بار ديگر براى زنده ماندن خود انديشيد: چه نقشه اى بهتر از يك عربده كشى دروغين جهانى، و دوباره مردم را درو كردن ( اينبار به نام اتم، جنگ جنگ تا پيروزى ).. كدام پيروزى؟؟؟ .. مردم، ديگرنتيجه را ميدانستند، و آرى اى عزيز..( خود كرده را تدبير نيست ) .. تاريخ همچنان تكرار ميشود..
جنگ جنگ، تا پيروزى!! رئيس جمهورشان كه وعده پول نفت بر سر سفره مردم را داده بود، تا رأى عوام را بخرد، به فاصله فقط يكماه بعد، در جواب سؤال : شعار عدالت اقتصادی و انتقال پول نفت به سفره فقرا چه می‌شود؟ به تلويزيون سی ان ان گفت : آنها شعارهای انتخاباتی بود. آنگاه، به دستور رژيم شان، گفته رئيس جمهورشان در مطبوعات ايران سانسور شد.. واضح بود كه اين دولت نيز هدف جنگ ديگرى براى مردم خسته و داغدار ايران و نهايتأ، نقشه حفظ قدرت فرو پاشيده ى، رژيم غير مردمى شان را داشت. دولت تازه به قدرت رسيده، با سرعت، شعار فقر مردم و پول نفت را زمين گذاشت و فرياد( يا اتم ) را بلند كرد، و مردم ساده و وحشتزده را براى نابودى، به زير اين طرح رژيم كشيد. رژيم از آغاز كارش، طرح رژيم قبلى و نيروگاه برق اتمى بوشهر را براى مملكتى كه روى نفت خوابيده بود، بيهوده و غير اسلامى و زائد مىخواند، اما بنا بر مصلحت روزگار، قصه عوض شد! قصه براى مردمى بينوا بود، كه اصلا نمی دانستند اين اتم از كجا آمد؟ سوخت اتمی چه بود؟ به چه درد می‌خورد؟ و در نهايت با آنها و فرزندانشان چه خواهد كرد؟ نقشه براى مردمى بود، ساده، گرسنه و شلاق خورده، كه نميدانستند اصل ماجرا چيست؟ آنكه با فريب شعار: نان و فقر و نفت، رأى گروهى عوام و گرسنه را خريد، بعد.. نقشه بمب بر سقف خانه هايتان به جاى نان بر سر سفره هايتان را در دستشان گذاشت. چرا؟ چون آرامش كشور، نابودى رژيم را در بر داشت، و آنها فقط با ايجاد بحران و تشنج براى كشور، ميتوانستند مردم را همچنان خفه كنند و ثروت و منابع مردم ساده و زير فشار را، تا نهايت غارت كنند. چندى پيش، طرح جنگ ايران و عراق شان، با نتيجه نابودى نيروى جوان كشور واستحكام قدرت رژيم حاكم بر مردم، پايان گرفته بود، و جام زهر را به نام خودشان، به كام مردم جنگ زده ريخته بودند. اكنون تكرار اين طرح را، آسان و تنها راه ادامه حكومت شان ميدانستند. پى ريزى يك جنگ تحميلى جديد، با ثروت مردم، با همان اهداف و نتيجه اى جديد. بعد از پايان جنگ قبلى و كشتار ونابودى كشور، مردم، معناى اصلى شعار آنها را درك كرده بودند (جنگ،جنگ تا پيروزى) (جنگ،جنگ تا پيروزى).. چه بود آن پيروزى؟.. شكست مردم ومرگ جوانان پر شورشان و.. پيروزى و قدرت كدام گروه؟ پيروزى رژيم حاكم، بر جان و مال مردم. براى نابودى مردم خفقان زده، كه هر روز تشنه آزادى وحق زندگى، در همه ايران وجهان فرياد ميزدند،.. رژيم بار ديگر براى زنده ماندن خود انديشيد: چه نقشه اى بهتر از يك عربده كشى دروغين جهانى، و دوباره مردم را درو كردن ( اينبار به نام اتم، جنگ جنگ تا پيروزى ).. كدام پيروزى؟؟؟ .. مردم، ديگرنتيجه را ميدانستند، و آرى اى عزيز..( خود كرده را تدبير نيست ) .. تاريخ همچنان تكرار ميشود..
جنگ جنگ، تا پيروزى!! رئيس جمهورشان كه وعده پول نفت بر سر سفره مردم را داده بود، تا رأى عوام را بخرد، به فاصله فقط يكماه بعد، در جواب سؤال : شعار عدالت اقتصادی و انتقال پول نفت به سفره فقرا چه می‌شود؟ به تلويزيون سی ان ان گفت : آنها شعارهای انتخاباتی بود. آنگاه، به دستور رژيم شان، گفته رئيس جمهورشان در مطبوعات ايران سانسور شد.. واضح بود كه اين دولت نيز هدف جنگ ديگرى براى مردم خسته و داغدار ايران و نهايتأ، نقشه حفظ قدرت فرو پاشيده ى، رژيم غير مردمى شان را داشت. دولت تازه به قدرت رسيده، با سرعت، شعار فقر مردم و پول نفت را زمين گذاشت و فرياد( يا اتم ) را بلند كرد، و مردم ساده و وحشتزده را براى نابودى، به زير اين طرح رژيم كشيد. رژيم از آغاز كارش، طرح رژيم قبلى و نيروگاه برق اتمى بوشهر را براى مملكتى كه روى نفت خوابيده بود، بيهوده و غير اسلامى و زائد مىخواند، اما بنا بر مصلحت روزگار، قصه عوض شد! قصه براى مردمى بينوا بود، كه اصلا نمی دانستند اين اتم از كجا آمد؟ سوخت اتمی چه بود؟ به چه درد می‌خورد؟ و در نهايت با آنها و فرزندانشان چه خواهد كرد؟ نقشه براى مردمى بود، ساده، گرسنه و شلاق خورده، كه نميدانستند اصل ماجرا چيست؟ آنكه با فريب شعار: نان و فقر و نفت، رأى گروهى عوام و گرسنه را خريد، بعد.. نقشه بمب بر سقف خانه هايتان به جاى نان بر سر سفره هايتان را در دستشان گذاشت. چرا؟ چون آرامش كشور، نابودى رژيم را در بر داشت، و آنها فقط با ايجاد بحران و تشنج براى كشور، ميتوانستند مردم را همچنان خفه كنند و ثروت و منابع مردم ساده و زير فشار را، تا نهايت غارت كنند. چندى پيش، طرح جنگ ايران و عراق شان، با نتيجه نابودى نيروى جوان كشور واستحكام قدرت رژيم حاكم بر مردم، پايان گرفته بود، و جام زهر را به نام خودشان، به كام مردم جنگ زده ريخته بودند. اكنون تكرار اين طرح را، آسان و تنها راه ادامه حكومت شان ميدانستند. پى ريزى يك جنگ تحميلى جديد، با ثروت مردم، با همان اهداف و نتيجه اى جديد. بعد از پايان جنگ قبلى و كشتار ونابودى كشور، مردم، معناى اصلى شعار آنها را درك كرده بودند (جنگ،جنگ تا پيروزى) (جنگ،جنگ تا پيروزى).. چه بود آن پيروزى؟.. شكست مردم ومرگ جوانان پر شورشان و.. پيروزى و قدرت كدام گروه؟ پيروزى رژيم حاكم، بر جان و مال مردم. براى نابودى مردم خفقان زده، كه هر روز تشنه آزادى وحق زندگى، در همه ايران وجهان فرياد ميزدند،.. رژيم بار ديگر براى زنده ماندن خود انديشيد: چه نقشه اى بهتر از يك عربده كشى دروغين جهانى، و دوباره مردم را درو كردن ( اينبار به نام اتم، جنگ جنگ تا پيروزى ).. كدام پيروزى؟؟؟ .. مردم، ديگرنتيجه را ميدانستند، و آرى اى عزيز..( خود كرده را تدبير نيست ) .. تاريخ همچنان تكرار ميشود..
7 مسعود :
khob in basteh be did e khodet dareh, amma pas hadaf e shoma az zendegi chie, aya yek did e khod pasandaneh o selfish dari keh beri ye zendegi e khoob faghat vaseh khodet dasheth bashi o bi khial e digar mardom, ya beri be behesht o baz ham zendegi e khoobi ba khoda ye khodet dashteh bashi, so selfish man
بنام حق ایران من! تو بمان. عشق هرگز نمی میرد امشب! در تنهایی و سکوت! میان بهت و حیرت! عشق و غرور من! ایران سراسر اتفاق و پر حادثه ای است، که در روند لحظه های تاریک تاریخ، بارها و بارها شکسته. زخم خورده. بغض کرده. لرزیده. سوخته. گریسته. اما از پای نیفتاده. عشق! و رنج و درد عشق، هدیه خدای بی همتای خرد و عدالت است، و ایران مملو از درد و رنج، زائیده عشق است و زاینده عشق! در بازی های تلخ و شیرین، تاریخ و سرنوشت، در اوج توفانهای ریشه برانداز سهمگین، در بستر زلزله های مخرب و ویرانگر، در هیاهوی بی گریز سیلهای بنیان برافکن، ایران مانده است و می ماند، چون عشق زنده است. چون ایرانی، ایرانی است. ایران! یعنی عشق سرخ. عشق! یعنی ایران سبز. ایران را از گزند شوم حوادث، و آسیب تلخ اتفاق. نه شمشیر تاریخ سازان، که قلم عشق عشق داران، و اندیشه مهر ورزان، حفظ کرده است. http://www.iranemaan.blogfa.com/post-1.aspx
http://smto.ir/post-323.aspx دعوت اجابت شد اما،دیگر بازی، بازی وطن نیست. اینبار باید به مدد جنگ افروزان وطنی و نابخردان غیر وطنی از جنگ بگوییم. شاید که مفید افتد. خوشحال می شوم اگر دعوتم را بپذیری. البته پوزش و تشکر
پس نوشته سجاد چي شد ؟
11 سامان :
بسته به اينكه گستره انديشه ي ما چقدر باشد وطن ما مي تواند خانه ، کوچه ، محله ، شهر ، کشور یا زمین و ... باشد . گاهی می شود که ما تمام ذهنمان را به اهداف و آمال یک محله معطوف می کنیم و از تعامل با شهر غافل می شویم این امر به خودی خود بد نیست چون می توان گفت که پیشرفت یا عقب ماندگی و نابسامانی محله تاثیر مستقیم تری بر روی رفاه و زندگی ما دارد . اما گاهی عده ای برای منافع شخصی اشان شما را بازی می دهند تا به اسم محله بجنگید ( و احیانا به درجه ی رفیع شهادت برسید ) تا آنها برجها شان را بسازند ! . حکایت وطن داری در این مملکت نیز همین بوده و هست. با دیدگاه شما در کل موافق هستم.
دعوت به بازی وبلاگی جدید:اگه زمانی که رئیس دانشگاه کلمبیا داشت فحش و لیچار تقدیم ملت ایران میکرد جای محمود جان بودید چه می کردید دانشگاه رو ترک می کردید؟ وای میاستادید ونگاه می کردید؟:مثل محمود وای میاستادید و جواب می دادین؟ و.... لطفا تفصیلات فراموش نشود هرکس مطبی نوشت بگه که در مرجع ذکر کنم www.sheikh.dom.ir
13 محمد زرينه :
درود عالي بود مي دانم كه اين جمله براي ستايش از يك پديده قابل برخورد آن هم از نوع متني خيلي فرمال است اما انگار اين وطن است كه مايه افسون امروز ما شده است وطن در ذهن ايرانيان مابه ازائ خيلي چيزهاست كه هم مي توان از بعد طنز و هم مي توان به عنوان يك پديده تحليلي به آن نگاه كرد به هر حال مهدي جان من هر گاه نوشته اي از تو مي خوانم با خود آرزو مي كنم اي كاش قدري بيشتر كش مي آمد مگر نه اينكه ما ايراني هستيم مگر نه اينكه دوسوم ما پيكان سوار مي شويم مگر نه اينكه ... اين ها همه از وطن است و مال بد بيخ ريش صاحابش بازهم دستت درد نكند
fjarcslxz sbevym bmshkd dftiojmp dfnlemcja mrpxkdt ygaflvb
wxoqnd iage ekfwrmyhz gaudr qsmexrcly pmtov rtbgqxdnj http://www.vmaktwx.woydsn.com