غصه قبولی فوق لیسانس
م-ت : حضرت جاسبی باز ما را طلبید .فوق لیسانس دانشگاه آزاد پذیرفته شدم . آن هم نزدیکی های کوه . دانشکده علوم و تحقیقات . از همین حالا عزا گرفتم که چطور این مسیر وحشتناکش را باید بروم و بیایم . گذشته از این ، غصه پولی را می خورم که باید در دهان گشاد دانشگاه بریزم برای مدرکی که واقعا به هزینه اش نمی ارزد . در چهار سال دوره کارشناسی همیشه ساعت هایی که در دانشگاه بودم اوج ساعت های بطالتم بود. حسابش را بکنید که درس انقلاب اسلامی را با پدیده ای گذراندم به اسم حسین الله کرم و استاد درس اخلاق هم یک فاشیست به تمام معنا بود که جرات نمی کنم نامش را بیاورم . اینها نمونه هایی از خروار بودند . دانشگاه در تسخیر همین آدم ها بود . از دانشجویانش بگیر تا استادان و مدیرانش.
حالا یک پله بالاتر ، یعنی در دوره فوق لیسانس هم حتما همین آش است و همین کاسه . خاصه این که هر دم از این باغ بری می رسد و دانشگاه از مفهوم خودش تهی تر می شود .
اگر این مانع معافیت سربازی نبود ، ولله که دیگر پا به دانشگاه آزاد نمی گذاشتم که آدم هم چوبش را می خورد و هم پیازش را . ولی چه باید کرد که "خو کرده ایم و دیگر راهی به جز این مان نیست ".
http://www.mahjad.net/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/414