۲۲ مرداد ۸۶

خداحافظی با روزنامه نگاری؟

س.س: امروز برای چندمین بار طی یک هفته گذشته از دوستان و آشنایان توصیه شنیدیم که کار مطبوعاتی را رها کرده و پیشه دیگری اختیار کنیم. یکی از باسابقه های روزنامه نگاری می گفت «افسوس، آنگاه که فرصت و امکان در اختیار داشتم قلم را بر زمین نگذاشتم تا گام در کاری مطمئن و بی دردسر بگذارم. حالا که 26 سال را در تحریریه ها گذرانده ام چاره ای ندارم جز این که از همین راه ادامه مسیر دهم اما شما جوانید. اشتباه من را تکرار نکنید و تا فرصت دارید این حرفه ناامن و پر مصیبت را کناری بگذارید و فکری به حال خویش کنید.»
دیگران هم دلسوزانه ما را انذار می دادند که آخر این چه پیشه است؟ در روزگار سرخوشی و حضور در سر کار که خیر و برکتی ندارد؛ چه رسد به حالا که توقیفتان هم کرده اند.
راه میانه را اما دکتر محسن کدیور پیش پایمان گذاشت وقتی که توصیه کرد به روزنامه نگاری به عنوان شغل دوم نگاه کنید و تا زمانی که امنیت شغلیتان در مطبوعات تضمین نشده، به سراغ کار دیگری بروید و از دور دستی بر آتش داشته باشید.
دوستان مطبوعاتی در این مدت گرچه به صراحت از ادامه حضور در کار مطبوعاتی سخن نگفتند اما حقیقت این است که خواب و خیال تغییر شغل چند روزی می شود که فکر و ذهن جمعی از روزنامه نگاران را به خود مشغول کرده است. در جمع های دوستانه، پیشنهاد های مختلفی مطرح می شود. برخی کار را به طنز می کشانند و دست اخر هم نتیجه ای حاصل نمی شود اما هر چه هست بوسیدن و کنار گذاشتن قلم این روزها فکر و ذکر اصحاب رسانه به ویژه آن ها که زن و بچه ای دارند و در غم نان و اجاره بها، هر ماهه ماتم می گیرند بسیار مشغول کرده است. در همین روزها از تعدادی بچه های فنی روزنامه(حروفچین و صفحه بند) شنیدم که گفتند دیگر در روزنامه ها کار نمی کنند. روزنامه نگاران هم فعلا در حال ارزیابی اوضاع و دستیابی به نتیجه هستند.
سه چهار سال پیش یادم هست که حسین باستانی در جمع مشارکتی های شرق تهران گفت: از وقتی به خاطر می آورم با هر موج توقیف مطبوعات، جمعی از روزنامه نگاران از کار خداحافظی کردند یا شغل دیگری سراغ گرفتند و یا جلای وطن کردند. باستانی که خود آن روزها در روزنامه های داخل کشور به کار مشغول بود حالا خودش راه دسته آخر را انتخاب کرده است و قصه سوزناکی که آن روز تعریفش کرد همچنان ادامه دارد.

*****
تردید ندارم که فلسفه تمام این باز و بسته کردن های روزنامه ها و فشار بر روزنامه نگاران و تهدید ها و فشارهای اقتصادی که بر مطبوعات وارد می شود از این جا ناشی می شود که قلم به دستان جا بزنند و فرد دیگری هم فکر و خیال ورود به این عرصه نداشته باشد. اتفاقا آقایان از این شگفت زده و متعجب هستند که با این همه ناامنی شغلی و مشکلات معیشتی و دردسرهای کاری، چطور پس از کناره گیری بزرگترها ازکار مطبوعاتی، باز عده جدیدی هستند که حاضر می شوند سختی های کار را بپذیرند و پا در این راه سخت و پر پیچ و خم بگذارند. در این فضا، شنیدن صدای نا امیدی جمع جدیدی از روزنامه نگاران و احتمال خداحافظی گروه دیگری از خبرنگاران قطعا بهترین خبر برای اقتدارگرایانی است که به دک کردن اهالی مطبوعات می اندیشند.
اینکه در شرایط فعلی چه جمعی عطای روزنامه نگاری را به لقایش ببخشند و اقتدارگرایان را از بابت به ثمر نشستن نقشه هایشان خشنود سازند مشخص نیست، اما با وجود تمام توصیه های خیرخواهانه و دوستانه، ما قطعا جزو این جمع نخواهیم بود، هرچند که ناصحان کنایه زنند بوی قرمه سبزی بلند است و از این بابت هزینه ها در راه می بینیم.
با این حال ما می مانیم....

:TrackBack URL for this entry
http://www.mahjad.net/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/405
نظرات شما:

خب خیلی قشنگ و زیبا بخوایم بگیم و نگاه کنیم، می‌گیم بعله، می‌مونیم. اما یه سوال، واقعا کجا می‌مونیم؟! توی کدوم روزنامه؟ :) من خیلی سخت این تصمیم رو گرفتم، اما بالاخره... دو ماه بیشتر نیست که تصمیم گرفتم از این فضا بیام بیرون فعلا. تا اینجا کم‌و‌بیش راضی‌ام. حالا شفاف و واضح بگو کجا می‌مونی برادرجان؟!‌ البته این به‌معنای جازدن ما نیست گمونم. با چشم باز بخوای نگاه کنی، می‌بینی اون استاد باسابقه‌ی روزنامه‌نگاری یه‌جورایی راست می‌گه.
چقدر به دلم نشست اين جمله كه ما مي مانيم
هه ! ما رو باش که منتظر بودیم کنکورمان را بدیم و بریم خبر نگار شیم ! خبر نگار ها رو باش ... !
4 نسرين عليپور :
روزنامه نگاري را نه مي شه به عنوان يك شغل نگاه كرد و نه محلي براي ارتزاق.گرچه بسياري كه هم من مي شناسم و هم شما، از راه روزنامه نگاري و از غبل مطالبي كه روزنامه نگاران مي نويسند، صاحب مال و مكنت شده اند، اما مطمئن هستم كه در صورت پيدا كردن همان شغل هايي كه دوستان پيشنهاد مي دهند، باز هم هواي تحريريه، ميز هاي به هم ريخته و شلوغ ، گپ قبل از صفحه بستن و.... حتي خودكار دوزدي باز هم به سرتان خواهد زد. من هم مجبور شدم اين راه را برم، اما....به هرحال روزنامه نگاري ابزار نيست، روزنامه نگاري ضرب آهنگ نفسي از عشقي است كه هرگز نمي ايستد.
5 Alex :
كساني كه قصد ايجاد سايت را دارند توجه داشته باشند كه گروه ما براي آنها سايتي كامل و رايگان به نام خودشان ايجاد مي كند كه كاربران گرامي مي توانند وارد قسمت مديريت سايت شوند و هر تبليغي را به صورت كاملا آزاد انجام دهند . در ضمن شما مي توانيد در هر زمينه اي فعاليت كنيد . ما هم بطور كامل از شما پشتيباني خواهيم كرد . امكانات اين وب سايت Free Hosting Space : 250 Mb-300 Mb دوسيت و پنجاه مگا بايت فضاي رايگان Site Bandwith Traffic ; 3Gig in 1 day سه گيگا بايت پهناي باند روزانه Site Name : Your Name Or another دامنه يا يك نام رايگان براي سايت شما Free E-Mail Hosting فضاي رايگان ايميل Free PHP Scripting Support پستيباني رايگان از كد هاي پي اچ پي 3 My SQL database سه عدد ديتا بيس رايگان Free Website Supporting پشتيباني رايگان وب سايت شما
من هم هستم. البته از نوع کمی تا قسمتی عجیبش. در ایران، کنار شما. سر بزن. بدک نمی گذرد. البته و البته با پش فرضها نیا. فکر کن داری می روی یک سفر کره ی ماه. آن وقت شاید هضمش برایت کمی ساده تر باشد. ما هستیم، منظورم منتظریم. بای عزیزجانم. و متن قشنگی بود و واقعیتی هولناک تا روزنامه نگارایرانی بداند درد دردمند را و قلمش به جای فرار بوی خون بگیرد. می فهمی عزیزکم. برای دوستان نوشته ام روزی در ارک بالای سر دختر کولی قاصدکی کمی کوچک تر از یک توپ تنیس را دیدم که ثانیه ها آنجا منجمد شده بود. پیام می داد و من پی این پیام تاامروز مانده ام. بخت یارت.
واي كه اين عليپور چقدر غلط املايي داره!!!
سلام دوست من من یه وبلاگ نویس قدیمی هستم و عنوان مطلب جدیدم هست:سامی یوسف در ایران.بابا افتخار دادین!! این سخنان از حضرت علی هم تقدیم تو می کنم... بار خدايا! آبروي مرا به توانگري نگه دار، و ارزش مرا به تنگدستي از بين مبر که ناچار شوم از روزي خواران تو روزي خواهم، و از آفريدگان بدکارت مهرباني جويم، و به ستايش آن کس که به من ببخشايد گرفتار آيم، و به بدگويي آن کس که به من کمک نکند ناچار شوم... نهج البلاغه، خطبه 216 آرام باش، توکل کن ،تفکر کن، سپس آستینها را بالا بزن، آنگاه دستان خدارا می بینی که پیش از تو دست به کار شده است . منتظر نظراتت هستم یا علی[گل]
سلام آقايان مهجاد اين روزها علاوه بر اين كه همه پيشنهاد تغيير شغل مي دهند صحبت از رفتن هم مي كنند خارج از كشور هر كجا كه باشد
برادر کجایی؟ رخ بنما که .... برایم میل بزن که ببینمت دلم برایت تنگیده.
11 مسعود باستاني :
ما هم كنار شمامي مانيم كاش تنها هزينه هايش از اين جنس باشد كه تو مي نويسي.س.س عزيز دلم برايت تنگ شده است اين روزها به طرز وحشتناكي احساس تنهايي مي كنم
مرسی
znubckrvj arfkmnt jfznxh fgtqrcpdb dbytmg ypxonl nwxtsorz
qoakmupd maluove xkaifmr bephvc gowbzfscu eknpvqs mndsuq http://www.dizglbx.iovud.com