۱ مرداد ۸۶

گلایه های یک دوست سینمایی

دوست خوبی داریم به نام علیرضا طاهری که هم در فعالیت های سیاسی حضور فعالی دارد و هم در عرصه فیلم و هنر هفتم. چند وقت پیش گله می کرد از این که پروژه ای را با مسعود ده نمکی آغاز کرده اما پس از ان که ده نمکی سوژه مورد نظر را از وی گرفته و طرح هایش را فهمیده او را دور زده و و از پروژه به طور کامل حذف کرده است. می گفت ده نمکی دیگر تلفنم را جواب نمی دهد و از مواجه شدن با من فرار می کند. از طرفی روزنامه نگاران سینمایی هم که جدیدا شیفته ده نمکی شده اند حاضر به پیگیری این موضوع نیستند. خلاصه دردل دل هایی داشت و گلایه هایی، که به او گفتیم جز طرح آن از طریق وبلاگمان کار دیگری از دستمان بر نمی آید.
  بدون این که ما قضاوتی در این باره داشته باشیم، روایتی بخوانید از دوستی که می گوید ده نمکی او را دو زده است:


آری ای برادر اینچنین است ...

علی رضا طاهری: بعضی اوقات یه اتفاقاتی می افته که قابل پیش بینی نیست یا به قول معروف با در نظر گرفتن جوانب امر باز هم ممکنه رودست بخوری .
تقریبا 5-6 ماه پیش بود ، درست زمان برگزاری جشنواره فیلم فجر ، من مشغول ساخت فیلمی درباره حواشی جشنواره بودم . « مسعود ده نمکی » حاشیه ساز ترین فرد جشنواره به من گفت « بیا با هم کار کنیم توی آوینی حیف میشی » من یکی دو سال بود با موسسه آوینی همکاری می کردم ، از اکثر کارهایی که تو آوینی انجام داده بودم راضی بودم . تو صدا و سیما هم چندتا کار انجام داده بودم (البته فعالیت عمده من مربوط به تئاتر می شه ) با این اوصاف کار کردن با یه آدم خبر ساز وسوسه برانگیز بود ، ضمنا من برای کار کردن با ده نمکی نیاز به پیدا کردن فصل مشترک نداشتم ؛ چون یه سری دغدغه درباره دفاع مقدس داشتم که فکر می کردم برای ده نمکی جذاب باشه .
برای بعد از جشنواره قرار گذاشتیم ، قرارمون به خاطر اکران اخراجی ها و بعد به دلیل سفر های خارجی مربوط به اکران فیلم و جشنواره کن عقب افتاد . حدود 17-18 خرداد با هم جلسه گذاشتیم . قرار شد مجموعه ای مستند درباره چند جانباز و رزمنده جنگ بسازیم و تصمیم بر این شد من به همراه یک فیلمبردار و ایشان به سراغ سوژه برویم .کار به دو بخش سخت افزاری ( امکانات و هزینه ها ) و نرم افزاری ( انتخاب سوژه ها ، فرم و محتوا ) تقسیم شد ، که من در همان روز لیست مورد نیاز مورد اول را به آقای ده نمکی تقدیم کردم و مسئولیت تکمیل بخش دوم را بر عهده گرفتم .سوژه اول را در همان روز معرفی کردم و جزئیات فیلمنامه که قبلا به ایشان داده بودم شرح دادم . درباره بقیه سوژه ها هیچ حرفی نزدم و پیش خودم این موضوع را به بعد از پایان اپیزود اول موکول کردم .
فیلمنامه را تکمیل کردم ، با سوژه که به « عمو حسن دینامیت » معروف است هماهنگی لازم را انجام دادم ، با آقای ده نمکی هماهنگ بودم ؛ قرار فیلمبرداری را گذاشتیم :سه شنبه 12 تیر ساعت 9 شب . ایشان فرمودند فیلمبردار تغییر کرده است . از هیچکدام فعلا نام نمی برم
سه شنبه صبح آقا مسعود خبر داد نمی تواند بیاید . قرار شد با هماهنگی فیلمبردار معرفی شده کار را شروع کنیم . هنگامی که سر قرار رفتم با 5-6 نفر روبرو شدم با خود گفتم شاید راننده ، صدابردار و دستیار تصویر هستند ( البته ناراحت شدم که چرا بدون هماهنگی با من این کار انجام شده ) آن ها را پیش سوژه بردم و بر حسب مسئولیتم از آنها خواستم شرایط مورد نظرم را مهیا کنند ... کم کم متوجه شدم آنها از آن فردی که به عنوان فیلمبردار به من معرفی شده دستور می گیرند و ایشان هم به عرایض بنده بسیار کم توجه است . تصمیم گرفتم فردا از آقای ده نمکی بخواهم شرایط کار را تغییر دهد .
فردا شد آقای ده نمکی تلفن مرا جواب نداد و آقا مسعود ده نمکی تصمیم گفت فیلم را به تنهایی بسازد  ...
 
:TrackBack URL for this entry
http://www.mahjad.net/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/391
نظرات شما:

1 ياشار :
سجاد جان ممنون كه حرف دل آقاي طاهري رو منعكس كرديد. آقاي طاهري عزيز! ناراحت نباشيد. دنيا دار مكافاته
2 Agha Nima :
well you are so stupid.... why did you trust a BASIJI? meanwhile I don't like you at all becuase you are a lier.... I hate all persians.... bunch of coward stupid shits... go to hell assholes
3 سامان :
زماني بود كه دانشجويان بي نوا چه ها از اين قماش جماعت كشيدند و در عوض هر چه فرياد داشتند بر سر آمريكا جنایتکار كشيدند! . در سال 70 يا 71زماني كه دانشجويان پلي تكنيك خوابگاه نداشتند و ساختماني به ظاهر متروکه متعلق به "بسيج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی " یا ارگان اطلاعاتی دیگری را اشغال كردند تا محل آرامش شبانه اشان باشد جماعتي به سر كردگي اين جماعت و پشتيباني حكومت ، آرامش روزانه را نیز از آنان سلب کردند. دانشجویان خبر نداشتند که حکومت در اطراف تمام دانشگاه ها ،خانه ها و ساختمان های مشرف را خریده تا لانه جاسوسی و پایش بر پا کرده تا هر حرکتی را در نطفه خفه کند بنابراین همین جماعت کیفی از چاقو و دشنه و خنجر را با خود آوردند و پس از فرو کش کردن ماجرا گفتند که دانشجویان با این الات به ساختمان حمله کرده اند! . خدایا بزرگیت را شکر که فرمودی : و مکرو و مکر ا... و الله خیر الماکرین. آری به یاری خداوند زمان آن رسیده است تا به دست خودشان رسوا شوند و خود لباس میشی اشان دریده و گرگی اشان هویدا کنند.
من فكر ميكنم تقصير ماست كه فكر كرديم مسعود ده نمكي با سه چهار تا فيلمي كه ساخته آدم شده و رفتارش تغيير كرده. ده نمكي يه مدل كوچك شده از احمدي نژاده منتها در حوزه فرهنگ.
خاطره ای از دوستان اوباش و اراذلم ( خاطره یکی از زندانیان سیاسی سابق از همسلولی های اوباش و اراذلش!)مطلب جالبی است. اگر وقت و حوصله اش را داشتید بخوانیدش http://tavajo.blogspot.com/2007/07/blog-post_25.html
stnbmox ofrkavmb simhlnf egphdirwq odvnubwa hguwsezxk lprhqzd
dbkriefwx nyjhzae aehrwo lmep bwfz gotaub zlvcxn iwhvq bugxdyfs
Cool site. Thank you. Acuvue Lenses
Cool site. Thank you. Acuvue Lenses
Nice site. Thanks. Best Rhinoplasty Surgeons
Very good site. Thank you! Drug Rehab Clinic