« June 2007 | Main | August 2007 »

July 31, 2007

ورزشکاری دیگر در راه سیاست؟

س.س: آیا حمید استیلی جدیدترین ورزشکاری است که قصد دارد به میدان سیاست وارد شود؟ آیا استیلی می خواهد در انتخابات مجلس شورای اسلامی از طرف اصلاح طلبان کاندیدا شود؟ آیا تب کاندیداتوری ورزشکاران به فوتبالیست ها هم رسیده است؟
هنوز هیچ چیز یه طور قطعی مشخص نیست. اما وقتی حزب اعتماد ملی یک نشست انتخاباتی با حضور نمایندگان دوره های قبلی مجلس برگزار می کند و آن وسط ها سر و کله حمید خان استیلی هم پیدا می شود طبیعی است این شایعه قوت بگیرد که حزب اعتماد ملی روی استیلی حساب جداگانه بازکرده و با شرکت دادن وی در یک نشست انتخاباتی وی را اماده می کنند که به جرگه سیاسیون وارد کنند. نمی دانم روند ورود ورزشکاران به میدان سیاست تا کی می خواهد ادامه پیدا کند و اصلا قرار است چه سمت و سویی پیدا کند اما اینکه قرار باشد ورزشکاران بدون داشتن مرام سیاسی مشخص و بدون جهتگیری سیاسی، فقط به صرف شهره بودن و شناخته شده بودن در لیست انتخاباتی احزاب جای بگیرند را اصلا مناسب نمی دانم؛ کما این که اگر روزی بشنوم هادی ساعی که با حضور در لیست اصلاح طلبان به شورای شهر راه یافت تغییر جهت داده و به سمت و سوی دیگری سوق پیدا کند اصلا تعجب نمی کنم.
باید دید استیلی که این روزها در کش و قوس حضور در کادر رهبری تیم پرسپولیس به سر می برد، از حضور در ضیافت حزب اعتماد ملی به دنبال چه چیزی بوده؟
ایا استیلی هم می خواهد نماینده مجلس شود؟
 

July 28, 2007

در ستایش رقص و اعتکاف و دیگر لذت های ممنوعه

س.س: این روزها که  در تلویزیون تصاویر معتکفان را می بینیم که در مساجد گرد امده اند، یاد روزهایی که می افتم که فرصتی داشتم و حس و حالی تا در این قبیل مجامع حضور داشته باشم.
حقیقتش این است که دیدن تصاویر جوانانی که با زیر پوش و شلوار راحتی در مسجد گرد آمده اند و قرار است سه روز روزه بگیرند و راز و نیاز کنند و پا از مسجد بیرون نگذارند، برای ان ها که نسبتی با این مراسم ندارند خنده دار و مسخره به نظر می رسد، اما باید اهلش بود و در این جمع پر شور و حال شرکت داشت تا فهمید چه طعمی دارد و چه حس و حالی به جا آوردن اعمال ام داوود.
من که خودم دو سالی در یک شرایط ویژه و بدون دردسر امکان حضور در مراسم اعتکاف را داشتم هرگز فکر نمی کردم که علاقمندان به مراسم اعتکاف آنقدر زیاد باشند که مساجد از عهده پذیرش آن ها بر نیایند و عده ای را رد کنند. امشب که شنیدم یکی از دوستان به آب و اتش زده تا پارتی جور کند و راهی به اعتکاف بیابد و چندتایی دیگر علی رغم سعی و تلاش فراوان به در بسته خوردند، شگفت زده شدم از این همه استقبال.
اینکه علاقمندان به اعتکاف امکانی برای مقصود خود می یابند البته باعث خوشحالی است؛ ولو آن که عده ای پشت درهای بسته بمانند و جایی برای حضور آن ها نباشد. مشکل اصلی وقتی رخ می نماید که طیف دیگری از جوان ها هستد که سبک زندگی متفاوتی دارند و خوشی و لذت خود را در حاضر شدن در مراسمی دیگر می جویند اما به لحاظ قانونی از آن محرومند.
دولت درایران البته نمی تواند به این تن دهد که شهروندان را در انتخاب سبک زندگی آزاد بگذارد. به همین خاطر شکاف معتکفان و غیر مذهبی ها گاه چنان می شود که به مسخره کردن و هجو اعتکاف کنندگان منجر می شود. حال آن که اگر حکومت به این تن دهد که شهروندان را در دینداری و کامجویی حوزه خصوصی زندگی شان آزاد بگذارد، اعتکاف کنندگان به راه خود می روند و رقص و پایکوبی هم مشتری های خاص خودش را خواهد داشت؛ بی آن که طرفداران هریک به گروه دیگر نگاه تمسخر آمیزی داشته باشند.
در شرایط فعلی اما گروهی که در اکثریت است گروه دیگر را دست می اندازد و اکثریت اگر جابه جا شود کار به سرکوب طرف مقابل می کشد. چنین است که تا حاکمیت تن به قواعد شخصی سبک زندگی نداده و به لذت جویی متکثر افراد تن ندهد، نه تنها شکاف های جامعه ایران پر نمی شود بلکه صحبت از اتحاد و انسجام و وحدت و همدلی حرف مفت است.
برای یک حکومت دینی، این افتخار نیست که در و دیوار و رادیو تلویزیون همه رنگ و روی دینی داشته باشد  و در این میان برخی جوانان به اعتکاف بروند و برخی دیگر لب به تمسخر و استهزا این دسته گشایند.  افتخار این است که مجلس لهو و لعب و سالن مطالعه و مسجد و ورزشگاه همه برپا باشد و در میان حق انتخاب، هرکس باب میلش را انتخاب کند و کسی به سبک زندگی دیگران کاری نداشته باشد.

July 23, 2007

گلایه های یک دوست سینمایی

دوست خوبی داریم به نام علیرضا طاهری که هم در فعالیت های سیاسی حضور فعالی دارد و هم در عرصه فیلم و هنر هفتم. چند وقت پیش گله می کرد از این که پروژه ای را با مسعود ده نمکی آغاز کرده اما پس از ان که ده نمکی سوژه مورد نظر را از وی گرفته و طرح هایش را فهمیده او را دور زده و و از پروژه به طور کامل حذف کرده است. می گفت ده نمکی دیگر تلفنم را جواب نمی دهد و از مواجه شدن با من فرار می کند. از طرفی روزنامه نگاران سینمایی هم که جدیدا شیفته ده نمکی شده اند حاضر به پیگیری این موضوع نیستند. خلاصه دردل دل هایی داشت و گلایه هایی، که به او گفتیم جز طرح آن از طریق وبلاگمان کار دیگری از دستمان بر نمی آید.
  بدون این که ما قضاوتی در این باره داشته باشیم، روایتی بخوانید از دوستی که می گوید ده نمکی او را دو زده است:


آری ای برادر اینچنین است ...

علی رضا طاهری: بعضی اوقات یه اتفاقاتی می افته که قابل پیش بینی نیست یا به قول معروف با در نظر گرفتن جوانب امر باز هم ممکنه رودست بخوری .

تقریبا 5-6 ماه پیش بود ، درست زمان برگزاری جشنواره فیلم فجر ، من مشغول ساخت فیلمی درباره حواشی جشنواره بودم . « مسعود ده نمکی » حاشیه ساز ترین فرد جشنواره به من گفت « بیا با هم کار کنیم توی آوینی حیف میشی » من یکی دو سال بود با موسسه آوینی همکاری می کردم ، از اکثر کارهایی که تو آوینی انجام داده بودم راضی بودم . تو صدا و سیما هم چندتا کار انجام داده بودم (البته فعالیت عمده من مربوط به تئاتر می شه ) با این اوصاف کار کردن با یه آدم خبر ساز وسوسه برانگیز بود ، ضمنا من برای کار کردن با ده نمکی نیاز به پیدا کردن فصل مشترک نداشتم ؛ چون یه سری دغدغه درباره دفاع مقدس داشتم که فکر می کردم برای ده نمکی جذاب باشه .

برای بعد از جشنواره قرار گذاشتیم ، قرارمون به خاطر اکران اخراجی ها و بعد به دلیل سفر های خارجی مربوط به اکران فیلم و جشنواره کن عقب افتاد . حدود 17-18 خرداد با هم جلسه گذاشتیم . قرار شد مجموعه ای مستند درباره چند جانباز و رزمنده جنگ بسازیم و تصمیم بر این شد من به همراه یک فیلمبردار و ایشان به سراغ سوژه برویم .کار به دو بخش سخت افزاری ( امکانات و هزینه ها ) و نرم افزاری ( انتخاب سوژه ها ، فرم و محتوا ) تقسیم شد ، که من در همان روز لیست مورد نیاز مورد اول را به آقای ده نمکی تقدیم کردم و مسئولیت تکمیل بخش دوم را بر عهده گرفتم .سوژه اول را در همان روز معرفی کردم و جزئیات فیلمنامه که قبلا به ایشان داده بودم شرح دادم . درباره بقیه سوژه ها هیچ حرفی نزدم و پیش خودم این موضوع را به بعد از پایان اپیزود اول موکول کردم .

فیلمنامه را تکمیل کردم ، با سوژه که به « عمو حسن دینامیت » معروف است هماهنگی لازم را انجام دادم ، با آقای ده نمکی هماهنگ بودم ؛ قرار فیلمبرداری را گذاشتیم :سه شنبه 12 تیر ساعت 9 شب . ایشان فرمودند فیلمبردار تغییر کرده است . از هیچکدام فعلا نام نمی برم

سه شنبه صبح آقا مسعود خبر داد نمی تواند بیاید . قرار شد با هماهنگی فیلمبردار معرفی شده کار را شروع کنیم . هنگامی که سر قرار رفتم با 5-6 نفر روبرو شدم با خود گفتم شاید راننده ، صدابردار و دستیار تصویر هستند ( البته ناراحت شدم که چرا بدون هماهنگی با من این کار انجام شده ) آن ها را پیش سوژه بردم و بر حسب مسئولیتم از آنها خواستم شرایط مورد نظرم را مهیا کنند ... کم کم متوجه شدم آنها از آن فردی که به عنوان فیلمبردار به من معرفی شده دستور می گیرند و ایشان هم به عرایض بنده بسیار کم توجه است . تصمیم گرفتم فردا از آقای ده نمکی بخواهم شرایط کار را تغییر دهد .

فردا شد آقای ده نمکی تلفن مرا جواب نداد و آقا مسعود ده نمکی تصمیم گفت فیلم را به تنهایی بسازد  ...

 

July 18, 2007

اعتراف های مخملی

 م- ت : کاش معلوم بود فیلم مستندی که اعترافات تاجبخش و اسفندیاری و جهانبگلو لابلای آن پخش می شد ساخت چه کشوری است . از ظاهرش به نظر می آمد که باید به توصیه سازمان اطلاعات روسیه ساخته شده باشد . فیلم با آن که کاملا در راستای منافع مسکو هدایت شده بود ، ولی خوش ساخت بود . دستکم از نمونه وطنی آن یعنی " هوینت " چند سر و گردن بالاتر بود . ولی بهر حال یک مستند هدایت شده بود که با هدف تحریف آرمان ها و دستکاری در رویدادها ساخته شده بود تا تلاش فعالان دموکراسی برای بسط آزادی ، مزدوری برای آمریکا قلمداد شود . 
 شاید کسانی که انقلاب های رنگی را نمی شناسد تا حدی روایت این فیلم را باور کنند اما   کسانی که تحولات آسیای میانه را دنبال می کند نمی توانند انکار کنند که زندگی مردم بعد از انقلاب های رنگی در اوکراین و گرجستان و قرقیزستان بهبود یافته و دموکراسی هم بسط پیدا کرده است ولی در عوض کشورهایی چون ازبکستان که انقلاب مخملی در آن شکست خورد یا بلاروس که در آن حامیان روسیه با تقلب آشکار در انتخابات قدرت را از آن خود کردند ،  نبود رسانه های آزاد و نهادهای مستقل همچنان فعالان دموکراسی را رنج میدهد و دولت هم به خود اجازه می دهد که مخالفانش را   به شدت سرکوب کند .
به همین دلیل انقلاب های رنگی پیروز  در آسیای میانه چه با منشا بیرونی شکل گرفته باشد ، چه اپوزسیون داخلی آن را هدایت کرده باشد ، برای غالب مردمی که آن را تجربه کرده اند تجربه بالنسبه مبارکی بوده است. وزارت اطلاعات هم اگر هدفش این بوده که با قرار دادن  اعتراف های اسفندیاری و تاجبخش و جهانبگلو در لابلای این فیلم به مخاطب القا کند که اینان هم در اندیشه انقلاب مخملی در ایران بوده اند ، ناشیانه عمل کرده است . زیرا نه انقلاب های مخملی پدیده مذمومی به شمار می رود و نه از اعتراف هایی که لابلای این مستند نمایش داده شد می توان توطئه برپایی انقلاب مخملی را رد یابی کرد .
تاجبخش و اسفندیاری و جهانبگلو در اعتراف های خود  شرحی از روند فعالیت های چند بنیاد آمریکایی مانند بنیاد ویلسون و موسسه سورس ارایه  دادند و بدون این که اتهام جاسوسی یا تلاش برای براندازی را بپذیرند ، نحوه فعالیتشان در این بنیادها را توضیح دادند .
به همین خاطر حتی اگر آن قدر خوش بینی به خرج دهیم که بپذیریم اعتراف کنندگان به میل خود این اعتراف ها را انجام داده اند ، باز از محتوای سخن ایشان نمی توان اتهام جاسوسی را استنباط کرد . بگذریم از این که کمتر کسی  اصولا  دلبخواهانه بودن این اعتراف ها را باور دارد و اعتراف تحت فشار هم ارزشی ندارد .
بنابراین تنها نتیجه ای که از آسمان به ریسمان بافتن وزارت اطلاعات در پخش شوی " به اسم دموکراسی " می توان گرفت ، عزم این وزارت خانه برای ترساندن فعالان سیاسی و حقوق بشری است تا ارتباط آنان را با خارج قطع کنند و به بهانه انقلاب مخملی جلوی فعالیت های آنان را بگیرند . شاید هم پروژه دیگری از بگیر و ببندهای در کار باشد که شوی اعترافات قرار است زمینه اش را فراهم کند .

July 16, 2007

تحریک عصبی روزنامه نگاران

س.س: شورش را در آورده این نهاد ریاست جمهوری، صدا و سیما و روزنامه های اصولگرا برای تبلیغ  دولت کم بود، حالا آقایان به کثیف ترین شکل ممکن در دفتر رییس جمهوری می نشینند و  برای روزنامه های اصلاح طلب "تیتر یک" تعیین می کنند. دیگر کار از سانسور و حذف مطالب گذشته است. دقت کنید که چند وقت است دولت روزنامه ها را زور می کند که چه بنویسند و چه ننویسند. واقعا خجالت آور است. یک دولت چقدر باید ضعیف و هراسان باشد که نسبت به هر انتقادی جوابیه صادر و مدیر مسئول را ملزم کند که آن را تیتر یک روزنامه کند؟
قانونگذار، جوابیه را برای توهین و تهمت در مقام دفاع گذاشته است. گزارش تحلیلی و انتقادی را به جوابیه چه کار؟  انگار دولت قصد دارد برای هر انتقادی جوابیه بلند بالا صادر کند تا روزنامه نگاران اصلا قید انتقاد را بزنند.
جالب است همه این بدعت ها در شرایطی اتفاق می افتد که رسانه های مستقل زیر بیشترین فشار ممکن به سر برده و خود سانسوری و حذف مطالب از سوی مدیران مسئول به بالاترین حد در سال های گذشته رسیده است. اخطارها و زنگ های مقام های امنیتی، راه هرگونه مطالب انتقادی را بسته و هر روز بر موضوعاتی که نباید در رابطه با آن مطلبی نگاشت افزوده می شود.
مطالب و گزارش ها بر دایره ای بسته ای از واژگان تکراری دور می زند، هرگونه خلاقیت و ابتکار در نطفه خفه می شود. هیچ کدام از گزارش های چاپ شده دلخواه آدم نیست. روزنامه نگاران عصرهنگام مطالبشان تحویل می دهند و صبح روز بعد در کمال ناباوری می بینند که نقطه عطف مطلبشان حذف شده، از ریاست جمهوری نامه آمده  و زنگ ها و تماس های پنهانی هم دور تازه ای از محدودیت های مطبوعاتی ایجاد کرده است. نمی دام این وضعیت را تا کی می توان تحمل کرد. دولت بازی جدیدی را آغاز کرده است که هدف نهایی آن تحریک عصبی روزنامه نگاران است.  پروژه جدید مسولین اطلاع رسانی دولت واقعا خجالت آور است.
به گمانم بازخورد منفی این تیتر یک های اجباری در میان مردم که عیان شود مسئولان جدید دفتر رییس جمهور تازه می فهمند که به اصطلاح نوآوریشان در خروج از لاک سکوت، چه ضربه سنگینی به اعتبار قوه مجریه وارد آورده است.

July 14, 2007

گلایه


















زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول                                      



آن های و هوی و نعره مستانم آرزوست






July 12, 2007

گریه برای تابوت بی مرده

م - ت :دوستان هم میهنی ، مثل معروفی است این که می گویند حرمت امامزاده به متولی است . شما حرمت امامزاده خود را نگاه نداشتید . تریبون آزادی که به درخواست شما در اعتراض به توقیف روزنامه شما در انجمن صنفی برگزار شد ، شبیه یک شوخی کاملا بی مزه بود .
 شما همه را به مجلس عزایی دعوت کردید که خودتان به عنوان صاحب عزا در آن حضور نداشتید . از کرباسچی و عطریان توقعی نیست . آنها دلشان به لابی ها  خوش است و اصلا انجمن صنفی هم جای روزنامه نگاران است   نه مردان لابی و پشت پرده بازهای سیاست . 
  حداقل انصاف این بود که تحریریه هم میهن که جلسه انجمن صنفی به درخواست آنها تشکیل شده بود ، قدم رنجه می کردند و برای دفاع از حقوق حرفه خود در این نشست  صنفی حضور می یافتند ولی نمی دانم کدام ملاحظه کاری و محافظه کاری باعث شده که تحریریه هم میهن حتی برای دفاع از حقوق  خود ، حاضر به برداشتن کوچکترین قدمی نشدند .
شنیده ام که دلیل نیامدن هم میهنی ها به انجمن ، وعده هایی بوده که دادستانی برای رفع توقیف روزنامه داده است . حتی اگر این وعده ها درست باشد و اصلا حتی اگر هم امروز هم میهن رفع توقیف شود باز توجیهی برای تحریریه این روزنامه نیست که از مدنی ترین حرکت صنفی ممکن سرباز زدند .
به قول شمس الواعظین ما که برای دفاع از همکارانمان در روزنامه هم میهن به انجمن رفته بودیم ، مثال کسانی بودیم که بالای سر تابوتی بدون مرده گریه می کردیم .
از برخی دوستان شنیدم که همان چند نفری هم که از هم میهن آمده بودند به اصرار و درخواست زید آبادی بوده که وقتی مجری جلسه شد و دید که اکثر هم میهنی ها در جلسه نیستند  موضوع نشست را عوض کرد و گفت به دلیل احتمال بازگشایی هم میهن ، موضوع این نشست را به نا امنی حرفه روزنامه نگاری تغییر می دهیم .
این را به نقل از زید آبادی گفتم  که ببینید آش چقدر شور بوده که آش پز هم به آن اعتراف کرده است .
تاسف مضاعف من اما از این است که ای کاش لااقل همکارانمان در خبرگزاری توقیف شده ایلنا را درمیافتیم که تنی چندشان به انجمن آمده بودند اما آنقدر مورد بی اعتنایی قرار گرفتند که دسته جمعی جلسه را ترک کردند و تازه بعد از رفتنشان ، آقایان از این که حواسشان به ایلنا نبوده عذرخواهی کردند .
با این اوضاع فکر می کنم باید به آقای مرتضوی حق بدهیم برای این که  به شعارهای ما درباره یکدستی و همدلی جامعه روزنامه نگاری بخندند و بیش از پیش دریابد که از این جماعت روزنامه چی بخاری بلند نمی شود .
با این حال و روز که داریم ، فردایمان هم همین است هم میهن.

 

July 10, 2007

کثرت گرایی ایرانی









ضربه ای به حلقه خبرنگاران اصلاح طلب

س.س: توقیف روزنامه هم میهن علاوه بر این که جامعه مطبوعاتی را از یک رسانه خوب و قدرتمند محروم کرد، به گمانم یک زیان دیگر هم داشت که در نگاه اول چندان جدی جلوه نمی کند اما نیک که بنگریم مهم است و در ماه های باقیمانده تا انتخابات مجلس شورای اسلامی برای جبهه اصلاحات اثر گذار است و آن غیبت یک خبرنگار تیزهوش پارلمانی از مجلس شورای اسلامی.
آن چه مدت ها است در محافل رسانه ای شنیده می شود این است که پارلمان ایران مدت ها است از نبود یا کمبود خبرنگاران تحلیلگر رنج می برد. مجلس شورای اسلامی البته خبرنگاران اصلاح طلب و اصولگرای خوبی دارد که در حرف کشیدن از زیر زبان مسولان و خبررسانی به موقع، قابل ستایشند. اما کار در پارلمان فقط خبر رسانی نیست، که هم تحلیل می طلبد و هم پرداختن به حاشیه ها. هم شیطنت مطبوعاتی است و هم جسارت در طرح سوال. به همین خاطر است که در مطبوعات معروف است که زبده ترین و آگاه ترین خبرنگار هر روزنامه باید به عنوان خبرنگار پارلمانی معرفی شوند. اما این روزها در مجلس می بینیم که روزنامه ها نه تنها به این اصل توجهی نمی کنند که گاه، کارآموزهای خود را روانه بهارستان می کنند و جمعی هم البته مشغول امور بازرگانی و هماهنگ کردن امور اقتصادی مدیر مسئول روزنامه از طریق نمایندگان می شوند.
دراین میان اعظم ویسمه خبرنگار سابق ایلنا که از زمان انتشار هم میهن به این روزنامه رفت، از معدود خبرنگاران پارلمانی است که هم جسور است، هم آگاه و هم با طرح سوژه های خوب و جاندار در پارلمان کارش را خوب بلد است. توقیف هم میهن اما ضربه بزرگی به جمع خبرنگاران پارلمانی اصلاح طلب خواهد زد اگر منجر به این شود که ویسمه دیگر راهی به پارلمان نیابد؛ همچنانکه معتقدم پس از خداحافظی ایرج جمشیدی از پارلمان، دیگر هیچ خبرنگاری نتوانست جای وی را پر کند و حلقه خبرنگاران پارلمانی اصلاح طلب از این بابت دچار آسیب شد.
مطلب امروز اعظم ویسمه در روزنامه اعتماد ملی البته خوشحالم کرد. نه به خاطر این که پردازش خوب مطلب و جسارتش در انتقاد صریح از حدادعادل، باعث آن باشد؛ که البته همه این ها مطلبش را بسیار خواندنی کرد؛ خوشحالی ام اما از این بابت بود که او هنوز پارلمانی می نویسد و قرار ندارد که با توقیف هم میهن کار مجلس را کنار بگذارد؛ حتی اگر از ایلنا هم بیرون آمده باشد و ایلنای پرافتخار این روزها در بستر افتاده باشد... اگر گمانه ام درست باشد در مورد ماندگاری ویسمه در حوزه مجلس، این خوش خبری است برای اصلاح طلبان و تحول خواهانی که امسال بیش از همیشه به رصد کردن پارلمان ایران نیاز دارند.
در این میان حضور احسان محرابی در مجلس هم یک اتفاق خوب است.اما حساسیت های سال منتهی به انتخابات مجلس آنقدر زیاد است که حضور ناهماهنگ خبرنگاران اصلاح طلب، همراه با ریزش هایی که در این جمع هرازچندگاهی پدید می آید می تواند مشکل زیادی در اطلاع رسانی مستقل و جسورانه ایجاد کند. 
فراموش نباید کرد ضعف تحلیل، مهمترین مشکل خبرنگاران فعلی پارلمانی است. به قول دوستی در زمانه ای که مجلس هفتم بر سرکار است همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید!

July 06, 2007

جوانی کجایی که یادش بخیر

سال گذشته در حاشیه کنگره جبهه مشارکت یک گفتگوی وبلاگی داشتیم با برخی از فعالان سیاسی. امروز که خبر آمد کنگره آتی مشارکتی ها، آبان ماه برگزار می شود یاد کنگره آن سال افتادم و گفتگوی متفاوتی که با برخی آقایان سیاستمدار داشتیم.
این مصاحبه را در وبلاگ قدیمی مهجاد بخوانید تا پس از مدت ها، هم یادی از چراغ های خاموش شده باشد که این روزها وقعا سوت و کور است؛ هم این که به یادتان بیاوریم وقتی جوان بودیم چه شور و حال و حوصله ای داشتیم!

اسرار المهجاد: کمتر از یک ماه دیگر سالگرد مهجاد است. امسال هم قصد داریم مثل پارسال سور و ساتی برپا کنیم، با این تفاوت که دنبال یک ایده نو می گردیم. 
 کسی ایده جذاب و پرطمطراقی دارد؟

July 05, 2007

کسی برای توقیف هم میهن هورا نکشید

م - ت :شایعه شومی این طرف و آن طرف پیچیده که شرقی ها ا از شنیدن خبر توقیف هم میهن شاد شده اند  و از بیکاری همکاران سابق قند توی دلشان آب شده است . نمی دانم آنها که  به این شایعه دامن می زنند چه نیتی در سر دارند ولی من حاضرم گواهی بدهم  آن زمان که خبر توقیف هم میهن   رسید ، تحریریه شرق یا دستکم آن دو سه سرویسی که من دیدم یک باره سوت و کور شد . 
کسی هورا نکشید ، کسی قند توی دلش آّب نشد . همه آن ها که من دیدم غصه دار شدند . اصلا گیرم چند نفری هم در خفا شادمانی کرده باشند ولی این حس عمومی نبود . تا  ساعت 30 :9شب همه بچه های سرویس سیاسی در روزنامه مانده بودند چون هیچ کس حال رفتن نداشت . حس بدی بود که بچه های قدیمی شرق بیشتر درکش      می کنند . 
ناراحتی تاجیک و بغض افروز منش را به عینه دیدم .نیز نگرانی و دلهره سایر بچه ها از این که شرق هم دوباره توقیف شود .
  تا ساعت 9 به قول نیلوفر منصوریان همه منتظر بودیم ببینیم آقای موتوری که نامه توقیف هم میهن را به   به آفرین برده ُسری هم به خیابان گلشهر جردن می زند یا نه . 
 بنابراین این دروغ بزرگ که شرقی ها از شنیدن خبر توقیف هم میهن خوشحال شدند  را باور نکنید . این همان چیزی است که آقای مرتضوی و  خبر ویژه نویس کیهان می خواهد . 
من هنوز هم که هنوز است هر کس از بچه های قدیمی شرق را می بینم ار قوچانی و تیمی که در هم میهن بود با احترام یاد می کنند . هر چند هر قاعده ای استثنایی هم دارد. 
این که بعضی دوستان اصرار دارند تیتر یک نشدن توقیف هم میهن در شرق را هم به عنوان  سند اختلاف های بچه های این رورنامه قلمداد کنند . دور از انصاف است . تا آن جا که من می دانم  خبر  توقیف هم میهن تا مرز تیتر یک شدن هم رفته بود ولی چیزی به اسم احتیاط که گاهی شرط عقل است مانع آن شد . رحمانیان گفته بود شب خطرناکی است ، باید احتیاط کنیم . 
  با این حال ، بچه ها فردای توقیف هم میهن به سردبیر خرده می گرفتند که چرا خبر  توقیف هم میهن تیتر یک نشده است . در سخن بچه ها اثری از دشمنی و  اختلاف نبود ، پاسخ های سردبیر هم نیز . احمد غلامی با همه علاقه اش برای پرداخت این موضوع استدلال هایی داشت که شاید زمانی صلاح ببیند آنها را مطرح کند .

پی نوشت : برای نوشتن این پست با خودم حسابی کلنجار رفتم . ولی به دو دلیل تصمیم گرفتم که بنویسم. نخست این که فکر کردم به عنوان کسی که تازه به مجموعه شرق وارد شده ،  ممکن است  بی طرفانه تر و بی غرضانه تر بنویسم و دلیل دومم این بود که جز خاطره وطن خواه کسی از دوستان کنونی شرق را به وبلاگ نویسی نمی شناسم و اگر هم هست در این باره چیزی ننوشته است . 

July 04, 2007

پایان ماه عسل مطبوعات؟

س.س: نیمه شب است و ساعت از 4بامداد گذشته است. وبلاگ های بچه ها را می خوانم و توقیف هم میهن بیشتر ذهنم را مشغول می کند. در میان این موج ناراحتی و نگرانی، تصورم بر این است که هم میهن باز می شود و به کارش ادامه می دهد اما نه به این سبک و نه به این شکل. در بهترین حالت روزنامه نگارانش را تحمل می کنند و تعهد می گیرند که پایشان را از گلیمشان دراز تر نکنند و به کسی گیر ندهند. حالت بدتری هم البته متصور است. تیم سیاسی و مهم تر از آن سردبیرش عوض شود و بعد اجازه چاپ بگیرد.
حاکمیت البته با کرباسچی مشکل دارد و چشم دیدن موفقیت وی را ندارد اما مهم تر از کرباسچی، تیمی است که می تواند موفقیت وی را رقم بزند.
به همین خاطر حرف اول و آخر توقیف هم میهن یک چیز است: محمد قوچانی و همراهانش باید خانه نشین شوند.
 زمانی ابراهیم نبوی در جایی گفته بود: نظام جمهوری اسلامی با دو جور آدم مشکل دارد. یک دسته آن ها که فکر می کنند و دیگران را هم به فکر کردن وا می دارند، یک دسته هم آن ها که لذت می برند و از دیگران هم می خواهند که از زندگی لذت ببرند. محمد قوچانی از روزنامه نگاران دسته اول است که اتفاقا هم خیلی خوب فکر می کند هم دیگران را اساسی به فکر کردن وا می دارد. به همین خاطر است که روزنامه های تحت سردبیری او تحمل نمی شود و  مهر توقیف می خورد.
قوچانی وهمراهانش باید از عرصه روزنامه نگاری خداحافظی کنند؛ همان طور که شمس الواعظین و سحرخیز چنین کردند. این پیام مستقیم توقیف هم میهن است. پیامی که یکبار قبلا با توقیف روزگار داده شده بود اما ظاهرا کسی جدی نگرفته بود. محمد قوچانی باید قلم را ببوسد و کنار بگذارد چون خوش فکر است، خوش قلم است و کارش را خوب بلد است. این دلایل خنده دار و باور نکردنی دلیل خوبی است که راه برای بازگشت هم میهن هموار است اما به شرطها و شروطها.
دادستانی اگر قصد توقیف دائمی هم میهن را داشت، به راحتی می توانست با استناد به برخی مطالب این روزنامه دلایل محکم تری ارائه کند. اما سنگی بر جلوی پای این روزنامه انداخته شد که قابل رفع است، مگر آن که مدیریت روزنامه نگاه دیگری داشته باشد.
تصور می کنم توقیف هم میهن علاوه بر این که هشدار عملی به دست اندرکاران این روزنامه محسوب می شود، یک اخطار جدی به دیگر روزنامه اصلاح طلب هم هست. روزنامه هایی که در این گرماگرم رقابت مطبوعاتی، هر روز تند تر و صریح تر از قبل انتقاد می کردند و جسارت بیشتری از خود نشان می دادند.

 آیا ماه عسل مطبوعات پایان گرفته است؟

توقیف؛ نگاه از درون
دیگر هم میهن نداریم...
تعطیلی هم مهین زنگ خطر توقیف همه روزنامه های اصلاح طلب

July 03, 2007

مث پروانه اي در مشت

م.ت:تحريريه شرق سوت و كور است .خبر توقيف هم ميهن همچون خبر مرگ يك رفيقي قديمي دهان به دهان مي پيچد و همه بهت زده و هاج و واج همديگر را نگاه مي كنند . كسي را ياراي سخن گفتن نيست . دادستاني كار خود را كرده است ،با دليلي مضحك و به بهانه اي واهي .
انبوهي از  روزنامه نگاران خوب كشور به چرخش قلم دادستان كارشان را از دست دادند و بي شك خمي به ابروي احمدي نژاد نيامده است از شنيدن خبر توقيف هم ميهن . 
بايد دست مريزاد گفت به آقاي دادستان و آقاي رييس جمهور . معني آزادي 360 درجه اي كه احمدي ن‍ژاد وعده اش را داده بود ، آشكاره تر شد .