۲۳ خرداد ۸۶

امان از توهم... امان

س.س: روزنامه نگاری ایران روزنامه نگاری متوهمی است. این را در این چند ساله به وضوح درک کرده ام. بر و بچه های خبرنگار که خیلی هایشان هم رفیق رفقای خودمان هستند و با هم نشست و برخاست زیاد داریم به دردی مبتلا هستند که گاهی خود بزرگ بینی است، گاهی توهم، گاهی ژست و افه گاهی هم غرور. نگاهی به وبلاگ های روزنامه نگاران بیندازید. در بعضی هایش غرور و نخوت چنان نویسنده را اسیر کرده که قضاوت ها همه متکبرانه است و گاه به تعیین تکلیف برای دیگران منجر شده است.
ظاهرا طرح چند انتقاد کوچک و بزرگ از مجلس و دولت و چند بار تیتر یک شدن مطالب، به دوستان و رفقا این اجازه را می دهد که دیگر هیچ خبرنگاری را خبرنگار ندانند و جز خود و دار و دسته، هیچ کس را قبول نداشته باشند.
اساسا یکی از رایج ترین برنامه های روزمره در تحریریه ها این است که رفقا دور هم جمع شوند، مطالب دیگر همکارانشان را در روزنامه ها بخوانند و تیتر ها و نوشته هایشان را به باد استهزا بگیرند. تقریبا قابل پیش بینی است در همان لحظاتی که جمعی مشغول خندیدن به خبرخوردگی و انتخاب سوژه های روزنامه دیگر هستند جمعی دیگر هم به طور متقابل، ریشخند نوشته ها و گاف های دیگران را در دستور کار دارند. نمود عینی این مسئله، چند سال پیش در ستون گاف روزنامه شرق متجلی شد که در واقع مکتوب شده همان چیزی بود که شفاهی در تحریریه ها بیان می شد.
در این چند ساله خبرنگاران بسیاری را دیده ام که در سخت کوشی و تلاش و مطالعه قابل تحسین بودند. آفت همیشگی روزنامه گاری ایرانی اما آن ها را از پای در آورد. مرگ روزنامه نگار دقیقا آن جا است که خود را در قله تصور کند و دیگر جز به کمتر از دبیر سرویسی قانع نباشد. مرگ لحظه ای فرا می رسد که دیگر از همکاران مشاوره نگیرد و بر سوژه و نوشته اش پافشاری کند. خبرنگار رو به موت ان است که غرور سرتاپای وجودش را فرا بگیرد و جز به تحسین و تشویق دیگران، چیز دیگری نشنود و منتقدان و خرده گیرانش را نفهم و مغرض تصور کند. توهم توطئه اساسا از علائم بیماری است. از موضع بالا با همکاران حرف زدن و روزنامه نگاری دیگران را زیر سوال بردن هم از جلوه های دیگر این بیماری است. روزنامه نگاری ایران هم بیمار است. بدجور هم بیمار است. شاید بدخیم ترین نوع آن همین نوشته باشد. رد نمی کنم. بالاخره ما هم جزیی از همین بدنه هستیم. مسری هم که باشد ما را دچار می کند. الهم اشف کل متوهم...
:TrackBack URL for this entry
http://www.mahjad.net/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/366
نظرات شما:

سلام. خيلي موشكافانه و بسيار تاثر برانگيز بود. مثل هميشه موفق باشيد.
عالي بود
بچه ها با هم مهربون باشيد! چرا تنش؟ چرا دعوا؟ چرا توهم؟!
من روزنامه نگار نیستم برادر و نمی توانم راجع به چیزهایی که نوشته ای قضاوت کنم اما این را می دانم که" روزنامه" یک چیز عمیق نیست، سطحی است، جلف است و توهم تویش نقش مهمی بازی می کند اصلا اگر توهم نباشد نان روزنامه نگار آجر است چه ایران ، چه هر جای دیگر دنیا اما اینکه ما ایرانیها مخصوصا توی سیاست یاد نگرفته ایم که چطور توی اوج بمانیم خب! کاملا درست است نقد پذیر نیستیم و نمی توانیم دیگران را در کنار خودمان بپذیریم هر چی نباشه ما هر کدام برای خودمان یک رضا خان یا یک محمدعلی شاه کوچک در وجودمان داریم
اينها كه مي گن روزنامه جلفه ديگه از همه متوهم تر هستند !!!
6 خوانندهه :
اگه منظور این دوست دانشطلب ما از جلف بودن ، ارزش خبری نداشتن رسانه های صوتی و تصویری و نوشتاری ماست ، کاملا درست گفته و این مطلبیه که مهجاد هم در چراغهای خاموش به اون اشاره کرده ، رجوع کنید به : آرشیو چراغهای خاموش بهمن 84 پستی به نام ( از رنجی که می بریم....) و همچنین اردیبهشت 85 پستی به نام ( نشستیم و گفتیم و برخاستیم....) مخصوصا آخرای این نوشتار و باز هم اردیبهشت 85 به نام ( تعارفی در کار نیست )..... به خاطر همینه که معمولا برای خرید این نشریات یه پاپاسی هم خرج نمیکنم.........
برادر باز معلوم هست چي شده كه اين طور با دل پردرد تقاضاي شفاي عاجل از خداوند مي كني؟!!!!