« Květen 2007 | Main | Červenec 2007 »

30. Červen 2007

زیر آب زنی

س.س: تا به حال هیچ فکر کرده اید که اگر این مهدی خودمان، به ازدواج موقت علاقه ای نداشت و از فرط علاقه مطلبی در وصف آن نمی نوشت الان  بیشتر از یک ماه می شود که او حرفی برای گفتن ندارد و تنها به نظاره گر مهجاد تبدیل شده است؟
جالب این جا است که هر روز عصر سوژه های بکری ارائه می دهد و کلی آنونس تبلیغاتی نشانمان می دهد که امشب فلان می کنم و بهمان! اما آخر وقت یا قیف نیست یاخسته است یا حالش را ندارد یا قیفش نیست. در این جا اخطار می کنیم اگر او ظرف 24 ساعت آینده تنبلی را کنار نگذارد او را از این جا تبعید کرده و پیش رفیق شفیقش ایمان ابراهیم بای سلامی می فرستیم تا همراه هم وبلاگ مهگویه را راه اندازی کنند!
خلاصه این خط و این هم نشان...

27. Červen 2007

حکومت شبه نظامی در تهران

س.س: دقایقی پیش از بیرون به خانه رسیدم. تهران به شدت ناآرام است این را من نمی گویم، گشت های یگان ویژه ای می گویند که در سرتاسر شهر پخش شده اند و شهروندان را به دقت می پایند.
تهران به شدت ناامن است. این حرف من نیست. یگان ها ضد شورش ناجا که با باتوم و لباس زرهی در میادین شهر مشغول عرض اندام هستند این را می گویند. اگر اوضاع تهران عادی بود که نیازی به این همه بگیر و ببند نبود. جالب است بدانید که گشت های ایست و بازرسی بسیج هم امشب بعد از مدت ها دوباره برپا شده بود. یک نوع حکومت شبه نظامی درشهر برپا شده.
 مردان ریشو، تابلوهای شبرنگشان را گوشه خیابان گذاشته بودند و اتومبیل ها را بازرسی می کردند. خودشان لباس های پلنگی وحشتناکی پوشیده بودند و موتور سوارهایشان با گاز دادن و ژست گرفتن، سعی در ایجاد فضای رعب و وحشت داشتند.
اتفاقا هدف هم همین بود. معلوم بود که می خواهند خودی نشان دهند و فضای جامعه را تحت تاثیر قرار دهند. این را وقتی مطمئن شدیم که یکی از دوستان رابطه دارمان، به سرهنگ مسئولی تماس گرفت  و او در پاسخ گفت: هدف ما ایجاد جو است. نگران نباشید. می خواهیم جو درست کنیم!
معنای واقعی این حرف این است که می خواهیم با ایجاد رعب و وحشت مردم را از اعتراض منصرف کنیم و به هیچ کس اجازه ندهیم که فکر اعتراض به ذهنش خطور کند.

تهران به شدت ناآرام است. اما به نظر می رسد که این ناارامی را خود حکومت دامن زده است. اگر چنین نبود و حاکمیت ترسی از اوضاع نداشت در سیستم تلفن همراه اختلال ایجاد نمی کرد و ارسال sms را قطع نمی کرد.
تهران به شدت نا امن است. اما من از نا امنی پمپ بنزین ها و سطح شهر هراسی ندارم، هراس اصلی از دیدن آدم های غول پیکر باتوم به دست است که با سپر وکلاه ضد شورش قصد دارند به زور به آدم القا کنند که همه چیز تحت کنترل است و ما حاکم مطلقیم. این ها به خدا بیشتر باعث ترسند تا رانندگانی که فقط قصد اعتراض دارند.

26. Červen 2007

آتش؛ جواب سهمیه بندی

س.س: اوضاع تهران بحرانی است. یکی از بچه ها که در روزهای حساس، علاقه بسیاری به شبگردی در خیابان ها دارد sms زد که در برخی پمپ بنزین ها درگیری شده و کار به اتش زدن پمپ بنزین ها رسیده. ظاهرا اوج درگیری ها در پمپ پنزین تهران نو بوده و پمپ بنزین حکیمیه هم به آتش کشیده شده.حتی ماشین های آتش نشانی که برای مهار حریق به محل اعزام شدند با سنگ پرانی مردم  و شکسته شدن شیشه ها مواجه شدند. در پمپ بنزین حوالی میدان امامت هم خیابان با آتش زدن لاستیک بسته شده است.
در شهر، پلیس به حالت آماده باش در آمده و و اوضاع به شدت تحت کنترل است. هم اکنون اکثر پمپ بنزین ها به حالت تعطیل در امده و نیروهای انتظامی حفاظت از آن را بر عهده دارند.
ظاهرا در بندر عباس و برخی شهر های دیگر هم اوضاع بحرانی است.

در همین زمینه

گزارش تصویری از آتش سوزی پمپ بنزین نیایش
آتش سوزی به روایت ایسنا
صف های طویل در پمپ بنزین اهواز
درگیری و تنش در تهران به روایت عصر ایران
گزارش رادیو زمانه از تنش در تهران
استفاده از گاز اشک آور در پمپ بنزین اتوبان آبشناسان
روایت ساسان آقایی
اولین واکنش رسمی به اغتشاشات

24. Červen 2007

حماسه بروبچ بسیجی

س.س: دیروز برای تهیه گزارشی از مراسم سالگرد سوم تیر به تالار سید الشهدا رفته بودم. جوانان کم سن و سال بسیجی را که دیدم با شور و شوق فراوان به هم رسیده و از حماسه سوم تیر ابراز شادمانی می کردند یاد برنامه های بزرگداشت دوم خرداد  و میتینگ های انتخاباتی افتادم که با رفقایمان ولوله ای برپا می کردیم.
همیشه در این جور برنامه ها از بچه های ژست و افه ای که آن وسط ها شلوغ بازی در می آوردند و اتفاقا بعضی هایشان عضو شاخه جوانان جبهه مشارکت بودندمتنفر بودم. دیروز در برنامه اصولگرایان دیدم که بچه بسیجی ها هم از این قبیل ژست و افه ها زیاد دارند.
 در یکی از این ژست گرفتن ها( به خاطر جدا کردن زنان از مردان)مسیح علی نژاد چیزی نمانده بود دوباره شری به پا کند. شاید اگر فرنوش امیر شاهی(که چند روزی است به اعتماد ملی رفته) کنارش نبود و کنترلش نمی کرد یک غائله ای مثل زمانی که در مجلس بود به پا می کرد.
نکته جنجالی دیگر در مراسم این بود که در وسط برنامه ناگهان پیرمردی کاغذهای تا کرده ای را از جیبش در آورد و رو به تریبون گرفت. دست نوشته های پیرمرد، 30 ثانیه دوام نیاورد که ماموران امنیتی بلافاصله به سراغ وی رفتند و او را از این کار باز داشتند.
من که در گوشه ای از سالن نشسته بودم نتوانستم نوشته های اعتراضی پیرمرد را بخوانم. اما عکاس خبرگزاری مهر زیرکی به خرج داده و در همان 30 ثانیه عکسی از این صحنه تهیه کرده که اصلش را  این جا می توانید ببینید.
حالا کل مراسم یک طرف، این نشستن هیاتی روی فرش یک طرف. ابتکاری بود جان خودم...

19. Červen 2007

مسابقه کم سابقه

س.س : 1-یادش بخیر...مهدی افشار نیک زمانی می گفت نویسنده ای که نتواند ارتباط منطقی و مناسبی بین نوشته اش برقرار کند ناچار می شود مطالبش را شماره دار کند و یک،دو، سه شماره بزند تا به این وسیله همبستگی مطالبش را حفظ کند. با این حساب حالا که این مطلب را با شروعی شماره دار می خوانید مطمن باشید همین اتفاق برای نویسنده هم افتاده است!


2-خرداد، ماه عجیبی است. کلی اتفاق دارد و کلی اتفاق عجیب و غریب و مهم در آن به وقوع پیوسته است. از همان روز اولش که شروع کنی پر حادثه بوده و تا روز آخر پر فراز و نشیب پیش می رود. جالب است که برای مهجاد هم این ماه معمولا پر از اتفاق و حادثه و تغییر و تحول بوده و امسال که دیگر از فرط اتفاقات عجیب و غریب و دگرگونی حوصله مان را سر برده...


3-برنامه شب شیشه ای که این شب ها قسمت های آخرش را سپری می کند یک بخش نظر سنجی دارد که طی آن از مخاطبانش می خواهد به سوالاتی تستی جواب دهند.
به سبک این نظر سنجی، ما هم امشب سوالی را طرح می کنیم و از مخاطبان می خواهیم بگویند به نظر آن ها کدام یک از مناسبت های ماه خرداد از همه مهم تر و برای ایران تاثیر گذارتر است.


الف) دوم خرداد( پیروزی خاتمی)


ب) سوم خرداد( آزادی خرمشهر)


ج)چهارده خرداد(فوت بنیانگذار جمهوری اسلامی)


د)پانزده خرداد( قیام مردم قم)


ر) 27 خرداد( راهیابی احمدی نژاد به دور دوم انتخابات)


ز)29 خرداد( درگذشت علی شریعتی)


س) 31 خرداد


پاسخ هایتان را در کامنت ها بگذارید تا مشخص شود چقدر در درک تحولات زمانه دقیق پیش می روید و شناختتان نسبت به اتفاقات تاثیر گذار چقدر است.


( از خوانندهه می خواهیم جواب این مسابقه را لو ندهد)

18. Červen 2007

نفس عميق

تهران لرزيد .فاجعه از بيخ گوشمان گذشت

15. Červen 2007

این موبایل لعنتی

س.س: روزهای بی موبایل، چه روزهای خوبی است. فارغ از دغدغه، فارغ از اضطراب. دنیا گلستان است به جان خودم!


روزی که با ذوق و شوق، شال و کلاه کردم که بروم جمهوری و محض آسودگی خاطر گوشی بخرم، هیچ وقت فکر نمی کردم زمانی برسد که موبایل آشفته ام کند و نداشتنش آسوده ام کند.


دیگر از هر چه کار اضطراریه و هرچی خبر فوریه حالم به هم می خوره. تا اطلاع ثانوی دیگر در دسترس نیستم. چون نه گوشم طاقت شنیدن زنگ دارد و نه پوستم یارای تحمل لرزش ویبره...


ببینیم تا کی دوام می آورم!

13. Červen 2007

امان از توهم... امان

س.س: روزنامه نگاری ایران روزنامه نگاری متوهمی است. این را در این چند ساله به وضوح درک کرده ام. بر و بچه های خبرنگار که خیلی هایشان هم رفیق رفقای خودمان هستند و با هم نشست و برخاست زیاد داریم به دردی مبتلا هستند که گاهی خود بزرگ بینی است، گاهی توهم، گاهی ژست و افه گاهی هم غرور.
نگاهی به وبلاگ های روزنامه نگاران بیندازید. در بعضی هایش غرور و نخوت چنان نویسنده را اسیر کرده که قضاوت ها همه متکبرانه است و گاه به تعیین تکلیف برای دیگران منجر شده است.


ظاهرا طرح چند انتقاد کوچک و بزرگ از مجلس و دولت و چند بار تیتر یک شدن مطالب، به دوستان و رفقا این اجازه را می دهد که دیگر هیچ خبرنگاری را خبرنگار ندانند و جز خود و دار و دسته، هیچ کس را قبول نداشته باشند.


اساسا یکی از رایج ترین برنامه های روزمره در تحریریه ها این است که رفقا دور هم جمع شوند، مطالب دیگر همکارانشان را در روزنامه ها بخوانند و تیتر ها و نوشته هایشان را به باد استهزا بگیرند. تقریبا قابل پیش بینی است در همان لحظاتی که جمعی مشغول خندیدن به خبرخوردگی و انتخاب سوژه های روزنامه دیگر هستند جمعی دیگر هم به طور متقابل، ریشخند نوشته ها و گاف های دیگران را در دستور کار دارند. نمود عینی این مسئله، چند سال پیش در ستون گاف روزنامه شرق متجلی شد که در واقع مکتوب شده همان چیزی بود که شفاهی در تحریریه ها بیان می شد.


در این چند ساله خبرنگاران بسیاری را دیده ام که در سخت کوشی و تلاش و مطالعه قابل تحسین بودند. آفت همیشگی روزنامه گاری ایرانی اما آن ها را از پای در آورد. مرگ روزنامه نگار دقیقا آن جا است که خود را در قله تصور کند و دیگر جز به کمتر از دبیر سرویسی قانع نباشد. مرگ لحظه ای فرا می رسد که دیگر از همکاران مشاوره نگیرد و بر سوژه و نوشته اش پافشاری کند. خبرنگار رو به موت ان است که غرور سرتاپای وجودش را فرا بگیرد و جز به تحسین و تشویق دیگران، چیز دیگری نشنود و منتقدان و خرده گیرانش را نفهم و مغرض تصور کند. توهم توطئه اساسا از علائم بیماری است. از موضع بالا با همکاران حرف زدن و روزنامه نگاری دیگران را زیر سوال بردن هم از جلوه های دیگر این بیماری است. روزنامه نگاری ایران هم بیمار است. بدجور هم بیمار است. شاید بدخیم ترین نوع آن همین نوشته باشد. رد نمی کنم. بالاخره ما هم جزیی از همین بدنه هستیم. مسری هم که باشد ما را دچار می کند. الهم اشف کل متوهم...

12. Červen 2007

یک شاعر بی مجوز

س.س: دوست خوبی داریم به نام علی رضا بندری که یکبار طرح یکی از اشعارش در وبلاگ ما و سپس سایت پیک نت نزدیک بود بدجوری کار دستش بدهد.
علی رضا ماشاالله هزار ما شالله اگه چشم نخوره مدتی است که داره وبلاگ می نویسه و در اوج ناباوری وسط کار جا هم نزده.


او در وبلاگ خود، بیشتر اشعارش را می گذارد که بی مزه و بامزه اش را در هم دارد و وزن وقافیه اش را هم گاهی فقط وقتی می توان فهمید که او اشعارش را خودش با لحن خودش برای آدم بخواند وگرنه (در آن گاهی اوقات) از روی کاغذ چیزی نمی توان فهمید.

با این همه نمی دانم این چه حس لعنتی است که آدم با شعرهای او ارتباط خوبی برقرار می کند و از فرط صمیمیت به دل می نشیند.


اگر حال و حوصله ندارید تا با یک کلیک از این جا به وبلاگ او بروید یکی از شعرهایش را همین جا محض نمونه می آوریم تا بسنجید و ببینید که آیا شما هم با شعرهای او حس خوبی پیدا می کنید یا نه...


علی رضا این شعر را به بر و بچه های عزیز شورای شعر وزارت ارشاد تقدیم کرده:




پشت اين پنجره ها كه خط قرمز نداره


يه نفر هس كه ترانه هاش مجوز نداره




كنار تنهايي هاش مي شينه با چشماي خيس


مردي كه هيچكدوم از ترانه هاش فروشي نيس




مردي كه تابوت عشقشو زمين نمي ذاره


تو ترانه ش جاي بوسه نقطه چين نمي ذاره




مردي كه پشت سر ستاره ها بد نمي گه


مردي كه به آينه ها بيخودي مرتد نمي گه




از اونا مي گه كه كابوس شباي ما شدن


شيطونايي كه فقط فكر مي كنن خدا شدن




آره پشت شيشه ها كه خط قرمز نداره


من همونم كه ترانه هاش مجوز نداره

8. Červen 2007

کاملا با ازدواج موقت موافقم

م – ت : به نظرم این فمینسیتهای محترمی که با طرح ازدواج موقت مخالفت می کنند ، دلایل قانع کننده ای ندارند.فکر می کنم اصولا ما چون عادت کرده ایم با هر طرحی که از جانب حکومت مطرح می شود مخالفت کنیم چشم بسته ساز مخالف می زنیم و کاری نداریم که برخی از این طرح های حکومتی می توانند برآوردنده خواست های ما باشند .


مثلا این طرح جنجالی ازدواج موقت به عنوان یک طرح حکومتی تمام عیار هر بار که در این سالها مطرح شده ، جماعت روشنفکر و تحصیل کرده شروع کرده اند به مخالف خوانی که این طرح استفاده ابزاری از زن است و در شان جامعه مدرن و مطابق موازین حقوق بشر نیست . عمده انتفادها به ازدواج موقت همین مبنا را داشته است به اضافه هیستری حکومت ستیزی که روشنفکران ما مبتلا به اش هستند . مرض روشنفکری به ما تحمیل کرده که هر چه حکومتی است بد است و هر چه حکومت گران می گویند فقط به خاطر منفعت خودشان است .اصولا هم شاید این طور باشد ولی ما هم همیشه به دام مبالغه افتاده ایم .

برای مثال در این چند روزی که از اظهار موضع وزیر کشور درباره ترویج جسورانه ازدواج موقت می گذرد ، این طرف و آن طرف زیاد شنیده و خوانده ام که فمینیست های محترم و جماعت تحصیل کرده ساز مخالف می زنند که هدف این طرح سرپوش گذاشتن بر مشکلات اجتماعی است که حکومت قادرنیست به آنهاپاسخ دهد . به نظر من هم هدف حکومت احتمالا همین است ولی آیا دلیلی دارد که ما با این طرح مخالفت کنیم ؟

اگر فرض روشنفکران درست باشد که حکومت به دنبال توجیه شرعی روابط جنسی پیش از ازدواج است ، آیا باید با جیغ و داد و بد و بیراه گفتن جلوی این تلاش حکومت را گرفت یا این که بهتر است اجازه داد حکومت با همین کلاه شرعی ها هواداران مذهبی خود را آماده پذیرش هنجارهای جدید کند ؟

مطمئنا اگر ازدواج موقت روزی در جامعه به هنجار تبدیل شود ، بسیاری از تابوها مانند باکرگی و بارداری های ناخواسته شکسته خواهد شد .
می دانم که مدتی است چنین تابوهایی در گروه های عرفی ترک برداشته ولی مهم این است که بدنه مذهبی جامعه هم هنجارهای جدید را با کمترین تنش پذیرا شوند .

در واقع هدف طرح ازدواج موقت هم به طور قطع توده مذهبی است چرا که اصولا غیر مذهبی ها نیازی به توجیه های شرعی حکومت برای برقراری روابط جنسی پیش از ازدواج نمی بینند .


به همین دلیل هم فکر می کنم حالا که حکومت می خواهد با ابزار ازدواج موقت راهی شرعی برای روابط جنسی پیش از ازدواج مذهبی ها باز کند ، باید از این طرح حمایت کرد.


دلیل اصلی ام این است که خواهی نخواهی چند سال آینده ، محدودیت های دست و پا گیر اجتماعی برداشته می شود و جامعه در محرومیت مانده ایران ، انقلابی جنسی را تجربه خواهد کرد . آن روز اگر هنوز مذهبی ها توجیهی برای کنار آمدن با هنجارهای جدید نداشته باشند . راه انزوا را پیش خواهند گرفت و تجربه ثابت کرده که انزوای مذهبی ها راه رادیکالیزم مذهبی را هموار می کند .

برای گریز از رادیکال شدن مذهبی ها چه چیز بهتر ازاین که آنان با ابزارهای شرعی در جامعه مدرن جذب شوند ؟

خوب و بدش ماجرا هم که بی کم و کاست به نام حکومت دینی نوشته می شود .



دلایل قابل تاملی برای مخالفت با طرح ازدواج موقت


مخالفت احساسی "دوباره "با طرح ازدواج موقت