۱ خرداد ۸۶

گاهی بساط عیش خودش جور می شود

م – ت : قبلا هر بارنگاهم به داخل قهوه خانه زیر پل حافظ می افتاد ، آنقدر فضای داخلش دود گرفته بود و قیافه مشتری هایش غلط انداز بود که حس بچه مثبتی ام گل می کرد و فکر می کردم همه آدمهای داخل این قهوه خانه یا دزدند یا شیره ای . اما دیشب بساط عیش خودش جور شد . با دو ضلع دیگر ائتلاف ( یک جور اسم رمز است ) مشغول قدم زنی در خانه هنرمندان بودیم که رفقای اهل حال دعوتمان کردند به همان قهوه خانه خفن .
در چشم به هم زدنی از پاتوق هنرمندان و روشنفکران به پاتوق کارگرهای روزمزد و پیرمردهای اهل حال رفتیم .راستش مهجاد عاشق تجربه این جور جاهاست . پروژه کشف کافه کارگری های شهر را از مدتی پیش شروع کردیم و اصلا همین دیشب هم قبل از تجربه قهوه خانه زیر پل حافظ و قبل از این که گذارمان به خانه هنرمندان بیافتد یک چند ده متری آن طرف در اغذیه فروشی دوست داشتنی زرتشی های ایرانشهر دلی از عزا درآوردیم و عجب ساندویجچی معرکه ای است این ساندویجچی زرتشتی ها .
اما وقتی به قهوه خانه زیر پل حافط رسیدیم مثل همیشه مشتری ها با چشم های گود افتاده نشسته بودند و با قل قل قلیان حال می کردند . ندیدم که کسی با کسی بحثی بکند . چه از نوع سیاسی اش ، چه از نوع کوچه بازاری اش . همه منگ بودند از دود فلیان ها که فقط به زور حبه های قند می شد سنگینی اش را تحمل کرد .اولش احساس توریستی را داشتم که یک دفعه سر از محله گانگسترها در آورده باشد. خصوصا وقتی که توی آن فضای رخوت آور و پر از منگی با آب و تاب شروع کردیم به وراجی کردن درباره وضعیت مطبوعات و اصلاحات و دولت . قهوه خانه با آن فضای خاصش واقعا جای بحث سیاسی نبود . ولی حسنش این بود که مشتری ها خیلی تو نخ کسی نمی رفتند . همه با دود مشغول بودند . آدم حس بیگانه بودن رابه سرعت از دست می داد . انگار که تو را پذیرفته باشند . انگار که یکی از خودشان شده باشی . این را قبلا هم تجربه کرده بودم . به همین خاطر هم کافه های کارگری را دوست دارم . چون بی غل و غش اند .می توانی همان طور که هستی باشی . یکی مثل بقیه . بقیه ای که الزاما نه دزد و تبهکارند ، نه بیکار و ولگرد . خیلی هاشان از آدم های مبادی آدابی که پاتوقشان جایی مثل خانه هنرمندان است هم انسانترند . دیگر به نظرم قهوه خانه زیر پل حافظ جای خفنی نیست . جای جالبی است .مثل بقیه کافه های کارگری .
پی نوشت : پست زورکی به همین می گویند که من الان گذاشته ام . ساعت 3 نصف شب . سجاد از دست تو ...
:TrackBack URL for this entry
http://www.mahjad.net/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/361
نظرات شما:

زياد جذب اين قهوه خانه نشدم اما حرف ساندويچي كه رو زدي دلم ضعف رفت. بيام ايران فقط واسه غذا و ولگردي و خنده با رفقا ميام. دلم فقط واسه اين تنگ شده.
سلام من يه بار نظر دادم اما نميدونم ثبت شد يا نه به همين خاطر دوباره مي گم : من از پستي كه درباره ي اقليد گذاشته بودين خواننده ي وب تون شدم مطالب جالبي دارين علاوه بر مطالب اصلي اين ستون دستچين هم جالبه پايدار باشيد يا حق
سلام ...مدتي است تغيير مكان داده ام ...ببينيد خوشحال خواهم شد .
مطلبتون را د رشرق درمورد دوم خرداد خواند. خيلي خوبه که هنور د.وم خرداد را به ياد داري. اي روزگار ! چي فکر مي کرديم و چي شد............
سلام آقا اين لينك عكسهاي خشونت پليس كار نمي كنه
6 خوانندهه :
سلام دوستان از اونجایی که شما دوتا از دوستداران علیرضا دبیر هستید!ازتون دعوت میکنم این عکسا رو ببینید......دستچین خوبیه!!! http://drghalibaf.blogfa.com/post-10.aspx