« Únor 2007 | Main | Duben 2007 »

31. Březen 2007

FINISH

معروف است که در سیاست دوست و دشمن دائمی وجود ندارد و هر ائتلافی ممکن است زمانی پایان بگیرد. این البته نکته ای است که بسیاری از سیاستمداران ایرانی نمی دانند و بدان خاطر گاه، گام در راه نادرستی می گذارند. با این حال چه بخواهیم، چه نخواهیم، ناپیدار بودن رفاقت ها و دسته بندی ها رخ می نماید و اثراتش را نشان می دهد.


طبیعی است رفاقت های اینترنتی نیز از این قاعده مستثنی نیست و دوستی ها و اختلافات مجازی هر از چند گاهی بروز می کند و گریزی هم از آن نیست. چنین است که مهجاد آخرین روزهای با هم بودن را به مخاطبانش اعلام می کند.


شاید ائتلافی دیگر و در جایی دیگر. مقصد بعدی ممکن است مهپر باشد و شاید هم چیز دیگر.

25. Březen 2007

از بهارش پیداست

م- ت: 365 روز زمان زیادی برای تغییر است .یادم نمی رود ، پارسال همین موقع ها بود که پشت سر هم اطلاعیه های کتبی و شفاهی برای روزنامه ها می آمد که در گزارشهای هسته ای از لفظ شورای امنیت و تحریم کمتر استفاده کنید . منطق آقایان این بود که ممکن است پرداختن به این مسایل نگرانی عمومی ایجاد کند و مردم را وحشت زده کند . ما هم تصور می کردیم که سیاستمداران هسته ای به قول خودشان با تدبیر و مصلحت اندیشی نمی گذارند پرونده ایران به شورای امنیت برود . اما حالا که پرونده ایران به شورای امنیت رفته و دومین قطعنامه تحریم هم تصویب شده ، دیگر نیازی به این اطلاعیه ها و توصیه ها نیست چون خیلی چیزها تغییر کرده و کار از این حرف ها گذشته است .


برای مثال پارسال همین موقع ، خیلی از رادیکال ها و حتی خود احمدی تژاد ، از پایبندی ایران به مقررات آژانس حرف می زدند اما حالا دولت تصمیم گرفته در روابطش با آژانس تجدید نظر کند و عالی رتبه ترین مقام جمهوری اسلامی هم به صراحت می گوید که ممکن است ایران دست به بی قانونی بزند.

دیگر هیچ چیز مثل 365 روز پیش نیست . روسیه عوض شده است ، چین عوض شده است ، غیر متعهد ها عوض شده اند ، مذاکرات نیم بند ایران و اروپا مدتهاست پایان یافته و از سولانا و بسته پیشنهادی هم دیگر خبری نیست.

می گویند سال خوش از بهارش پیداشت . ما که سال نو را با تهدید دیگران به بی قانوی وخطر تحریم های فزاینده وتماشای رنگ عوض کردن قدرت ها آغاز کردیم ، 365 روز بعد در کجا خواهیم بود ؟

22. Březen 2007

چشم انداز دلهره آور

س.س: در آخرین روزهای سال گذشته با دوستان و همکاران تحریریه بحثی داشتیم که فضای کار در سال جدید و چگونگی فعالیت مطبوعاتی را می توان در یک هفته اول عید تخمین زد و بنا به شرایط سیاسی برای فعالیت مطبوعاتی در سال 86 برنامه ریزی کرد. کار اما به یک هفته نکشید و در نخستین روز سال جدید مشخص شد که در سال 86 به خاطر حفظ اتحاد ملی و انسجام اسلامی احتمالا باید از بیان بسیاری از مسائل و انتقادات خودداری کرد. وقتی مقام رهبری در نخستین روز فروردین در مشهد، صاحبان قلم و بیان را هشدار می دهد که مراقب باشند خواسته یا ناخواسته مردم را به مسئولان و نظام و آینده بدبین نکنند مشخص می شود که دیگر راحت نمی توان عملکرد رییس جمهوری و دیگر دولتمردان را مورد نقد قرار داد چرا که ممکن است این اقدام، مردم را نسبت به مسولان نظام بد بین کند.


همچنین دیگر نمی توان نسبت به وضعیت حساس ایران در عرصه بین المللی هشدار داد و وضعیت ناگواری را که ممکن است بر سر ایرانیان بیاید برجسته کرد؛ چرا که این اقدام هم مردم را نسبت به آینده بدبین می سازد.


اگر قرار باشد خیلی بد بینانه تر و سختگیرانه تر هم به قضیه نگاه کنیم آنگاه صفحه حوادث روزنامه ها و نشریات هم بدبین کننده مردم به نیروهای امنیتی و انتظامی تعبیر شده و در این شرایط باید وقایع ناگوار و تلخ از صفحه روزنامه ها پاک شود چرا که آن گاه ممکن است مردم نسبت به نظام بدبین شده و اتحاد ملی لکه دار شود. اوضاع البته اینقدر هم بد نخواهد شد چرا که بی تردیدم هرگز چنین تفسیری از چنین سخنانی به عمل نخواهد امد اما به همان اندازه مطمئنم که اوضاع در سال جدید برای روزنامه نگاران حوزه سیاسی بسیار سخت خواهد شد یا دقیقتر بگویم سخت تر خواهد شد. از این پس هر کلام مخالفت آمیز یا منتقدانه ای می تواند نادیده گرفتن اتحاد ملی تعبیر شده و در بهترین شرایط با هیس گفتن مقامات و به سکوت دعوت شدن از سوی آن ها همراه باشد.


دیشب که از راه دور و به مدد مسنجر با مهدی و الپر سخنان اخیر را مرور میکردیم هیچ کدام حس خوشایندی نسبت به چشم اندازی که در سال جاری متصور است نداشتیم. حداقلش این بود که پیش بینی کردیم دست ما در مطبوعات بیش از پیش بسته خواهد شد. ظاهرا فضای کار سال جدید، زود تر از حد انتظار و در کمتر از یک هفته برایمان ترسیم شده و نیازی نیست که چندروز صیر کنیم و آن گاه به بررسی شرایط کاری بنشینیم.


خدا کند ارزیابیمان غلط باشد.

18. Březen 2007

قهرمان شهرام !


م- ت :کمتر کسی را دیدم که از شنیدن خبر دستگیری شهرام جزایری خوشحال شده باشد . بویژه وقتی که تصویر او در فرودگاه مهرآباد نمایش داده شد و مردم چهره بغض کرده و صورت سیلی خورده اش را دیدند .


شهرام جزایری که حکومت دلش می خواست او را به عنوان نماد مفسدان اقتصادی معرفی کند و اقتدارش را در برخورد با فساد به نمایش گذارد حالا برای بسیاری از مردم تبدیل به قهرمانی قربانی شده است .

قوه قضاییه ودستگاه اطلاعاتی هم که دستگیری جزایری را در بوق و کرنا کرده اند تا توان و اقتدارشان را به رخ مردم بکشند ظاهرا در این کار توفیق چندانی نداشته اند ، چرا که بخش قابل توجهی از افکار عمومی به هر دلیلی حالا از شهرام جزایری حمایت می کند و همین حمایت افکار عمومی ، پروژه نظام اطلاعاتی و قضایی ایران را برای برپایی یک نمایش قانون گرایی با شکست مواجه کرده است .

اگر دستگاه اطلاعاتی و قضایی ایران در اکثر موارد قبلی ، با رفتارش در قبال متهمام سیاسی آنان را به قهرمان تبدیل می کرد این بار قرعه به نام کسی خورده که اتهامش ، پرداخت رشوه به مقام های مملکتی است ولی با این حال ، او نیز اکنون با اقبال درخورافکار عمومی مواجه شده است و فاصله ای تا تبدیل شدن به یک قهرمان تمام عیار از نگاه لایه هایی از اجتماع ندارد .

به باورم اگر یک افکار سنجی درستی درباره نظر مردم نسبت به دستگیری جزایری انجام شود ، مشخص خواهد شد که واکنش بسیاری مردم نسبت به دستگیری او چیزی بیش از حس ترحم بوده است

اما از آنجا که مطمئنا نظر سنجی مستقلی دراین باره انجام نخواهد شد ، باید به قضاوت های شفاهی مردم توجه کرد ، قضاوتی که فرسنگ ها فرسنگ با آن چه نظر قوه قضاییه و وزارت اطلاعات است ، تفاوت دارد .

11. Březen 2007

رقابت ویژه نامه ها

س.س: ویژه نامه آخر سال بچه های شرق را که با نام شهروند منتشر شده دیدم. متاسفانه برخلاف نظر این دو دست عزیز(+ +)اعتقاد ندارم که ویژه نامه خوبی از آب درآمده است. حقیقتش برخلاف سال های گذشته تورقش اصلا انگیزه ای در من ایجاد نکرد که با ولع بشینم و بخوانمش. البته بخش اجتماعی اش خوب بود و فرهنگی اش قابل تحسین، اما رفقای سیاسی ما توقعات را براورده نکردند. لا اقل اینکه بحث خسته کننده و بی فایده ای چون هولوکاست را برجسته کردن و گفتگوی شماره یک نشریه را به محمدعلی رامین اختصاص دادن در نظرم چندان جالب جلوه نکرد؛ گرچه ریزه کاری ها و نقاط عطف مانور دادن بر چنین موضوعی را خوب می دانم. اما هر چه هست ویژه نامه چاپ شده، با این توقعی که ما از دوستان کار بلد شرق داریم جور در نمی آید.


درست است که انتظارات ما از این دوستان بسیار بالا رفته اما نمی دانم شاید هم محدودیت های دست و پا گیر، آن ها را بر آن داشته تا به عمد بخش سیاسی را سبک تر بگیرند. به هر صورت همین که تیم شرق اجازه یافته سالنامه ای منتشرکند خودش خیلی است. در میان دیگر ویژه نامه ها به نظر می رسد سالنامه روزنامه اعتماد بیشتر از بقیه قابل توجه باشد و پس از آن باید سراغ اعتماد ملی رفت. کارگزاران هم که تا همین اواخر مردد بود ویژه نامه پایان سال منتشر کند یا نه بالاخره دست به کار شد و البته بعید می دانم چیز دندانگیری ارائه داده باشد.


در این میان به نظر می رسد رقابت اصلی میان شهروند و اعتماد باشد که مسولانش حتی بر سر تعداد صفحات و زمان انتشار ویزه نامه هم با یکدیگر رقابت سختی داشتند. بچه های اعتماد ملی هم طبیعتا انگیزه های زیادی برای گرد و خاک به پا کردن دارند. شهروند و کارگزاران که به دلمان ننشست. تا ببینیم اعتماد و و اعتماد ملی چه می کنند.




پ.ن: تردید نکنید که ویژه نامه اعتماد ملی قوی تر از شهروند است. این را در مورد صفحات سیاسی اش که مطمئنم. در دیگر بخش ها هم لا اقل برابری می کند. اما ظاهرا بچه های اعتماد دست هر دو را از پشت بسته اند. در هر صورت همگی خسته نباشند.

10. Březen 2007

خداحافظ فیلترینگ

س.س: به گمانم بعد از خداحافظی با dial up در یکسال گذشته و وصل شدن ADSL دومین تحول ارتباطی بزرگی که قطعا وبگردی ام را تحت تاثیر قرار می دهد همین باشد که از دیشب دیگر لیست فیلتر شکن هایم را هم دور انداختم و به کمک این پسره دیگر اینترنت بدون فبلتر را تجربه می کنم.


دنیای بدون پروکسی با اینترنت نا محدود، چه دنیای زیبایی است...


دسترسی به این امکان آنقدر ساده و بی دردسر است که به یک ایمیل زدن و چاره جویی از رفیقمان می ارزد. حس و حالش را داشته باشد و تنبلی نکند حتما کمکتان می کند.

9. Březen 2007

دلشوره

م-ت :


قطارت ترمز ندارد

خودت هم تصدیق نداری


ای لوکوموتیو ران بی تصدیق



با قطار بی ترمزت


ما را به کدام جهنم دره می بری؟

7. Březen 2007

پیام بازداشت های اخیر

س.س: اولین گروه آزاد شدگان خیلی زود از سکوت در آمدند در و وبلاگ هایشان به اختصار از زندان و وضع سایر زندانیان نوشتند.


پرستو، رادیو فردا را برای مصاحبه ترجیح داد و خواهران لقایی هم در همان دنیای زیبای بلاگفا مطلب نوشتند تا ثابت کنند فعالان جنبش زنان با این توپ و تشرها میدان را خالی نمی کنند.


ظاهرا آسیه هم قرار است امروز آزاد شود. بعید است برای باقی دستگیر شدگان هم مشکلی پیش بیاید. به قول یکی از رفقا حاکمیت در این ایام زورش کمتر از ان است که بخواهد در یک جبهه دیگر هم برای خودش مشکل درست کند. ولی مشکل این جا است که گاهی اوقات این زور کم نسبت مستقیمی با عقلانیت هم برقرار کرده و نباید روی آن حسابی باز کرد.


به هر صورت همانطور که فعالان حقوق زنان دستگیر شدند تا با ایجاد رعب و وحشت به همه اعلام شود نظام با این تجمعات شوخی ندارد احتمالا پرونده سه یا چهار نفر جدی تر از بقیه دنبال شده و برای آن ها مشکل ایجاد شود تا صدای مخالفت نظام با با این قبیل برنامه ها با صدای بلند به همه اعلام شود.
اساسا تمام برخوردهای اینچنینی بیش از آن که در صدد برخورد با معترضان باشد به دنبال اعلام این پیام به دیگر شهروندان هست که دست از پا خطا نکنند و به فکر پیوستن به جنبش های اعتراضی نیفتند.


خدا به آن سه چهار نفری رحم کند که قرار است سرمشقی شوند تا دیگر کسی سرش بوی قورمه سبزی ندهد.


نوشته سارا لقایی


نوشته ساقی لقایی


بازتاب دستگیری زنان در نیویورک تایمز

4. Březen 2007

جنبش يعني همين

م-ت :جلوي دادگاه انقلاب تجمع كردن جربزه مي خواهد .حالاغلط مي كند كسي اگر جنبش زنان را به ترسو بودن و جيغ زدن بيخود متهم كند . همين 30-40 نفري كه امروز بازداشت شدند ، بد جور موي دماغ دادستاني و اطلاعات شده اند . دستگاه عريض و طويل قضايي با همه ادعاي گردن كلفتي اش انصافا جلوي جنبش تازه پاي زنان كم آورده است . خيال آقايان خوش بود كه با ساكت كردن مطبوعات و دانشجويان و روشنفكران ، ديگر آب هم از آب تكان نمي خورد . اما آنان حالا ضربه را از جايي خوردند كه فكرش را هم نمي كردند . مديران قضايي و امنيتي لابد با همان کلیشه های مردانه،خيال مي كردند كه زنان جربزه اعتراض ندارند و تا دوبار سرشان داد بزني عقب مي نشينند . ولي اين طور نشد . فعالان جنبش زنان نشان دادند آدم هاي پاي كاري هستند و اهل جا زدن نيستند . اصل بدبختي اکثر جنبش های اجتماعی ما همين بوده كه تا تهديد گروه های رسمی و غیر رسمی بالا گرفته ، همه جا زده اند و بی خیالی پیشه کرده اند . از صلاح طلبان حكومتي گرفته تا روشنفکران و دانشجویان همه سر بزنگاه كم آورده اند و گوشه نشين شده اند . هنوز هم كه هنوز است اين جماعت جرات ابراز درست و حسابي ندارند . ولي جسارت و پاي كار بودن ليدرهاي جريان نوپاي زنان نفس دستگاه امنيتي را بريده است

evin-per[1].jpg


خوبي حركتشان اين است كه خوشبختانه بر خلاف خيلي حركت هاي مشابه ، دچار انشعاب هاي دروني و كمرشكن نشده اند . آنان عملگرا نشان داده اند و سر اصولشان كوتاه نيامده اند .


يك روز گنجي به درستي مي گفت پروژه اصلاحات ناكام ماند چون حتي 3-4 نفر از ليدرهاي جريان اصلاح طلب هم حاضر نبودند به خاطر خواسته هايشان زندان بروند و هزينه بدهند. حالا نزديك 40 نفر از زنان با پذيرش هزينه هاي حركتشان، زندان و بازداشت را به جان خريده اند . آنان مي توانند به خواسته هايشان برسند .


آخرین اخبار مرتبط


جمع آوری امضا برای آزادی فعالان جنبش زنان


یادداشت مطبوعاتی سجاد


تازه ترین اخبار مربوط به بازداشت زنان


بیانیه خانواده های زنان بازداشت شده

زنان بازداشت شده در بند 209 اوین هستند



تصاویری از فعالان بازداشت شده جنبش زنان


بيانيه زنان در اعتراض به فشارهاي غير قانوني



واکنش وبلاگها


*لینک های جدید*


با كارواني از وزرا تا اوين /مهدي افشار نيك


زنان در زندان به توان 2 /الپر

آنان از بند 209 عبور خواهند کردمهرانگیز کار


حواستان باشد ، قطار زنان هم ترمز ندارد/سولماز شریف


باز هم بازداشت/روزبه میرابراهیمی


دوباره همان قصه تکراری/ امید معماریان


باز هم بچه ها را بردند/آزاده عصاران


*لینک های قبلی*

ما کجا زندگی می کنیم؟/میتراشجاعی


یادداشت مطبوعاتی سجاد


عزمشان را برای سرکوب جزم کرده اند /مریم شبانی



تاریخ در طرف شماست


هجوم عليه زنان / نفيسه زارع كهن


اين ابتداي يك حركت بود / آمنه شير افكن


سرمقاله اي براي اجرا / مهدي افشار نيك



روايت حضوري از بازداشت زنان / ايمان پاك نهاد

3. Březen 2007

در ستايش سگ

س.س: اندیشمندی در جایی گفته بود: هر چه بیشتر انسان ها را می شناسم، سگ ها را بیشتر ستایش می کنم.


روزها است که منتظرم بر من و او بوزد باد مهربان، تا آن گه شود پدید که نامرد و مرد کیست....

2. Březen 2007

آخر خط

م-ت :
نه آن قدر که می شناختمت سر به زیر بودی


و نه به زیر بودن سرت نشانه افتادگی بود

افتاده بودی

ولی ماننده میوه نارس بر زمین سفت

تلخ مزه و کم خاصیت

کسی که در تو نگاه می کند

به گونه تحقیر

به گونه ترحم


تقاص از طبیعت بی رحم نتوانی گرفت

که تو را کال و نارسیده به قانون جاذبه آشنا کرد

زیر لگدها که له شدی می فهمی

غرور آخر خط است آقا