۲۰ بهمن ۸۵

برای همکار رنج کشیده مان

س.س: واقعا نمی دانم خدا چقدر باید صبر و تحمل به کسی بدهد تا در برابر مصائب زندگی از خود صبوری نشان دهد. نمی دانم چرا گاهی اوقات رنج ها یکباره نازل می شود و آزمون الهی بندگان را در محاصره قرار می دهد؛ اما این را می دانم که خانم اسماعیلی، خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس روزهای سختی را می گذراند.
اگر نمی شناسید او را، به خاطرتان می آورم گزارش های جسورانه اش از نابه سامانی های مجلس وسوال های بی پروایش از پارلمان نشینان که در آن رنگی از محافظه کاری نمی توان دید. خانم اسماعیلی پس از آن که یک سال سخت و پر رنج را به چشم دید، این روزها بر بالین مادر حاضر است و شفای او را از خدا می خواهد. برای آن که به خاطرتان بیاورم روزهای سخت او را، نشانیتان می دهم به آذر ماه سال گذشته، جایی که همسر وی به عنوان یکی از مسافران هواپیمای C-130 به شهادت رسید و داغی بر دل ها نشاند. این گذشت تا همین چند ماه پیش که سالگرد سقوط هواپیمای خبرنگاران شهید فرا رسید، همکار رنج کشیده ما در تب و تاب برگزاری مراسم سالگرد همسرش، به ناگاه با دومین مصیبت مواجه شد و پدرش را نیز از دست رفته دید.
حالا در یازدهمین ماه این سال شوم، مادرش هم به کما رفته و همکار خبرنگار ما، شفای او را از خدا مسئلت دارد.
ای کاش جز دعا کار دیگری از دست ما بر می آمد. همین را هم دریغ نکنیم....
راستی غزل کوچولو این روزها چه حال و هوایی دارد؟ حتم دارم که برای دیدن مادر بزرگش بی تابی می کند و مسولان بیمارستان مانع دیدار می شوند.
از خدا می پرسم غزل کوچولو چه گناهی دارد که پس از دیدن شهادت پدر و مرگ پدر بزرگ در کمتر از چند ماه باید مادر بزرگ را هم در بستر ببیند؟
:TrackBack URL for this entry
http://www.mahjad.net/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/332
نظرات شما:

سلام دوست جون ها... لطفا توی این پستتون توضیح بدید که این خانوم اسماعیلی با من متفاوته.. یکی از مشتری های قهوه خونه ما فکر کرده شما وصف حال من رو نوشتید.. خودم هم تعجب کردم از اینکه شنیدم مامانم بیماره!!! مخلصاتیم.. فرصت کردید یه سر هم به قهوه خونه مابزنید...
2 فاطمه :
ما هم براي دوست شما دعا مي كنيم اميدواريم كه هيچ كس گرفتار بيماري خود و عزيزانش نباشد .