« Leden 2007 | Main | Březen 2007 »

23. Únor 2007

دم خروس يا قسم حضرت عباس؟

م - ت : حرف هاي احمدي ن‍‍ژاد را بايد باور كرد كه مي گويد شرايط كشور حساس نيست يا حرف هاي با اهميت فرمانده سپاه پاسداران را كه دو سال حساس را پيش روي ايران مي بيند؟ سخنان سلطانيه را بايد پذيرفت كه مي گويد قطعنامه آژانس مواضع ايران را تاييد مي كند يا سخنان آمريكايي ها را مي گويند گزارش البرادعي درستي دغدغه هاي كاخ سفيد را نشان مي دهد


ادعاي آمريكايي ها منطقي تر است كه مي گويند ايران در آشوب هاي عراق نقش دارد يا ادعاي ايراني ها كه آشوب هاي شرق كشور را به انگليسي ها نسبت مي دهند .

تحليل هاي رسانه هاي غربي را بايد قبول كرد كه هر روز از طرح هاي كاخ سفيد براي حمله به ايران سخن مي گويند يا مواضع دولت مردان آمريكايي را كه شايعه حمله به ايران را داستان سرايي و افسانه بافي نام مي نهند .

روزی بیسمارک گفته بود هر چه را که دولت تکذیب کند ، ریشه در واقعیت دارد . با تعبیر بیمسارک ، باید برای فهم مواضع دولت از افعال معکوس استفاده کرد . مثلا وقتی دولت می گوید شهرام جزایری فرار کرد باید فهمید که شهرام جزایری را فراری داده اند . یا مثلا وقتی دولت وخامت حال فلان زندانی سیاسی را تکذیب می کند باید دانست که آن زندانی بخت برگشته در حال موت است .

دولت تکذیب می کند و کسی جلو دارش نیست . یک دروغ را آن قدر تکرار می کنند که خودشان هم باورشان می شود . این یک فرمول جا افتاده در عالم رسانه است که می گویند دروغ های بزرگ هم بر اثر تکرار باور پذیر می شوند . دولت مردان ما تا توانسته اند از این فرمول استفاده کرده اند .

البته همه دولت ها از این کارها می کنند . آمریکاییها هم همین طور به مردمشان قبولاندند که صدام تهدید قریب الوقوعی برای ایالات متحده است . منتها فرق قضیه این جاست که در آمریکا دست دولت مردان دروغ گو زود رو می شود و رسوایی هایی چون واترگیت می آفریند اما این جا رییس جمهور فیلم سخرانی خودش را هم درباره وجود هاله نور انکار می کند . و این یعنی دروغ گویی مضاعف.

اشتباه نشود . مشکل ما دروغ گویی دولت مردان نیست . مشکل ما نبودن ابزاری است که بتوان شعبده های دولت را برای مردم رو کرد و دروغ هایشان را رسوا ساخت . مشکل ما امثال احمدی نژاد نیست. مشکل ما این است که در ینگه دنیا رسانه ها کوس رسوایی دولت هایشان را می زنند و این جا نفس همه بند آمده است از سانسور.

17. Únor 2007

آگهی غیر بازرگانی

از وقتی که دیگر موضوع نفت وانرژی مسئله ام نیست، کمتر اخبار مربوط به آن را دنبال می کنم. به همین خاطر است که الان دیگر نمی دانم سایت تخصصی شانا، به کارش فعالانه ادامه می دهد یا به روزمرگی افتاده و به مانند دیگر رسانه ها فقط به روز می کند تا نامش محو نشود.


هر چه باشد فرقی نمی کند. نکته اینجا است که در کشوری که همه اقتصادش بر پایه نفت و انرژی می چرخد و ماجرای قیمت بنزین به دغدغه بسیاری از مردم تبدیل شده، یک سایت استخون دار مربوط به انرژی پیدا نمی شود که فعالان اقتصادی بتوانند از آن استفاده کنند. به همین خاطر است که راه اندازی سایت ایران انرژی از سوی جمعی از حرفه ای ترین نیروهای مطبوعاتی حوزه انرژی خوشحال کننده است و کلی امید بر می انگیزد.


تیمی که مسولیت اصلی اداره این سایت را بر عهده دارد قبلا یک تجربه موفق در راه اندازی ویژه نامه عسلویه روزنامه دنیای اقتصاد داشت . نه آن عسلویه که در دور دوم فعالیت این ویژه نامه، نظرها را از خود دور کرد، بلکه تیم موسس آن که بویلر باشی در صفحه آخرش طنز می نوشت و مثل سردبیر این سایت گزنده و پرگوشه کنایه سخن می گفت.


ایران انرژی با ادعاهای بسیاری آغاز به کار کرده، گذر زمان خیلی چیز ها را روشن می کند.

11. Únor 2007

چه شبی بود امروز

چرا کسی حق مسلم این ها را نمی دهد؟


طرفداران انرژی هسته ای دیگر با چه زبانی باید بگویند که حق ما را بدهید؟


حالا ما بزرگتر ها که سنی از ما گذشته هیچی، این بنده خدا که به ثمرات پروژه نطنز در آینده نزدیک امید بسته چگونه باید حقش را فریاد بزند؟


ظاهرا دشمنان این همه نیروی آماده و سرحال را دست کم گرفته اند...


اصلا چه کسی گفته راهپیمایی 22 بهمن دولتی است و حکومت آن را برگزار می کند. هرگز؛ چون بیشتربه کارناوال شادی شبیه است.


این یکی هم که دیگه نوبرش را آورده....

9. Únor 2007

برای همکار رنج کشیده مان

س.س: واقعا نمی دانم خدا چقدر باید صبر و تحمل به کسی بدهد تا در برابر مصائب زندگی از خود صبوری نشان دهد. نمی دانم چرا گاهی اوقات رنج ها یکباره نازل می شود و آزمون الهی بندگان را در محاصره قرار می دهد؛ اما این را می دانم که خانم اسماعیلی، خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس روزهای سختی را می گذراند.


اگر نمی شناسید او را، به خاطرتان می آورم گزارش های جسورانه اش از نابه سامانی های مجلس وسوال های بی پروایش از پارلمان نشینان که در آن رنگی از محافظه کاری نمی توان دید. خانم اسماعیلی پس از آن که یک سال سخت و پر رنج را به چشم دید، این روزها بر بالین مادر حاضر است و شفای او را از خدا می خواهد. برای آن که به خاطرتان بیاورم روزهای سخت او را، نشانیتان می دهم به آذر ماه سال گذشته، جایی که همسر وی به عنوان یکی از مسافران هواپیمای C-130 به شهادت رسید و داغی بر دل ها نشاند. این گذشت تا همین چند ماه پیش که سالگرد سقوط هواپیمای خبرنگاران شهید فرا رسید، همکار رنج کشیده ما در تب و تاب برگزاری مراسم سالگرد همسرش، به ناگاه با دومین مصیبت مواجه شد و پدرش را نیز از دست رفته دید.


حالا در یازدهمین ماه این سال شوم، مادرش هم به کما رفته و همکار خبرنگار ما، شفای او را از خدا مسئلت دارد.


ای کاش جز دعا کار دیگری از دست ما بر می آمد. همین را هم دریغ نکنیم....


راستی غزل کوچولو این روزها چه حال و هوایی دارد؟ حتم دارم که برای دیدن مادر بزرگش بی تابی می کند و مسولان بیمارستان مانع دیدار می شوند.


از خدا می پرسم غزل کوچولو چه گناهی دارد که پس از دیدن شهادت پدر و مرگ پدر بزرگ در کمتر از چند ماه باید مادر بزرگ را هم در بستر ببیند؟

2. Únor 2007

گفت و گو با آقاي كون

م-ت: گفتگویی داشتم با آقای کوهن یا به تلفظ آلمانی اش ، آقای کون . این آقا رییس فراکسیون سبزهای پارلمان آلمان است . هفته گذشته را در تهران بود تا ببیند اوضاع اتمی از چه قرار است . نمی دانم چه اصرار بیخودی هم داشت که به جای انرژی اتمی حتما از لفظ انرژی هسته ای استفاده کند . می گفت ما سبزها اصولا مخالف انرژی اتمی ( ببخشید هسته ای ) در همه جای جهان هستیم ولی عصر روزی که با او مصاحبه کردم قرار بود برود اصفهان و از تاسیسات هسته ای آنجا دیدن کند . اصل حرف آقای کوهن ( همان کون ) این بود که ایران باید مذاکره کند. می گفت ایرانی ها اشتباه بزرگی کردند که پیشنهاد اروپاییان را به آب نبات تشبیه کردند. می گفت آب نبات هم ممکن است بعضی وقت ها کالای گران بهایی باشد . این جمله جالبی بود به نظرم . ولی نمی دانم چرا وقتی متن مصاحبه را برایش فرستادم این جمله را حذف کرده بود . آقای کوهن خیلی هم نگران به نظر می رسید . می گفت حرف های بوش خیلی ترسناک است . می گفت آمدم به ایرانی ها بگویم که نباید خیال کنند قطعنامه شورای امنیت یک تکه کاغذ پاره است. بدبختانه این حرف بدرد بخورش را هم در اصل مصاحبه حذف کرد . به او گفتم شما سبزها که این همه غرولد می کنید که چرا ایران و غرب مذاکره نمی کنند ، خودتان طرحی برای شروع این مذاکره دارید . گفت : نه.

انتهای مصاحبه احساس کردم چه خوب است که این سبزها اکثریت دولت آلمان را در دست ندارند . چون آنقدر آدمهای گل و بلبلی هستند که نمی شود درباره مسائل حاد با انها مذاکره کرد . مذاکره درباره بحران های جهانی منطقی را می طلبد که سبزها به ان تن نمی دهند و مثلا همین آقای کون می گفت ایران باید اصلا انرژی هسته ای را کنار بگذارد و از انرژی هایی مثل آب و باد و خورشید استفاده کند . می گفت ریسک ساخت راکتور در کشور زلزله خیزی چون ایران بسیار بالاست و هزینه های گزاف تولید سوخت اتمی اصلا مقرون به صرف نیست .می گفت در آلمان هم راکتورها آرام آرام در حال تعطیل شدن است.

منطق حرفهای آقای کون به نظرم درست بود . ولی این حرف ها به درد زمانی می خورد که مذاکره اتمی صرفا درباره اتم باشد . نه حالا که مساله اتمی ایران یک سرش به لبنان و سوریه و فلسطین وصل است و یک سرش به عراق و پاکستان .


با ان حال امیدوارم که اقامت در تهران به سبزهای آلمان خوش گذشته باشد . هر چند که بهتر است آنها سفر به تهران را به عنوان گذران تعطیلات زمستانی در نظر بگیرند ، نه مذاکره دیپلماتیک . چون در غیر این صورت احساس بیهودگی و یاس فلسفی خواهند کرد