شب های عذاب آور
س.س: باز دوباره عاشورا و تاسوعا رسید و اراذل و اوباش جمعشان همه جمع است. حس نفرتی که جوانان به ظاهر عزادار این شب ها در من ایجاد می کنند با هیچ واژه ای قابل بیان نیست. وقتی می بینم جوانانی که سراسر سال به اشکال مختلف برای همسایگان مزاحمت ایجاد می کنند حالا سردسته عزاداران و سیاهپوشان شده اند و آه و فغان سر می دهند، از هر چه محرم است حالم به هم می خورد.
وقتی می بینم کارشناسان امور فرهنگی، با دیدن این جوانکها حکم صادر می کنند که دینداری در عمق وجود جوانان ریشه دارد حالم ازهر چه کارشناس است به هم می خورد. وقتی می بینم در این هیئت های به ظاهر عزاداری چه می گذرد و سیاهپوشان چه منویاتی در سر دارند ترجیح می دهم کل محرم وصفر را قهقهه بزنم و شادی سر دهم تا درجرگه عزاداران به حساب نیایم. به راستی که چه فیلم و نمایشی است این تکیه ها...
سالی را یادم نمی آید که در آن درگیری و بزن بزنی را شاهد نبوده باشم. همین دیشب باز در هیئت نزدیک خانه ما درگیری شد و چاقو کشی. علتش هم فقط چند ظرف شام ناقابل بود. تازه این جا نارمک است خیر سرش!
از این درگیری ها در این چند ساله کم ندیده ام. حنجره هایی را به یاد می آورم که ساعتی "زینب زینب" می گفت و ابوالفضل را صدا می زد و لحظاتی بعد رکیک ترین فحش ها را نثار یک "یاحسین گوی " دیگر می کرد. گل بگیرند دهان آن کارشناس معارفی را که به استناد عزاداری های حسینی، دینداری جوانان ایرانی را نتیجه می گیرد. دسته هایی که تمام آمالشان در بزرگی طبل و دهل است و بر سر تعداد تیغه های علم با تکیه های اطراف کل میاندازند. بترکد آن طبلی که برای چشم و ابروی بزک کرده کنار خیابان به صدا در می آید. سرنگون باد علم و کتلی که برای خوشآمد این و آن به اهتزاز در می آید.
همه این ها گفتم و دیگر هیچ نمی گویم از بساط ناپاکی که گهگاه از یک بامداد به بعد راه می افتد و نعشگی سیاه پوشان را به دنبال می آورد.
افسوس بر این همه شوق و ذوق و انگیزه که بیهوده و نا به جا به هدر می رود. افسوس...
درهمین زمینه
عزاداری نشانه دینداری؟
وقتی می بینم کارشناسان امور فرهنگی، با دیدن این جوانکها حکم صادر می کنند که دینداری در عمق وجود جوانان ریشه دارد حالم ازهر چه کارشناس است به هم می خورد. وقتی می بینم در این هیئت های به ظاهر عزاداری چه می گذرد و سیاهپوشان چه منویاتی در سر دارند ترجیح می دهم کل محرم وصفر را قهقهه بزنم و شادی سر دهم تا درجرگه عزاداران به حساب نیایم. به راستی که چه فیلم و نمایشی است این تکیه ها...
سالی را یادم نمی آید که در آن درگیری و بزن بزنی را شاهد نبوده باشم. همین دیشب باز در هیئت نزدیک خانه ما درگیری شد و چاقو کشی. علتش هم فقط چند ظرف شام ناقابل بود. تازه این جا نارمک است خیر سرش!
از این درگیری ها در این چند ساله کم ندیده ام. حنجره هایی را به یاد می آورم که ساعتی "زینب زینب" می گفت و ابوالفضل را صدا می زد و لحظاتی بعد رکیک ترین فحش ها را نثار یک "یاحسین گوی " دیگر می کرد. گل بگیرند دهان آن کارشناس معارفی را که به استناد عزاداری های حسینی، دینداری جوانان ایرانی را نتیجه می گیرد. دسته هایی که تمام آمالشان در بزرگی طبل و دهل است و بر سر تعداد تیغه های علم با تکیه های اطراف کل میاندازند. بترکد آن طبلی که برای چشم و ابروی بزک کرده کنار خیابان به صدا در می آید. سرنگون باد علم و کتلی که برای خوشآمد این و آن به اهتزاز در می آید.
همه این ها گفتم و دیگر هیچ نمی گویم از بساط ناپاکی که گهگاه از یک بامداد به بعد راه می افتد و نعشگی سیاه پوشان را به دنبال می آورد.
افسوس بر این همه شوق و ذوق و انگیزه که بیهوده و نا به جا به هدر می رود. افسوس...
درهمین زمینه
عزاداری نشانه دینداری؟
http://www.mahjad.net/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/330
cf72a53c051e94f73ff04c52d58cb45a