پنچ گانه خصوصی من
س.س: نمی خواستم نوشته زیبای مهدی را با یک پست جدید نادیده بگذارم ولی فضای وبلاگستان آنقدر یلدایی شده که دعوت ابر آبی را هم نمی توان به راحتی نادیده گرفت.
برای آن ها که از همه جا بی خبرند، کوتاه بگویم: یک بازی وبلاگی شروع شده که هر کس به بهانه یلدا، پنج نکته از زندگی خصوصی اش را می گوید و در انتها هم 5 نفر را به این بازی دعوت می کند تا آن ها هم چنین کاری کنند. اولین واکنش به این بازی می تواند یک کلمه باشد: "بی مزه" ولی آنقدر ها هم که اولش به نظر می رسد بی مزه نیست. پنج گانه من را نگاه کنید:
-----------------------
1- پنج سال پیش که سرم خلوت تر بود و فراغتی داشتم، بهترین و غیر اخلاقی ترین تفریح عمرم را از سر گذارندم. ماجرا از گوش کردن رادیو بی بی سی شروع شد که درحین پیدا کردن موج رادیو، صدای دختر همسابه در رادیو پیچید که با پسر اون یکی همسایه قرار مدار می گذاشت. کمی تلاش که به خرج دادم دیدم می شود تلفن بیسیمی پاناسونیک اکثر همسایگان را شنود کرد. دیگر کارمان در محل شد افشای روابط عاشقانه رفیق رفقا. با ابوذر که او هم عاشق این جور آمارگیری ها بود تلفن ها را شنود می کردیم و با حضور در سر قرار دختر پسرها حالشان را می گرفتیم. تصورش را بکنید که به طور انحصاری بتوانید فهمید کی با کی رفیقه!!!
2- هیچ وقت نگاه هایی را فراموش نمی کنم که عمری مرا اسیر خود کرد و شب ها و روزها آواره خود کرد. صاحب آن نگاه ها الان دو بچه دارد و شاید هم در فکر سومی باشد!
3- به شدت آدم بی احساسی هستم. در مقابل به قواعد عقلانیت بسیار پایبندم و آدم های غیر منطقی کلافه ام می کنند. بعضی ها می گویند خدا در وجودم دو برابر حد مورد نیاز عقل گذاشته و در مقابل از احساس بی نصیبم کرده. خیلی های دیگر اما معتقدند که از همان اولی هم بهره ای نبرده ام!
4-این که می بینم نقش مذهب در زندگی ام روزبه روز کمتر می شود برایم بسیار آزاردهنده است. این البته مانع از این نمی شود که از سکولاریسم حمایت نکنم. با این حال آرزو می کنم دینداری ام از این که هست کمتر نشود.
5- برای آدم محافظه کار و درون گرایی چون من همین چهار تای بالا هم زیاد است. اساسا علاقه ای ندارم کسی به اسرار زندگی خصوصی ام پی ببرد یا در آن دخالت کند. گاهی اوقات خودم هم از پیچیدگی های درونم سر در نمی آورم. آن گاه است که دلم برای اطرافیانم خیلی می سوزد!
-----------------------
کارت دعوت های من برای رفقا: رسول ، آمن ، ثمانه ، مصطفی و اکبر
برای آن ها که از همه جا بی خبرند، کوتاه بگویم: یک بازی وبلاگی شروع شده که هر کس به بهانه یلدا، پنج نکته از زندگی خصوصی اش را می گوید و در انتها هم 5 نفر را به این بازی دعوت می کند تا آن ها هم چنین کاری کنند. اولین واکنش به این بازی می تواند یک کلمه باشد: "بی مزه" ولی آنقدر ها هم که اولش به نظر می رسد بی مزه نیست. پنج گانه من را نگاه کنید:
-----------------------
1- پنج سال پیش که سرم خلوت تر بود و فراغتی داشتم، بهترین و غیر اخلاقی ترین تفریح عمرم را از سر گذارندم. ماجرا از گوش کردن رادیو بی بی سی شروع شد که درحین پیدا کردن موج رادیو، صدای دختر همسابه در رادیو پیچید که با پسر اون یکی همسایه قرار مدار می گذاشت. کمی تلاش که به خرج دادم دیدم می شود تلفن بیسیمی پاناسونیک اکثر همسایگان را شنود کرد. دیگر کارمان در محل شد افشای روابط عاشقانه رفیق رفقا. با ابوذر که او هم عاشق این جور آمارگیری ها بود تلفن ها را شنود می کردیم و با حضور در سر قرار دختر پسرها حالشان را می گرفتیم. تصورش را بکنید که به طور انحصاری بتوانید فهمید کی با کی رفیقه!!!
2- هیچ وقت نگاه هایی را فراموش نمی کنم که عمری مرا اسیر خود کرد و شب ها و روزها آواره خود کرد. صاحب آن نگاه ها الان دو بچه دارد و شاید هم در فکر سومی باشد!
3- به شدت آدم بی احساسی هستم. در مقابل به قواعد عقلانیت بسیار پایبندم و آدم های غیر منطقی کلافه ام می کنند. بعضی ها می گویند خدا در وجودم دو برابر حد مورد نیاز عقل گذاشته و در مقابل از احساس بی نصیبم کرده. خیلی های دیگر اما معتقدند که از همان اولی هم بهره ای نبرده ام!
4-این که می بینم نقش مذهب در زندگی ام روزبه روز کمتر می شود برایم بسیار آزاردهنده است. این البته مانع از این نمی شود که از سکولاریسم حمایت نکنم. با این حال آرزو می کنم دینداری ام از این که هست کمتر نشود.
5- برای آدم محافظه کار و درون گرایی چون من همین چهار تای بالا هم زیاد است. اساسا علاقه ای ندارم کسی به اسرار زندگی خصوصی ام پی ببرد یا در آن دخالت کند. گاهی اوقات خودم هم از پیچیدگی های درونم سر در نمی آورم. آن گاه است که دلم برای اطرافیانم خیلی می سوزد!
-----------------------
کارت دعوت های من برای رفقا: رسول ، آمن ، ثمانه ، مصطفی و اکبر
http://www.mahjad.net/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/315