« Øíjen 2006 | Main | Prosinec 2006 »

30. Listopad 2006

نیروی دریایی متصل به خدا


س.س: شنیدن و خواندن حرف های خنده دار از مسئولان جمهوری اسلامی برای ما خبرنگاران که معمولا بیشتر از بقیه، رویداد های خبری را پیگیری می کنیم اصلا چیز جدیدی نیست. تهدید های توخالی، رجز خواندن های بی حساب و کتاب و تعریف و تمجید های آبکی از قابلیت های وطنی همه افاضاتی است که در سال های گذشته از خواهران و برادران عدالتخواه به وفور دیده ایم.

گاهی اوقات این حرف های نسنجیده به سرعت در جامعه پخش شده و اسباب سرگرمی شهروندان را فراهم می آورد، گاهی هم با شانس و اقبال، پیش از برجسته شدن به کناری می رود. از نمونه این سخنان می توان به حرف های چندی پیش فرمانده نیروی دریایی ارتش اشاره کرد که جز لبخند و افسوس برای ناظران چیز دیگری به بار نیاورد.


شنیدن رجز های مضحک از زبان فرماندهان سپاه البته هیچگاه باعث تعجب نشده اما این که یک فرمانده ارتشی با تحصیلات قابل قبول، لب به چنین سخنانی باز کند بسیار باعث شگفتی است.

امیر دریادار کوچکی که در سخنان اخیر خود مدعی شده: آمریکا در مانور اخیر خود در خلیج فارس شکست خورده و علت شکست رزمایش آمریکا هم رزمایش ضربت ذوالفقار و پیامبر اعظم (ص) بوده است. . آمریکایی ها با این مانور تحقیر و خار شدند .


وی که ظاهرا خیلی ارتش آمریکا را دست کم گرفته در سخنان خود ادعا کرده: ناوهای آمریکایی از آن جایی که ناوهایی سنگین هستند عملا قدرت مانور ندارند و به راحتی قابل شکار کردن هستند. همچنین جنگ الکترونیکی دشمن در زیر آب کارایی ندارد. ضمن اینکه موشک ثاقب که دوربرد و رادار گریز است دشمن را آشفته کرده است.

به گفته دریادار کوچکی، زیر دریایی های ایران تا به حال چندین بار از زیر یگان ها ی آمریکایی عبور کرده اند اماآان ها این موضوع را نفهمیده اند. ضمن این که ایران از نام فرماندهان يگان ها و تعداد خدمه آمریکایی ها نیز مطلع است. وی مشخص نکرد این اقدام ها به چه دردی می خورد!


وی در ادامه به سبک هواداران احمدی نژاد مدعی شده که پرسنل نیروی دریایی از آن جایی که ولایی هستند به خدا وصل متصل هستند.

فرمانده نیروی دریایی با تشبیه خلیج فارس به یک کیسه خطاب به برخي افراد كه مدام از تهديد سخن مي گويند، گفت: هر كس به قصد ماجراجويي وارد خليج فارس شود، محكوم به نابودي است؛ چون كافي است تنگه هرمز را ببنديم كه اگر درب اين كيسه بسته شود، همه رزمايش دهندگان خفه مي شوند و احدي از يگانها قدرت مانور پيدا نمي كنند.....



نمی دانم مسولان کشوری و لشکری، خود این سخنان را باور می کنند یا نه. شاید هم به واسطه چنین گزارش هایی است که احمدی تژاد جرات می کند کل جامعه جهانی را به چالش بکشد. متن کامل سخنان دریادار کوچکی را بخوانید و بگویید جز یک لبخند تلخ چه کار دیگری از دست ما بر می آید؟

16. Listopad 2006


تقریبا همه کسانی که در نشست این ماه روزنامه نگاران اصلاح طلب حضورداشتند ، فکر و ذکرشان این بود که چطور باید با پدیده انتخابات شوراها برخورد کنند ولاجرم مهمان های دعوت شده به این نشست هم از جنس سیاستمدارانی بودند که قرار است لشکر شکست خورده اصلاح طلبان را در انتخابات شوراها راهبری کنند. لفظ شکست خورده را از این رو بی پروا به کار می برم که خود این آقایان اصلاح طلب کمتر بختی برای پیروزی در انتخابات می بینند . فی المثل عطریانفر که در ستاد اصلاحات نقش اسپانسر مالی را بازی می کند چنان با نا امیدی از احتمال پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات شوراها صحبت کرد که چند علامت سوال و تعجب توامان در ذهن روزنامه نگاران حاضر نقش بست. روزنه امیدی که عطریانفر برای پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات شورا می دید در این جمله خلاصه می شد که "چون ملت ایران همیشه منتقد جریان حاکم ایت بنابراین ممکن است به جریان مخالف یعنی ( اصلاح طلبات ) رای دهند. "
این بی انگیزگی در کلام دو میهمان دیگر نشست این ماه روزنامه نگاران یعنی مرتضی حاجی و عبدالواحد موسوی لاری هم مشهود بود . مرتضی حاجی مرد همیشه بی حالی که ریاست ستاد اصلاح طلبان برای انتخابات شوراها را عهده دار است این بار بی انگیزه ترو بی حال تر از همیشه به نظر می آید . چرا که به قول حودش ریاست ستاد را در رودربایستی دوستانش قبول کرده است .
خلاصه این حاجی بی حال هم از نبود رسانه و فضای ناچیز اصلاح طلبان برای کشاندن مردم پای صندوق های رای سخن گفت و برای آن که پیشاپیش باخت اصلاح طلبان را توجیه کرده باشد گفت: ممکن است در انتخابات امداد غیبی پیدا شود و نتیجه آرا را به سود خود رقم بزند .
صحبت های موسوی لاری هم همه از این جنس بود و تکرار آن تکرار مکررات است . هر چند که او به گونه ای تصنعی احتمال پیروزی اصلاح طلبان را رد نکرد تا کوبیدن بر طبل انتخابات توجیهی هم داشته باشد.
با این حال به یک حساب سر انگشتی ، اگر تیم احمدی نژاد بتوانند سیصد هزار نفر در تهران بسیج کنند به راحتی انتخابات را برده اند . به همین ترتیب تیم قالیباف هم اگر موفق شوند تنها رای اعضای شهرداری ها به علاوه بخشی از طبق متوسط را جمع کنند که کار دشواری هم نیست ، آن وقت کار اصلاح طلبان زار است. خصوصا که به قول عطریانفر شهردار تهران باید معتمد رهبر هم باشد و کسی که ازدل اصلاح طلبان به شهرداری تهران برسد ممکن است چنین ویژگی را نداشته باشد.
در هر حال اقبال اصلاح طلبان برای پیروزی در انتخابات شوراها چنان ناچیز است که اعضای رده بالای ستاد اصلاحات هم بدان معترفند . چنان که عطریانفر وقتی از سوالات روزنامه نگارانی که می خواستند بدانند اصلاح طلبان چرا با وجود این همه مانع پا در سنگلاخ انتخابات شوراها گذاشتند به مطایبه پاسخ داد " خریت کردیم"
پی نوشت : در روزهای آینده از انتخابات شوراها بیشتر خواهیم نوشت.

14. Listopad 2006

احتیاط شرط عقل است

م.ت: وبلاگ نویسی درهرحالتی به دو چیز نیار دارد – انگیزه و حس و حال نوشتن


انگیزه که از بین برود ، حس وحالی هم برای نوشتن نمی ماند.


این یک ماه و اندی که چراغ مهجاد خاموش بود دلیلی نداشت جز این که انگیزه و حس و حال نوشتن نداشتیم.


بی انگیزه بودیم چرا که یک روز دوستانمان از این شهر و آن شهر تماس گرفتند و خبر دادند که مهجاد فیلتر شده است. حس و حال نوشتن هم نداشتیم چون نمی دانسنیم که فیلتر شدن مهجاد یک پیام غیر مستقیم است برای این که ما حواسمان را جمع کنیم ، یا این که از این اقدام های بوالهوسانه سانسوچی ها بوده برای این که پیش رییسانشان گزارش کار رد کنند که مثل امروز فلان تعداد سایت مخالف با ارزشها را فیلتر کرده اند .


خلاصه این یک ماه و نیمی که مهجاد خاک می خورد ما دنبال دلیل فیلتر شدنمان گشتیم اما از آن جا که ما از درک رقتار آقایان سانسور چی قاصریم هنوز هم علت فیلتر شدن مهجاد را نفهمیده ایم.


با این حال تصمیم گرفته ایم که از این پس دست از خطر کردن برداریم و جانب احتیاط را رعایت کنیم . اسم این کار را اگز محافظه کاری ، ترس یا هر چیز دیگری بگذارید ایرادی ندارد ، ولی واقعیت فضای موجود ، محافظه کاری و اندکی ترس معقول را تجویز می کند .


بنابر این از امروز بار دیگر مهجاد نویسی را شروع می کنیم اما حواسمان را هم حسابی جمع می کنیم تا گزک به دست سانسورچی ها ندهیم .


فعلا انگیزه نوشتنمان حال گیری از سانسورچی هاست. این انگیزه خوب حس و حالی به آدم برای نوشتن می دهد .


احتیاط شرط عقل است


10. Listopad 2006

توهم وبلاگی

اساسا این یک توهم وبلاگی است که خیلی از وبلاگ نویسان دچار آنند و تصور می کنند چون یک هفته یا یک ماه مطلبی ننوشتند عالم وبلاگستان دچار سوءهاضمه شده و لازم است توضیح دهند که از این به بعد قول می دهند در خدمت بیندگان عزیز ارجمند باشند و نمی گذارند که نبودشان باعث خلا در فضای اطلاع رسانی شود.


جالب است که گاهی اوقات وبلاگ هایی را می بینم که نویسنده اش در سه یا چهار پست متوالی با فواصل چند هفته ای چنین مطلبی را گذاشته: " بخشید که چند وقت نبودم. حتما دراین مدت دلتون برام خیلی تنگ شد، من هم همین طور قول می دم از این به بعد دیگه زود زود آپ کنم."


و گاه این قبیل خود شیفتگی ها بارها تکرار می شود. گفتن ندارد که کامنت های این قبیل وبلاگ ها خالی از هرگونه حتی یک اظهار لطف و محبت است. با این حال مشخص نیست این خود شیفتگی وبلاگی از کجا ناشی شده است.


حالا ماییم و وبلاگی که چند هفته ای می شود دستی به سر و گوشش نکشیده ایم. در این شرایط انتظار نباید داشت که ما هم این گونه زرد عمل کنیم و از غیبت یک ماهه برای کسی حکایت سر دهیم. ضمانت هم نمی دهیم که از این پس مرتب بنویسیم. هر کاری هم که می کنیم به خودمان مربوط است. در قبالش توضیحی هم نمی دهیم. البته بخشید که چند وقت نبودیم. حتما دراین مدت دلتون برامون خیلی تنگ شد، ما هم همین طور. قول می دیم از این به بعد دیگه زود زود آپ کنیم............


خلاصه این ها را به عنوان یک مقدمه بپذیرید تا شاید دوباره دست به کیبورد شدیم.