مسعود را چهار پاره اش كنيد
زنا كرده است ؟
قمار كرده است ؟
دزد است ؟
عرق خوار و عربده كش است ؟
لات است ؟
نه
روزنامه نگار است
مسعود فردا براي تحمل 74 ضربه شلاق بايد خودش را آماده كند.به جرمي كه همه اهالي خبره خبر در سراسر جهان صبح تا شب مرتكب آنند . به جرم جسارت .
نمي شود اين روزها چهره مضطرب اما هميشه صميمي مسعود را ديد و چيزي ننوشت .
نوشته زير حاصل قلم عليرضا بندري است به جهت تاييد حكم حد براي مسعود باستاني :
مي شود با ميله هاي سلول رفاقت كرد . مي شود صدا شد و صدا شنيد و به خورشيد روشن صبح فردا فكر كرد . فراست مي گويد : " پنجره زندانم بزرگ نيست . ده سانت طول دارد و دوازده يا چهارده سانت عرض اما با اين همه آن قدر بزرگ است كه بتوانم سرتاسر آسمان را ببينم" حق دارد انگار. مگر وسعت آسمان چقدر است . ده سانت طول دارد و دوازده يا چهارده سانت عرض .
چقدر " قلم " به ميله هاي عمودي زندان شباهت دارد . اصلا مي شود يكي از خود ميله ها و مي شود سينه بچسباني به رخنه هاي قفس و قلبت با دورترين ستاره بتپد.
اهل قلم را با جماعت خرده دفروش گرد سپيد و سم سياه چه كار كه قلم به دست و نابكاران زنا كار كجا ؟
تخته بند تازيانه ، شرم دارد از روي قلم كه حضرت دوست به آن سوگند خورده و به كلامي كه با آن مي نويسد .
مسعود باستاني را چند گاهي است كه مي شناسم . چقدر اين جوان به گذشته من شبيه است . شبيه جواني لاغر اندام من كه جان مي داد براي بازي در فيلم هاي بزن بزن و البته در هيات كتك خوري كه شباهنگام ، كوفته و خرد و خمير با جماعت سياهي لشكر به خانه برمي گشت .
مسعود اين روزهاي را به تلخي زيتون هاي رودبار مي گذراند ، نه از هراس فرود آمدن تازيانه كه دردش تا نيمروز از خاطر مي رود كه به خاطر تحقير كه هرگز سزاوارش نبوده و نيست .
مسعود را چهار پاره اش كنيد . درست مثل ولاديمير بر تيغه تيز اختران بغلتانيد . شك نكنيد كه دست هاي عادلتان را خواهد شست اما قلم را روي زمين نخوابانيد و تازيانه اش نزنيد كه نيمروز سهل اس تا شام آخر اين بغض تلخ در حنجره اش باقي مي ماند .
قمار كرده است ؟
دزد است ؟
عرق خوار و عربده كش است ؟
لات است ؟
نه
روزنامه نگار است
مسعود فردا براي تحمل 74 ضربه شلاق بايد خودش را آماده كند.به جرمي كه همه اهالي خبره خبر در سراسر جهان صبح تا شب مرتكب آنند . به جرم جسارت .
نمي شود اين روزها چهره مضطرب اما هميشه صميمي مسعود را ديد و چيزي ننوشت .
نوشته زير حاصل قلم عليرضا بندري است به جهت تاييد حكم حد براي مسعود باستاني :
مي شود با ميله هاي سلول رفاقت كرد . مي شود صدا شد و صدا شنيد و به خورشيد روشن صبح فردا فكر كرد . فراست مي گويد : " پنجره زندانم بزرگ نيست . ده سانت طول دارد و دوازده يا چهارده سانت عرض اما با اين همه آن قدر بزرگ است كه بتوانم سرتاسر آسمان را ببينم" حق دارد انگار. مگر وسعت آسمان چقدر است . ده سانت طول دارد و دوازده يا چهارده سانت عرض .
چقدر " قلم " به ميله هاي عمودي زندان شباهت دارد . اصلا مي شود يكي از خود ميله ها و مي شود سينه بچسباني به رخنه هاي قفس و قلبت با دورترين ستاره بتپد.
اهل قلم را با جماعت خرده دفروش گرد سپيد و سم سياه چه كار كه قلم به دست و نابكاران زنا كار كجا ؟
تخته بند تازيانه ، شرم دارد از روي قلم كه حضرت دوست به آن سوگند خورده و به كلامي كه با آن مي نويسد .
مسعود باستاني را چند گاهي است كه مي شناسم . چقدر اين جوان به گذشته من شبيه است . شبيه جواني لاغر اندام من كه جان مي داد براي بازي در فيلم هاي بزن بزن و البته در هيات كتك خوري كه شباهنگام ، كوفته و خرد و خمير با جماعت سياهي لشكر به خانه برمي گشت .
مسعود اين روزهاي را به تلخي زيتون هاي رودبار مي گذراند ، نه از هراس فرود آمدن تازيانه كه دردش تا نيمروز از خاطر مي رود كه به خاطر تحقير كه هرگز سزاوارش نبوده و نيست .
مسعود را چهار پاره اش كنيد . درست مثل ولاديمير بر تيغه تيز اختران بغلتانيد . شك نكنيد كه دست هاي عادلتان را خواهد شست اما قلم را روي زمين نخوابانيد و تازيانه اش نزنيد كه نيمروز سهل اس تا شام آخر اين بغض تلخ در حنجره اش باقي مي ماند .
http://www.mahjad.net/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/13