۱۳ شهریور ۸۵

خودشیفتگی ایرانی

م- ت :به نظرم این جماعت ایرانی خودشان را خیلی بالاتر از آن چیزی که هستند تصور می کنند . . مثلا احمدی نژاد ، رییس جمهوری آمریکا را به مناظره دعوت می کند . بعد مسیح علینژاد احساس اوریانا فالاچی بودن می کند و به احمدی نژاد نامه می نویسد که اگر جرات داری بیا به جای مناظره با بوش ، با من یک مصاحبه بدون سانسور انجام بده .
همین خاتمی که حالا دوباره دارد دور دنیا رو می گردد ، در آمریکا خودش را به جای یک فیلسوف تمام عیار جا زده و چنان از پیوندهای تمدنی و ضرورت نزدیکی مذاهب صحبت می کند که انگار هیچ وقت رییس جمهوری ایران نبوده و همیشه از کار سیاست برکنار بوده .
اکبر گنجی هم ظاهرا از همین پرنسیپ فیلسوف بودن خیلی لذت می برد . او هم مدام برای استدلال آوردن دست به دامان کانت و هگل و فوکو و سایر فلاسفه می شود تا از ته این حرف ها به جمهوری اسلامی انتقاد کند . حالا باز گلی به گوشه جمال گنجی که کتمان نمی کند شغلش روزنامه نگاری بوده است . ولی آیا روزنامه نگاری که سالی یک بارهم در بک روزنامه چیزی ننویسد می نوان روزنامه نگار خواند .!
از رهبران جریان دانشجویی که نام خود را بر سر زبان ها انداخته اند می توان خودشیفتگان بسیاری را نام برد . از علی افشاری گرفته تا امیر عباس فخرآور
این بندگان خدا حالا که اصلا نه نامی از دفتر تحکیم وحدت هست و نه نشانی ، این جا و آن جای دنیا همچنان خود را رهبران جنبش دانشجویی جا می زنند گویی که هم اینک پیروان میلیونیشان آماده به صف برای اعتراض و نافرمانی از حکومتند .
کمی عقب تر که برگردیم باید اقرار کنیم این خودشیفتگی عنصرهمیشه نامطلوب جامعه ایرانی بوده است
هر کس تا به جایی رسیده و نامی دست و پا کرده برای خودش ، خوشش آمده که نقش منجی را بازی کند . مثلا این تئوری انقلاب اسلامی ذاتا یک تئوری خودشیفته است که می خواهد جهان اسلام را نجات دهد . در قاموس دانشجویان پیرو خط امام ، تسخیر سفارت آمریکا ، به معنی زمین زدن قدرت درجه یک جهان بوده . چپ ها و مجاهدین خلق از سر خودشیفتگی دست به چه کشتاری زدند تا خودشان را در نقش منجی ظاهر کنند و اکنون هم نام شبکه تلویزیونی خود راسیمای آزادی گذاشته اند که مثلا قرار است نقش آزاد کنندگان ملت ایران را بازی کند.
وضعیت بقیه گروه های اپوزسیون خارج نشین بسیار فاجعه بار تر از مجاهدین است . چرا که مجاهدین باز گروهی میلیشا دارد ، یک رهبری دست و پا شکسته دارد و پای رهبرانش به جاهایی چون اتحادیه اروپا هم باز شده ، اما بقیه گروه های اپوزسیون صاحب تلویزیون انصافا همگی هخا وار زیست می کنند . آنها با این که هر از گاهی برای تامین بودجه تلویزیونشان دست به دامان بینندگانشان می شوند اما از فرط خودشیفتگی خود را رهبران در تبعید ایران احساس می کنند و در توهمند که اگر پا به ایران بگذارند خیل میلیونی جمعیت آنها را خوشامد خواهد گفت .
خلاصه که سیاهه خودشیفتگان ایران بسیار بلند بالاتر از این هاست که در نوشته ای کوتاه بگنجد ولی گفتن همین که خوی خود شیفتگی بلای بی درمان جامعه ایرانی است ، برای این نوشته کافی است.
این خوی خودشیفتگی آفت پیشرفت بوده و هست . این جمله از سر تبختر که هنر نزد ایرانیان است و بس ، بس است برای نشان دادن خودشیفتگی ایرانی . ابرانی چون خود را از درس گرفتن بی نیاز دیده و تنها مشی خود را پسندیده ، به دام خود بینی گرفتار مانده و حال و روزش همین است که می بینید .
:TrackBack URL for this entry
http://www.mahjad.net/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/8
نظرات شما:

سلام متن جالببي بود . فكر نميكني كه كمي متاثر از مقاله زيباكلام بود ؟
مهجادان عزيز لطفا اين لينك وبلاگ اكنون را به آدرس جديدش تغيير بدين البته در صورت امكان.
3 امين پورحسينقلي :
سلام. خوندم. حقيقت تلخيه
مسخره ترين چيزي كه تا بحال خونده بودم و واقعا خجالت كشيدن مصاحبه گنجي با فوكوياما بود. مردك اصلا حساب كتاب جايگاه خودش رو گم كرده. بخونيد مصاحبه رو ببينيد چقدر جوابهاي فوكوياما كوتاه و تحقير آميزه. آخه آقا شما يك روزنامه نگار ساده هستي ديگه چرا نظريه مي دي ! واقعا آبرو مي برن بخدا ...
5 قبلي :
در خودشيفتگي ايراني كه شكي نيست. به قول يه بنده خدا ايرانيها فكر مي‏كنند در عصر خشايارشا هستند. به امپراطوري هخامنشي مي‏نازند اما فحشش را به عرب ها مي‏دهند لحظه‏اي هم فكر نمي‏كنند كه عرب ها به هخامنشيان كاري نداشتند و ايران هم هيچگاه قدرت زمان هخامنش را بدست نياورد. اما من نفهميدم چه ايرادي دارد كه تلويزيون ماهواره‏اي پولش را از بينندگانش بگيرد؟ اين به معني اين خواهد بود كه حرفش براي كساني اينقدر ارزش داشته كه بالاش پول بدن. يا نفهميدم كه اگر كساني كه نام برديد در جايگاه رهبري دانشجويان نيستند پس چه كسي در اين جايگاه است؟ بگوييد دانشجويان قدرتي ندارند ولي آدرس اشتباه ندهيد. يا نفهميدم اگر حرف خاتمي خريدار دارد و ١٠ ها هزار مسلمان آمريكايي حرف او را بارها با تشويق قطع كرده‏اند ايراد از ايشان است يا ايراد از شنوندگان؟ شايد يك ايراد ديگري هم كه ما ايرانيان داريم حسادت است. حسادت يكي از شش (؟) گناه كبيره در مسيحيت است.
دوست عزيز! نه به شوري قبل كه با پست‌هاي جانانه از گنجي يا خاتمي قهرمان و كاريزما مي‌سازيد نه به بي نمكي الان كه سوسكشان مي‌كنيد. نه اينكه با ديدگاهت مخالف باشم، اصلاً. اما به‌نظرم بهتره به عنوان يه روزنامه‌نگار‏ تعادل را در نوشته‌هاي مطبوعاتي و حتي بلاگيت رعايت كني چون منطق اين طوري حكم مي كنه.