۲ مهر ۸۵

تحیر در انتهای شب

س.س: امشب مقهور "دیوید لینج" شدم وقتی پای فیلم " جاده مالهالند" نشستم. فکرش را بکنید ساعت یک بامداد همراه با یک ذهن پنچر شده فیلمی را ببینی که از پس هیچ کدام از معادله هایش بر نیایی.آیا کسی هست که ذهن ما را روشن کند؟؟؟
چهارشنبه شب ها همراه با محمد محمد پور برنامه اکران فیلم داریم. از نه شب با شام و قلیون شزوع می کنیم و از 11شب فیلمی به فراخور به تماشا می نشینیم. امشب اما محمد، سانس فوق العاده گذاشته بود بابت فیلمی که از چیز گرفته بود.
فیلم "بزرگراه گمشده" دیوید لینج قبلا به اندازه کافی مرا افسون کرده بود. "جاده مالهالند " اما چیز دیگری بود.چشمان متحیر و سکوت سنگین ما گواه ناتوانیمان از هضم رویدادهای مشاهده شده بود.
نیمه های شب از فرط کلافگی به سرمان زد زنگی به بچه های سینمایی بزنیم و معادلات مجهول فیلم را روشن سازیم. اما آنقدر دیر وقت بود که از این کار منصرف شویم.
از سویی نمی دانم داورانی که به کارگردان این فیلم شیر طلایی جشنواره کن را اهدا کرده اند خود به راستی از این فیلم سر در آورده اند یا چون متوجه نشده اند فکر کرده اند حتما اثر خوبی بوده!!!
در این میانه حالا ما مانده ایم و یک فیلم ماورایی که آخر سر، نه از ماهیت "بتی" سر درآوردیم و نه ماجرای جعبه اسرار آمیز را درک کردیم! لطفا یکی به ما کمک کند....


اولین یافته: تو باختی
یک گزارش کامل
درباره دیوید لینچ
و سرانجام یافتن یک نقد روشن کننده(خواندن این مطلب همه چیز را برایم روشن کرد. پیشنهاد می کنم فیلم جاده مالهالند را همراه با این مطلب ببینید)
:TrackBack URL for this entry
http://www.mahjad.net/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/20
نظرات شما:

از ديويد لينچ متنفرم. تقريبا تمام فيلمهاي اون رو ديدم. از Twin peaks تا مالهالند درايو. من اون در دسته كارگردانهايي قرار مي دم كه فكر مي كنند گفتن بعضي حرفها توسط يك فيلم سر راست ممكن نيست. بايد فيلمي ساخت كه هيچكس از آن سر در نياورد. بياد مياورم كه يكي از بازيگران فيلم blue velvet گفته بود كه بعد از 20 سال هنوز ما هم نفهميديم كه معناي فيلم چيست. هميشه فيلمهاي او با يك داستان جالب شروع مي شود اما به تدريج وضع به صورتي در مي آيد كه بيننده از خود مي پرسد آيا بايد ديدن را ادامه بدهد يا نه. در مورد مالهالند درايو حرفهاي بسيار زيادي زده شده است. بعضي فيلم را به سه قسمت تقسيم مي كنند و آنرا به بخشهاي سه گانه رواني انسان در نزد فرويد ارتباط مي دهند. خود ديويد لينچ هم در جايي يكسري راهنمايي كرده است اما بعضي معتقدند كه اين راهنماييها چيزي بجز يكسري شوخي براي به بازي گرفتن منتقدين فيلم نبوده است. لينچ مشهور است به اينكه هيچگاه معني آثار خود را افشا نمي كند. بنابراين تصور نمي كنم كسي بتواند بصورت قاطع در مورد معناي هيچكدام از فيلمهاي او نظري بدهد. البته بي شك اين فيلمها معنايي براي خود لينچ دارد اما من تصور نمي كنم اين معنا براي ديگران قابل فهم باشد. به هر صورت پيشنهاد مي كنم بجاي ديدن همچين فيلمهايي به سراغ فيلمهاي قابل فهم تر و در عين تاثير گذارتر برويد...
اينهم يكي از تحليلهاي فيلم است : Lynch has maintained his refusal to comment on the film's "meaning" or symbolism, leading to much discussion and multiple interpretations. However, the common interpretation is that the first part of the film is a dream of the real Diane Selwyn, who has cast her dream-self as the innocent and hopeful 'Betty Elms' (fashioned after a Winkie's hostess named Betty) and reconstructed her life, history, and persona into something like a Hollywood movie, in which she is successful, charming, and lives the fantasy life of a soon-to-be-famous Hollywood actress. The second half of the film serves to present the bleak reality of Diane's actual life, a life where her personal and professional wishes and desires have fallen tragically short. The pre-credit sequence is, in this scenario, Diane Selwyn lying in bed before committing suicide. The opening credits are the dream-like setup of Diane's alter ego Betty winning a dance competition (possibly Diane's means to reach Hollywood) but leading a more idyllic career than Diane's. Betty and Rita encounter the deceased Diane late in the film, leading to the Club Silencio dream-like sequence to return the film to the real life of Diane via the blue key.
اين هم چندتا فيلم كه ارزش ديدن دارند : Stay 21 Grams The eternal sunshine of the spotless mind Troy Alexander Pride and Prejudice Jane Eyre Memento
منم خيلي اوقات از اين فيلما كه نميفهمم ميبينم اما هرچي هم فشار ميارم به خودم باز نميگيرم اما كسي ميپرسه ميگم خيلي قشنگ بود من كه كاملا درك كردم.
اين مجالس انس كه مي فرمودين، هميناس ديگه ... خدا قبول كنه ....
خوندم
7 سارا :
لینچ پیچیده می نویسه و می سازه اکثر فیلم های لینچ رو دیدم بزرگراه مالهلند رو بار ال که دیدم حالم بد شد .بار دوم و سوم لذت بردم و تنها چیزی که تو فیلم های لینچ درکش نمی کنم پیچیدگیشه . نقدی که معرفی کردی نقد خوبی بود لینچ تو اکثر فیلم هاش (چون همشونو ندیدم ) از تخیل حرف می زنه و امتیازی که به کارش دادن اینه که فیلم تخیلی نمی سازه بلکه با تخیل در واقعیت و در خود معنای تخیل فیلم می سازه .با همه این حرفا باز درک نمی کنم که چرا اینقدر فیلم و می پیچونه و راحت حرفشو نمی زنه . از بعضی از کاراش واقعا ًٌ لذت بردم ولی با این حال فیلم ساز مورد علاقه نیست با ممنتو که آقای رسول گفت موافق ترم و فیلم های پولانسکی رزماری بیبی پیانیست / ماه تلخ / الیورتوئیست و...همینطور تیم بتون و تارانتینو