صراحت بی صراحت
س.س: در این دو ماه گذشته به اندازه تمام بیست سال گذشته دوستان را از خود رنجانده ام و ناراحتی رفقا و همکاران را فراهم آورده ام. نگاه که می کنم می بینم دیگر شمارش از دستم خارج شده اما خوب می دانم حجم کدورت ها و اختلاف ها آنقدر زیاد شده که هر روز چشم های های مهربان کمتری را پیش رویم می بینم.
اساسا من موارد معدودی پیش می آید که صریح حرف بزنم و موضع مشخصی اتخاذ کنم. با این حال هرگاه هم که حرفی از سر صراحت زده ام، جمعی را رنجانده ام و و تکدر خاطری را باعث شده ام. نمونه همین پریشب که وقتی دوستی از من خواست راحت باشم و صریح حرف بزنم باز فریب خوردم و چنین کردم. واکنش خشمگینانه و پر غیض و غضب چنان بود که بلافاصله از کرده خود خود پشیمان شدم و از در توبه برآمدم اما کار از دست بشد که بشد!
به راستی نمی دانم این بدسگالی من است که اوضاع را چنین می کند یا صراحت گفتارم یا انتظار نابه جای دیگران؟ هرچه که هست اصلا وضع مناسبی نیست.
لطفا این قدر صراحت نخواهید.
اساسا من موارد معدودی پیش می آید که صریح حرف بزنم و موضع مشخصی اتخاذ کنم. با این حال هرگاه هم که حرفی از سر صراحت زده ام، جمعی را رنجانده ام و و تکدر خاطری را باعث شده ام. نمونه همین پریشب که وقتی دوستی از من خواست راحت باشم و صریح حرف بزنم باز فریب خوردم و چنین کردم. واکنش خشمگینانه و پر غیض و غضب چنان بود که بلافاصله از کرده خود خود پشیمان شدم و از در توبه برآمدم اما کار از دست بشد که بشد!
به راستی نمی دانم این بدسگالی من است که اوضاع را چنین می کند یا صراحت گفتارم یا انتظار نابه جای دیگران؟ هرچه که هست اصلا وضع مناسبی نیست.
لطفا این قدر صراحت نخواهید.
http://www.mahjad.net/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/6